بارها و بارها گفتم «من صرفاً مسئول رفتار و گفتار خودمم، نه مسئول برداشت دیگران» و جالب که هر بارم یه نفر سعی کرده مجابم کنه در اشتباهم!من خیلی هنرمند باشم با مغز خودم بتونم کنار بیام، چون واقعاً جونش رو ندارم برم تو سر تکتک آدما و یه دور هم جای اونا فکر کنم.من هر کاری میکنم/میگم آدمه یه طور دیگه ...
هوا سرد شده و من برخلاف عادتم چای میخورم! چای هیچ وقت نوشیدنی موردعلاقهام نبوده ولی الان که میخورم حس میکنم رفرش میشم. پارسال مامان یک فلاسک کوچک از مسافرت برام خرید، شبیه تراولماگه، عصر اونو پر میکنم و یواش یواش مزه میکنم و میخورم. مزهی چای هنوز هم موردعلاقهام نیست اما با تمام دوست نداشتن ...
رو مبل نشستم و میمچه، با تپل ترین و نرم ترین لپ های دنیا، کنارم خوابه مامان میم هم رفت خونه اشون و باز هم تنهاییم امروز یه حمام حسابی رفتم یکم هم به خونه رسیدم انجام دادن یه سری کارهای هر چند ساده، واسه چند دقیقه هم که شده، هواسم رو پرت میکنه خیلی دلتنگ و بی قرارم و فکر هم نکنم به این زودی ها بهتر ش ...
دو سه نفر پرسیدن یعنی مرده بهت خط میخواسته بده؟؟ حقیقتا من نمیدونم نفهمیدم😁😁 هرچی بود زده بود به کاهدون ! اما کلا ما اصفهانی ها خیلیاز اصطلاح ها استفاده میکنیم . خیلی هم جدی و مسرانه😁 ضرب المثل« آفتاب آمد دلیل آفتاب »در مواردی استفاده می شود که موضوعی کاملا واضح و مبرهن بوده و نیازی به اقامه دلیل و ...
اُتاق صورتی به کارگردانیِ سمیه اشتری با نوشتهی میثم فرهمندیان تا 20 دی 1404 در تماشاخانهی ماه حوزه هنری اصفهان به روی صحنه میرود. این نمایش در حالِ ترویجِ نوعی از نگاهِ فلسفی به پیشفرضهای گُمانی در رابطه است که من به شخصه آن را خیلی دوست دارم. رابطه در اینهمان گوییهای انشایی، تمرینِ زیستن می ...
از آن چرم کآهنگران پشت پایبپوشند هنگام زخم درایهمان کاوه آن بر سر نیزه کردهمانگَه ز بازار برخاست گَرد#فردوسی(@mahdyartian) ...
این پادکست رو توی ماشین گوش دادم، بین اپیزودهای جعبه چند بار بالا و پایین کردم تا رسیدم به این، اپیزود جالبی بود، خیلی از چیزهایی که مطرح شده بود رو میدونستم و یک سری قسمتها هم برای من جذاب بود. اینکه ما ایرانیها از […] ...
اینقد درگیر سختی ها و مشکلات میشیم که یادمون میره لحظه های قشنگ هم داریم بیام ثبتشون کنم و سالها بعد بخونمشون و ممکنه اصلا یادم نیاد که واقعا این اتفاقا افتاده از بس حافظه ها شده حافظه ماهی گلی . ۱-چند وقت پیش بود خواهرم ۴ تا اسکناس صدتومنی داد گفت اینها رو توسفر زیارتی چند ماه پیش ازت قرض گرفتم از ...
آدمو از زندگی سیر میکنن جوونی نکرده آدمو پیر میکنن (نوزده مرداد صفر سه) *** ای عزیز ناپیدا، اگر پیدا بودی حتما این آهنگ اِبی (مکن امروز را فردا) را برایت میفرستادم تا حرفهای دلم را از زبان او بشنوی. اما فعلا من و ابی و این قطعه نشستهایم کنار هم منتظر تو. عزیزم، تو که از من بیخبری اما اگر لحظهای ...
تنها لحظه هایی از زندگی خوابگاهی که دلم برایشان تنگ می شود، پنج روزی بود که بعد از تعطیلات عید چهارصد و دو برگشته بودم خوابگاه. کسی نبود و در اتاق آبی تنها بودم. هنوز ماه رمضان بود و روزه می گرفتم. آن روزها اولین بار بود که تنهایی را بیشتر از چند ساعت در روز، تجربه می کردم. دلم برای آن خلوت، نظم، سک ...