پتو پیچ! در حالی که مخاط بینیم از سرمای هوا خشک شده (توقع آبریزش بینی داشتم!) و در حالی که حس میکنم باز به برنامه ریزی که کردم این که یه دور هر ۷ فایل امتحان دوشنبه رو بخونم، نمیرسم، و در حالی که لپ تاپم به اینترنت وصل نمیشه و نمیدونم مشکل نرمافزاریه یا به خاطر وضعیت اینترنته، دارم با گوشی تایپ میک ...
برای این پست خیلی منتظر خوندن کامنتتاتون هستم چون دوست دارم نظرتون رو درباره مطالب ایراد شده بشنوم :بعد از کنکاش های بسیار در پست های ویرگول متوجه موضوع عجیبی شدم «مثبت نگری مرضی» بعضی دوستان رو دیدم که خیلی میخواستن همه چیزو مثبت ببینن مثلا میگفتن «حالا که اینترنت قطع شده بیایید به جنبه ی مثبتش نگا ...
Forwarded From دستخطشنبه، چهارم بهمنماه ۴۰۴، حدود هشت و نیم صبحگنجشکان پای لپتاپ مشغول تمرین خواندن و نوشتناند:'خ با ُمیشه خُ...' چشمانداز پنجرهها به تمامی سفید است و هوا سرد است و کل شهر هرت تعطیل است، به جز شرکت ح که احتمالا دارند تخم دوزرده میگذارند. ح دیروز صبح زود از راه بسیار دور رسید ...
داداشم داشت برای مدرسه نشریه دیواری درست میکرد و نمیدونست باید طرح هاش رو چطوری رنگ کنه. منم مثل یه خواهر بزرگتر قهرمان به دادش رسیدم و با رژلب و سایه چشم و براش آرایشی طرح هاش رو رنگ کردم.... بره حالشو ببره :)))) ...
هم اکنون در پوست خودم نمیگنجم درود بر اینستاگرام درود بر تکنولوژی درود بر اینترنت مرگ بر دیکتاتور مرگ بر اینترنت حکومتی مرگ بر کس کش های مملکت . یکی از زیباترین لحظات زمانی بود که نوید آزادی رو نوتیفیکیشن زیبای اینستا با استوری لعو ی عزیزم بهم خبر داد . یجوریم که اصلا جملمو نگا کن چی نوشتم . هم اینک ...
Forwarded From دستخطساعت حدود یک بعدازظهر، نوزده دی ماه ۴۰۴از حدود هفت شب اینترنتها را قطع کردند. در شهرهای دیگر انگار زودتر هم قطع شده بود و جاهایی تلفن هم آنتن نمیداد. دیو دارد به زیر زمین کشیده میشود و دست میاندازد به مردم، بچههاشان، خانههاشان، آرزوهاشان. خیابانها شلوغ شد. حتا اطراف ما که ...
چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم به کارگردانی دین دبلوا در ادامهی سرودههای دریانوردی بر ستایشِ توحُشِ وایکینگها است. گرچه در تاریخ، بنظر من، نمیشود ماجراجویی کرد و خیالْ نقشِ برجستهای در وقایعنگاریهای یک داستانِ دراماتیک دارد امّا خاصیّتِ سینمای پُر زرق و برقِ هالیوودی در بزرگنماییِ باورهای تا ...
روزی سقراط در بازار شهر که اشیا و امتعه فراوانی را برای فروش بدانجا آورده بودند دید و گفت: “چه بسیارند چیزهایی که مرا بدانها نیازی نیست!” گویا ما بیانی های همیشه پلاس، باعث رنجش خاطرتون شدیم. صمیمانه عذر می خوام. به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید // دل من گرفته زین جا // هوس سفر نداری ؟ // ز غب ...
یچیز خیلی جالبی که تازگیا از فهمیدنش لذت بردم درمورد آنیما و آنیموس بودش.. توی کتاب قوانین سرشت انسان (خیلی کتاب جالبیه!) آنیما جنبه ی زنانه ی سرکوب شده ی مرد هستش و آنیموس جنبه ی مردانه ی سرکوب شده زن هستش؛ اینطوریه که این جنبه سرکوب شده موقعی مکانیسمش فعال میشه که جذب و شیفته جنس مخالف میشی اونم ...
«محتوای این قسمت برای افراد زیر چهارده سال مناسب نمیباشد📢»نادر چشمش به محمد افتاد , داد زد «وایسا , ممد وایسا» از کیوسک فاصله گرفت و از زیر سر در شهربازی عبور کرد , به دنبال او میدود , وارد پارک , نهال های سبز , کاشی های ترک خورده , پارک خلوت است و نادر به دنبال محمد میدود , نگهبان در کویوسک را باز ...