امروز 24 ساله شدم.یادمه تولد 18 سالگیم، آرزو کردم شهید بشم. لطفا بهم نخندید. اون بشیر توی اون سالها هر شب نمازشب میخوند. یه قرآن پالتویی داشت که همیشه همراهش بود و همه جا در حال حفظ سورهها بود. «یاسین» و «الرحمن» رو بیشتر از همه دوست داشت.امکان نداشت که نمازش رو تنهایی بخونه. همیشه جوری برنامه ری ...
کمی آهسته تر دنیا! سگ دنبالت گذاشته؟ یا جایی قرار عاشقانه داری که انقدر سریع میدوی؟! هیچ حواست هست دست و پای تلاش های چند نفر را لگد کردی؟ حسابش دستت هست بال چندتا پروانه آرزو بین زنجیرهای دوچرخه ات گیر کرده؟ قصد و غرضت چیست؟ کمر همت بسته ای به غبار آلود کردن خنده هامان؟ چرا دنیا؟ چرا؟ پدرکشتگی دا ...
اینکه آدم در طول زندگیاش تغییر میکند هم چیز جالبیست. و بسیار هم از نظر من برای بقا ضروری. وقتی به گذشته نگاه میکنم، چه روزهایی را از سر گذراندم... چقدر تاوان دادم... سالهای زیادی که از نظر کیفیت و محتوا در گروه نوجوانی قرار میگیرند! چقدر خام و بچه بودم. نمیدانم حالا واقعا بزرگ شدم یا نه. اما ...
درود بر رفقای ویرگولی , این چند روز دیدم تنور انتشاراتی زدن خیلی داغه منم گفتم علاوه بر انتشارات «خاموشی» که موقتیه یه انتشارات دائمی با حال و هوای خودم بزنم که حس کردم حضورش توی ویرگول شاید بتونه مفید باشههدفم توی این انتشارات قرار دادن پستهایی هست که نشون میده گرچه غبار غم ذره ذره داره مارو توی خو ...
چند ماه پیش توی مغازه لوازم التحریر یه دفتر بدجوری چشمم رو گرفت انقدر که بدون فکر کردن فقط خریدمش... اما هنور نمیدونم باید داخلش چی بنویسم؟! دفتر خاطرات و دفتر شعر دارم... میخوام توی اون چیزهای واقعا خاصی بنویسم اما نمی دونم دقیقا چی؟ ایده ای ندارید؟ ...
دقت کردید هر وقت هیچ چی نداریم میاییم بیان و نمیتونیم هیچی هم بنویسیم توش ...
در خیلی موارد ادبی مینویسم و سعی میکنم نمادین و استعاری صحبت کنم ولی این وضعی که توشیم گوهه گه! رومنتسایز کردن نداره هیچ چیز خوبی درموردش نیست خیلیا مثل من اصلا از اولشم به این گوهدونی نه حسی داشتن نه خیال ساخت و تغییرشو به واسطه همون دسترسیای محدود داشتن تلاش میکردن یکم پیشرفت کنن مقاله کوفتیای چی ...
دیروز اوردوز کردم. بعد از ناهار یه انیمه دیدم، بعد رفتم حوزه هنری تماشای تئاتر، شب هم با همسر اکران آنلاین زیبا صدایم کن. انیمه: به طور کلی، انیمه سلیقهام نیست. چون به رغم محتواهای لطیف، تصاویرشون خشونت بصری دارند و طبعم رو به هم میریزه. اما بعضیها که این مشکل رو نداشتند، مثل شاهزاده خانم کا ...
قبلترها نمیفهمیدم چرا باید در مراسم مرگ دیگران شرکت کنیم. پدرم گاهی مرا با خودش به اینجور مراسمها میبرد. حوصلهام سر میرفت. کمی که بزرگتر شدم، از همراهیاش طفره میرفتم، با این استدلال که «اون که مرده. دیگه چه اهمیتی داره که ما تا اونجا بریم یا نه. من از همین جا براش فاتحه میخونم بیشتر هم به ...
آکواریوم زیباست، اما در ملک شخصی زیباست؛ شیشه کشیدن میان دریا، جز آزار دادن ساکنین آن، فایدهٔ دیگری ندارد. دریا ملک شخصی کسی نیست که تصمیم بگیرد با گزینش تعدادی ماهی و حذف مابقی، آن را مطابق سلیقهٔ خود سامان دهد. دریا ارث پدری کسی نیست که وقتی ماهیاش مُرد به راحتی شانه بالا انداخته و بگوید: پولش (د ...