همه چیز زیر یک لایهی خاکستری فرو رفته.خورشید دم غروب از لای ابرها، نارنجیاش را انداخته روی شیشههای خانهی روبروی پارک.ناگهان برای چند لحظه همه چیز قرمز میشود.من به آن قرمزی فکر میکنم که از لای خاکستری نفوذ میکند به ما.خاکستری همه چیز را به آینده موکول میکند و در ابهام فرو میبرد. خاکستری یعنی ...
دیروز امتحان علوم داشتیم. خیلی خونده بودم، ۷ فصل بیشتر نبود. حدودا ساعتای ۴ و اینا بود که… ...
هر بار که سر یه موضوع خانوادگی با خانوادهم صحبت میکنم، انگار دارم از پشت یه سطح نامرئی باهاشون صحبت میکنم. اونها اون سطح رو نمیبینن و فکر میکنن من هم همراه اونهام، مثل اونهام، توی همون فضا، با همون دغدغهها و مسائل. اما اون سطح برای من شبیه یه دیوار شیشهای قطوره. این طرف شیشه من تو هوایی نف ...
من همیشه فکر میکردم برای نوشتن، حتماٌ حتماٌ باید ایده داشته باشی. یک ایدهی ناب و پخته و پدرمادردار. بعد فهمیدم که نه. فقط باید شروع به نوشتن کنی. لعنتی خودش میآید. کلمه پشت کلمه. مغز ما پر از حرف است. گفته و ناگفته. گاهی وقتها هم حرفهای تکراری. مینویسیم که شاید خالی شود. ولی پرتر میشود. خیلی ...
امروز توی جاده با خودم گفتم بزار یه پادکست خوب گوش بدم، یکم گشت و گزار کردم تا رسیدم به پادکست جعبه، دلیل اینکه جذب این پادکست شدم خود منصور ضابطیان بود، هم عاشق کاراکتر این آدم هستم هم نوشتههاش. بین شمارههای پادکست داشتم میچرخیدم […] ...
هر سال از اواخر آذر جوری برنامهریزی میکنم که تا پنج دی یکی از کتابهای بیضایی رو خونده باشم. کتاب امسال «اتفاق خودش نمیافتد» بود. این آیین کوچیک شخصی تنها راه تکریم من برای بیضایی بودو حالا ابداً دلم نمیخواد به نبودنش فکر کنم؛ حتی اگه اتفاق خودش افتاده باشه. توی گودریدزم یه قفسه «بهرام بیضایی» د ...
نرم افزار ابسیدین (obsidian) در متمم معرفی شد: معرفی نرم افزار ابسیدین. البته منظور این نیست که متممیها پیش از این با ابسیدین آشنا نبودهاند. همانطور که کامنتها و اظهارنظرهای زیر درس نشان میدهد، تعدادی از دوستان متممی مدتهاست از این نرمافزار برای یادداشتبرداری، خلاصهنویسی، مستندسازی و مدیریت ...
امروز داشتم به سرپرستم میگفتم دیدین میگن رو یه کاری اصرار نکنی شاید اگه برات پیش نمیاد یه چی .... _حکمت؟ _آره .. یه حکمتی توش هست که نمیشه . _آره . چطور ؟ _من واسه کار قبلی م خیلی اصرار کردم ،خیلی زیاد .. ولی اصلا به صلاح م نبود _یعنی چجوری اصرار کردی ؟ _یعنی چند بار رزومه فرستادم ، چند بار رفتم مصا ...
بعد از کار و جلسه های شوخمی و سرکله زدن با چند نفر خود چووووس پندار بزرگ زدم بیرون به سمت کوه هوا ابری شد سرد شد باران گرفت و چه هوایی شد حیف فقط کوله برده بودم تخمه کاپوچینو و کتاب ...
بوسه اتفاقیست که قبل از لبها در دل میافتد. جایی که دلتنگی راهِ نفس را میبندد و تنها راهِ نجات نزدیک شدن است. بوسه یعنی سکوتِ مشترکِ دو دل، یعنی من تمامِ زن بودنم را در فاصلهی یک نفس به تو میسپارم. وقتی لبها مینشینند، زمان فرو میریزد، دنیا عقب میکشد و من در امنترین جای جهان گم میشوم: میان ...