Forwarded From Hαмιd ѕαlιмιدر آخر، حتی اگر مثل آن روز که کوه بودم همهچیز در مه فرو برود، حتی اگر پیچ بالایی مسیر توچال دیده نشود، حتی اگر برف همهی نشانههای آشنا را دفن کند، حتی اگر مثل حالا مردهای باشم که کلمات دیگر از چاه نجاتش نمیدهند، من یقین و ایمانم را به بردمیدن آفتاب دور نمیاندازم.امرو ...
گاهبهگاه حواسم پرت میشود و تا به خودم میآیم، میبینم دقایق زیادیست که به منظرهی بیرون خیره شدهام. صبح به سالن مطالعهی بلوک خودمان رفتم، اینقدر شلوغ بود و سروصدای بچهها میآمد که نمیشد تمرکز کرد. معمولاً جمعهها وضعیت سالن مطالعه همین است، جمعهی قبل از اولین امتحان پایانترم که دیگر وضع بد ...
Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیهمه میدانند چه اتفاقی افتاده. بعضیها حتا از آن چه هنوز واقع نشده هم خبر دارند. احساس میکنم مسئولیت من چیز دیگری است. من که کلمات مثل موم میان انگشتانم شکل میگیرند حق ندارم حروف را خرج اخبار کنم. حتا حق ندارم از اندوه شخصی یا غم عمومی بنویسم. حالا که این طور ...
پیشنویس: انتخاب عنوان برام لذتبخشترین بخش پست نوشتنه، و آپشنی بود که توی تلگرام نداشتیم. خیلی جدی اگه دست خودم باشه واسه هر پست سه تا عنوان میذارم پر از punها و بازی با کلمات بامزه و لیریک آهنگ. عنوان برگرفته از آهنگ opalite-taylor swfit عنوان تکمیلی: life of a woe-girl ادامه مطلب ...
Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکی...اینها را مینویسم و بعد مثل یادداشتی که توی بطریای جاسازی شده، میاندازم وسط اقیانوس مواج تاریکی که میان من و آن جهان دیگر است. پر از خشم و ناامیدیام. و راستش مثل انسانی مرده دارم از جهانی دیگر به جهان زندگان نگاه میکنم. دیگر حرفی با جهان نمانده. آن "بیم ...
واقعا نمیدونم چرا پاشونو از رو نت بین الملل برنمیدارن ؟!! حداقل کاش تلگرام با پروکسی وصل میشد ... اینستا و واتساپ و چت با دوستان میخوام چیکار :/ دیگه جمله ام که میگفتم یا راهی خواهم ساخت یا راهی خواهم یافت جواب نمیده چجوری آه یه ملت گردنشونو نمیگیره حالا کافیه یکی از دست من آه بکشه .. چقدر پوست ک ...
در سرم دختر پیری عصبی میرقصد. اشتباه نکنید! پیر است اما سنش زیاد نیست. مویش را آسیاب نامردی جهان سفید کرده. گرد آرد استخوان دلش روی سرش نشسته وگرنه بیست ساله را چه به موی سفید؟! سنگ زیرین این آسیاب هم خودش بوده به همین جهت سالهاست که شهر بر روی سر من عربی میرقصد. این دختر خیلی وقت است دلش برای خانه ...
تو من را میکشی چون من به نظام گفتم آری یا خیر من تو را میکشم چون تو به نظام گفتی آری یا خیر من از تو متنفرم یا دوستت دارم چون به نظام گفتی آری یا خیر تو مرا دوست داری یا از من متنفری چون به نظام گفتم آری یا خیر آن چیست که من را من میکند و تو را تو و نمیگذارد من و تو ما شویم؟ ...
علم توی خاطرات بهار سال ۵۵ مینویسد که رفته به دانشگاه پهلوی (شیراز). این دانشگاهِ سوگلیِ دانشگاههای ایران به حساب میآمده و شاه خیلی رویش حساب میکردهست. علم به شاه میگوید که وقتی رفت آنجا، با مشاهدهٔ تعداد کثیری دختر محجبهٔ دانشجو حیرتزده شد. علم به شاه میگوید: غلامْ وقتی رییس دانشگاه شیراز ...
جوری که اینبار شکستم، جوری که اینبار شکستم اگر زنده بمونم هیچوقت فراموش نمیکنم، هیچوقت آدم قبلی نمیشم. نوشته: «قلبم میشکنه، قلبم میشکنه، یادم افتاد دوباره، قلبم میشکنه، اینکه روزی زمین رو ترک میکنم قلبم رو میشکنه!» قلبم میشکنه. ...