کتاب تراژدیجستار اولجرج کلونی هم دروغ می‌گویداین شماره‌‌ی پادکست «کتاب تراژدی» جستاری است درباره‌ی قهوه؛ نوشیدنی که مصرف آن در ایران طی ده سال سه برابر شده. اما ماجرا فقط مصرف نیست؛ قصه‌ی قهوه قصه‌ی پرماجرایی است که ما را به جهان وصل می‌کند.شنیدن این اپیزود در کست‌باکسhttps://castbox.fm/app/castbox/ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پوشه‌ تو رو باز کردم دارم عکسای قدیمی‌تو نگاه میکنم. تو دلم میگم لعنتی ما انگار با هم بزرگ شدیما..! اون زمانا میگفتی انگار ما از همون روزی که به دنیا اومدیم با هم دوست بودیم! برای همین همو رفیقای 20-21-22-23-24-25-26-27 ساله صدا زدیم... هفت سال یه عمره برای خودش! یه عکسایی ازت دارم مطمئنم خودت نداری ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. نیلوفر گفت: - دلار و طلا جهتم.فقط جنگ نشه! - جنگ هم نشه از بس تو اخبار می شنویم جنگ میشه جنگ میشه.استرسش رو داریم! - خوب اخبار گوش نده. - نمیشه نیلو جان.باید آمادگی داشته باشیم. - تو گوش نده.من گوش می دم و هر وقت حنگ شد بهت خبر می دم! 2. خواهرم لباس دامن دار تن حلوا کرد و این بچه بلند شد و چند قد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله روز زن هم تمام شد.. راستش از روز اول ازدواجمون ما دستمون تو یه کاسه بوده... یعنی پول همسر مال منه، پول منم مال همسره، قرض دادن و قرض گرفتن نداریم...از فیش حقوقی و واريز های همسر خبر دارم متقابلا هم همسر تو سامانه فیش حقوقی من پلاسه باهم برنامه ریزی میکنیم چقد پس انداز کنیم چقد خرج کنیم ، پس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بالاخره بعد از مدت‌ها دوری از تئاتر، امروز فرصت شد لیلی رو ببرم. بین سه تا تئاتر در حال اجرا، حس کردم چون این نمایش عروسکی هست باید جالب‌تر باشه. وقتی رسیدیم خیلی سالن انتظار خلوت بود، وقتی نمایش شروع شد فهمیدم فقط ۱۰ درصد […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آدم باورش نمی‌شه از چه شهر و رفتارهای سمی‌ای فاصله گرفته. کاش می‌شد همه‌ش رو یه‌جا و تو یه لحظه پاک کرد. پ.ن: انگار آدم فضایی‌ام وسط قبیله‌ی انسان‌های اولیه. تنها، غریب، غیرقابل‌درک. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یادم رفت بگم، رفته بودم خیابون برا دخترا ( همون قلم های دیفنم رو میگم) پنج تا گلدون خریدم، قرار بود امروز بفرستم خونه جدید، منتها فرصت نکردم. نگاه من به گلدونا، مادر و دختری نگاه مامان به گلدونا، مشتری مداری بفروش بره!!! + جشن خیلی خوش گذشت چنتا عکس هم گرفتم، می ذارم اینجا هم، اون وسط مسطا چن دقیقه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نوشتن بعد از مدت‌ها ترس دارد؛ همه‌مان تجربه‌اش کرده‌ایم. خصوصا برای منی که معتاد به نوشتن بودم. الان هم حرفی برای گفتن نداشتم‌. کیسه‌ی حرف‌هایم گم شده! اما دلم همیشه برای نوشتن تنگ است. برای وقت‌هایی که می‌توانستم بی‌دغدغه، ذهنم را روی صفحه سفید خالی کنم. نمی‌دانم خوبم یا بد؛ شاید هم دیگر نه خوبی ما ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

▫️خواستم مفید باشم!جستاری دربارهٔ زنان، مادری، وقف و خیر جمعی 🖊 فاطمه بهروزفخریک دوستی هم داشتم که روز تولدش رفته بود دفتر ثبت اسناد و یک رضایت‌نامۀ کتبی برای اهدای بدنش بعد از مرگ را ثبت رسمی و قانونی کرده بود. من آن برگه را دیدم: برگۀ اهدای جسد بعد از مرگ به یکی از دانشکده‌های پزشکی برای تشریح. آن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا از صبح تلخ و ابریه کنار بخاری بالشت گذاشتم و دراز کشیده از پنجره ی باز به گوشه ی کوچیکی از آسمون نگاه میکنم خوابم میاد و خوابم نمیبره ، روز بعد از یک شیفت شب تمامش رو همینجور منگ و خواب آلودم ظهر تو راهِ خونه روی نیمکت کنار پیاده رو نشستم ، درختا آخرین برگهای خشک و قهوه ایشون رو روی سرم میریختند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید