باورم نمیشه ولی دارم در مورد خانواده شوهر مینویسم این اخر هفته اومده بودن خونه ما چند روزی اینجا بودن امروز رفتن و من باورم نمیشه چقدر انرژیم تموم شده یعنی در حدی ک تا ی هفته نیاز دارم تنها باشم کاملا تنها من واقعا حال و حوصله مهمون ندارم اونم کسایی ک باهاشون کاملا معذبم و راحت نیستم الان انرژی حضور ...
مشغول یکی از بازیهای مزرعهداری بودم که ناگهان کسی از جانب راستم که مشغول تماشای مزرعهام بود گفت: این چیه جلو مزرعهت این همه شلوغ کردی، اصلا هم قشنگ نیست. چند دقیقهای گذشت، آنگاه شخص دیگری آمد از جانب چپم باز مزرعه را دید و گفت: چقدر شلوغ است! آن شب تمام شد، من خوابیدم، دوش وقت سحر از غصه نجاتم ...
هوا برخلاف دیشب نیمه افتابی شده وبارون فعلا بند اومده عمو اینا یادشون اومده که بیان خونه ما دوتا از عمو ها اومدن داداش + بابا نشستن بحث سیاسی می کنن😂 خونه رو گذاشتن رو سرشون ظهر دیگه پاشین برین خونه هاتون سردرد گرفتم عه 😒 ...
چارهای نیست به کارگردانیِ پارک چان ووک استخراج کمدی از دلِ سیاهیهای زیستن در عصرِ معاصر است که به باورِ من کمدی به خودی خود معانی سیاهای در خود دارد و نیازی نیست که فیلمهایی این چُنین را یک کمدیِ سیاه بنامیم. کمدی و درام ریشهای ترین باورهای علمِ هنرهای نمایشی هستند و من فکر میکنم آنچه که باعث ...
بسم الله تو این بارندگی شدید به همسر زنگ زدن بره سرکار... احتمالا درخت مرختی افتاده زمین نشست کرده یا هرچیزی باید برن راه رو باز کنند حالا مگه من میتونم چشامو روهم بزارم تا همسر برنگشته؟؟ حوله بدست نشستم پشت در اتاق صدای موتور میشنوم میپرم جلوی در که اگر خودشه زودی در رو براش باز کنم و موهاشو خشک کن ...
دلم برای وبلاگم تنگ شده. اما الان اینجا مینویسم چون هیچ جای دیگهای نمیتونم این چیزها رو بنویسم. به هر حال جایی که خونهی کلمات من از پونزده سالگیه باید این چیزها رو هم بدونه. سوارِ بیآرتیای هستم که ولیعصر رو میره بالا و این گذرِ مورد علاقهم توی این شهره. امروز توی برف راه رفتم، بین آدمها د ...
پروانه شیرینلی در تیرماه ۱۳۳۰ هجدهساله بود. در برخی منابع شغلش را معلم ذکر کردهاند، آن هم در دورهای که معلمها کم بودند و منزلت اجتماعی فراوانی داشتند و اگر معلمها متعلق به جمعیت نسوان جامعه بودند این جایگاه و منزلت دوچندان میشد. پروانه مانند بسیاری از همکاران و دیگر اقشار تحصیلکردهی جامعه ب ...
من در اینستاگرام خیلی از پیچ های طلافروش های را دنبال می کنم و سالهای قبل خرید هم می کردم.البته کارهایی در دو گرم و سه گرم.از همه شان هم راضی هستم و خیلی خوشگل و قشنگ هستند.اما، مدتی است که به سزم زده است همه آن صفحات را آنفالو کنم.اولا که چون دیگر وسعم به خرید حتی یک گرم طلا هم نمی رسد و دوما چون ا ...
نیم ساعتی میشه شروع شده.. تند میباره... اگه تاصبح ادامه دار باشه حتما رود خونه فصلی راه میفته 😍 دلم لک زده واسه قدم زدن وسط چشمه یواشکی رفتن و بچه ها رو پیچوندن برای پاهایی که تا نصفه می رفت زیر آب از سرما مور مور می شد برای وقتی که برمی گشتم باد می خورد به لباس خیسمون عین یخچال پامون یخ می زد.. خدا ...
ناپایداری احساسات از این جهت خوبه که امروز احساس فلاکت در درس خوندن ندارم. یکسری فصل رو که مهرماه خونده بودم شروع کردم به خلاصه نویسی و جدی انگار دارم یاد میگیرم چی بنویسم توی خلاصه نویسی. قبلا فاقد همچین توانایی بودم چرا که به نظرم همه چیز مهم میاومد و نمیدونستم چی رو باید بنویسم و چی رو ننویسم! ...