کلید می اندازم و در خانه را باز میکنم. خودم را پرت میکنم روی کاناپه. هیچ توانی برای هیچ کاری ندارم. برای چند دقیقه فقط زل میزنم به سقف. بعد، گوشی ام را درمی آورم، دو تا پیام. بهار نوشته:« شهاب، من رفتم سر خاک مامانم ،بعدش هم میرم یکی دو روز پیش بابا بمونم. غذا برات رو گاز گذاشتم.» بابا برایم نوشته ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند وقتی هست کمتر با چ وقت میگذرونم. تقریبا همشون هم از سمت اون نشد. مریض شد، مهمون اومد واسشون... نشد. یه فاصله ای حس میکنم که میترسونتم، اضطراب میگیرم از این فاصله. هنوز بهم میگه دوستم داره و عاشقمه اما کنار من کم حرفه، سرش تو گوشیه یا خوابه... باید زندگیم و جدی تر بگیرم. باشگاه ثبت نام کنم، درس و ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عزیزِ منناراحتم که دارم این نامه را برای تو می‌نویسم. دوست داشتم ببینمت، جز به جز صورتت را بخاطر بسپارم و بر هر گوشه اش بوسه‌ای بزنم. چنان در آغوش بگیرمت که سلول های تنم به سلول های تن تو وصل شود. اگر یک روز برنگشتم، خودت می‌دانی. می‌دانی که چقدر دوستت دارم و بارها و بارها این را بهت گفته‌ام.یادت هس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیشب یه نوجوون ۱۳ ساله بستری کردیم که داشته از خیابون رد میشده و خوش و خرم که یه ماشینی بهش میزنه و حالا طفل معصوم پاش آسیب خیلییی شدیدی میبینه و ممکنه حتی پاشو قطع کنن. داستان رو که برای مامان تعریف کردم و مامان برای دل مادرش دعا کرد. صبح شیفت داشتم. آفتاب نزده بیدار شدم باید تا مترو پیاده میرفتم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه اگه هیشکی ندونه، شما که خوانندۀ اینجایی می‌دونی که من چقدر وطن‌پرستم و چقدر عاشق این آب و خاکم و اگه شما هم ندونی خودم می‌دونم که با چه عشق و انگیزه‌ای موندم که بسازمش و نگهش‌دارم. ولی «این» وضعیت امروزِ منِ پژوهشگره. یه سری سایت‌های پژوهشی فقط با وای‌فای دانشگاه (اونم نه هر دانشگاهی؛ دانشگاه‌ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اولین کتاب سفرنامه‌ای که خوندم «سفرنامه‌ برادران امیدوار» بود، واقعا از من بعید بود چنین کتاب قطوری رو بخونم، تازه اونقدر برام جذاب بود که رفتم موزه‌ی برادران امیدوار هم دیدم. بعدش با ماشین شخصی خودم ۵۰۰،۰۰۰ کیلومتر سفر کردم، بارها بعضی از شهرهای ایران […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پسرک رو آوردم ارایشگاه و توفیق اجباری شده که قدری بشینم. فردا مهمون دارم و از صبح مشغولم به شیشه پاک کردن ، دیوارای نقاشی شده توسط بچه ها رو دستمال کشیدن و نظافت ناتموم ِ یه خونه ی بچه دار به تنهایی و بدون هیچ کمکی. به این فکر میکنم که تا کِی قراره بیام و تو آرایشگاه مردونه بشینم برای پسرک، برای کار ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داشتم کتاب «چرا ادبیات؟» از «ماریو بارگاس یوسا» رو می‌خوندم.نکته‌‌ی جالبش برای من، به‌خصوص تو این دوران اوج‌گیری مشکلات اقتصادی ایران، این بود که بارگاس نبود ذهنیت انتقادی که محرک اصلی تحولات تاریخی و بهترین مدافع آزادیه رو به نبود ادبیات ربط داده.با خودم فکر کردم، خیلی بیراه هم نمی‌گه. یکم دقت کنیم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اولین باری که رفتم اعتکاف 12 ساله بودم.. دیگه قسمت نشد برم ولی تا جایی که میشد این سه روز رو توی خونه روزه می گرفتم امسال دلم هوایی شد که برم اعتکاف اما بعید برسم، تازه روز دومم.. بعید تا اون زمان تموم بشه. مکنه می دونم این بهانه اس اصلا 4 روز جلو افتادم دیگه واضح تر از این نمی شد بهم بگه که قسمت نی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه از چص ناله نوشتن خسته م . از اینکه چرا ناامید نمی شم ؟ اینکه چرا این دندون خراب رو نمیکنم نمیندازم دور و همش فکر میکنم خوب شده و باز بهم نیش میزنه و باز من تا مغز استخونم تیر میکشه و باز شب تا صب رو مبل میخوابم بیدار میشم سیگاری که ترک کرده بودم میکشم و گریه میکنم و میام سرکار و یهو گریه م میگی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید