ما زندانیهای خانههای مکعبی بتنی گچی هستیم آدمیان دورافتاده از درخت زندانی ماشینها و دودههای آسفالتها ما زندانیهای خانههای مکعبی بتنی گچی هستیم آدمیان دورافتاده از درخت زندانی ماشینها و دودههای آسفالتها ما غریبهایم با عطرهای طبیعی عطرفروشان طبیعی ما هم ...
پست قبلیو با عکسای زیبا تزیین کردم.. واقعا زندگی بدون پینترست خیلی بی روح و بیرنگه نسخه آفلاین دیپ سیک رو رو لپتاپم ریخته بودم ولی خیلی کند و بد بود برای کارای دم دستی مثل ترجمه خوبه فقط.. فعلا هات اسپات شیلد رو لپتاپم از صبح که چند باری امتحان کردم وصل نشده فقط همین جامپ جامپ وصل شد رو گوشی. ...
Forwarded From هنر راه رفتن در تاریکیبیستم دی هزاروچهارصدوچهارشاید این آغاز درستی برای یادداشتی که در این روزها نوشته میشود نباشد. شاید باید هر لحظه و ثانیهی زندگی عمومی و شخصی من گداخته و آمیخته و آغشته به هیجان انقلاب و آرزوی آزادی و خشم و امید و یاسی اجتماعی باشد. اما این من، منِ در میان خطوط. ...
میخوام بنویسم، نوشتن که نه درست کردن به نظرم قشنگ میشه با شما همکاری کنم از هرچی دلتون میخواد برام بنویسین منم باهاش یه پست جدید و متفاوت درست میکنم :> ...
چه الکی خوشحال شده بودم ، ...
شاید امسال بهار و تابستان را بیشتر از پاییز و زمستان دوست بدارم! اما نه، هر چقدر هم سرد شود و استخوانهایم بسوزد، دلم پیش این روزها میماند؛ روزهایی که همه چیز مثل چایی که آهسته دم میکشد و یواشکی عطرش را پخش میکند، پیش میرود. روزهایی که تکراریست اما هر روزش زنده و در مسیر است. در عین حال عجیب و ن ...
هربار بعد از مواجهه با نام این آدمهای عزیز، این بیشمار انسان، دوباره بهم ثابت میشه که ما مردمان خوبی داریم، همیشه داشتیم. زنده، آگاه، شجاع و برای همین متنفرم از روایتهایی که انگشت اتهام رو فقط به سمت مردم میگیرن. توی این فقر فرهنگی، این همه آدم زندگی میکردن که آگاهانه خیلیچیزها رو درک کرده ب ...
چرا من باید بدونم IPV6 و پهنای باند و کانفیگ و پروکسی و فلان پروتکل چیه؟چرا باید اولین سوال ما از دوستامون، نگرانترین نسخهٔ «خوبی؟» باشه؟چرا من باید ویتکاف و گروسی و سناتورای بهمانجا رو بشناسم؟چرا باید اخبار اقتصادی کشور من، مزخرفاتِ دهک و یارانه و کالابرگ و وام ۳۰ تومانی و... باشه؟چرا باید آدما ت ...
چند وقت پیش که برای دیدن علی رفته بودم خونش تا خاطرات سفر به کنیا رو تازه کنم این کتاب رو بهم داد، گفت فکر کنم تو بیشتر از من کتاب میخونی. مدتها گذشت و این کتاب رو گذاشته بودم روی میزم تا این هفته […] ...
Forwarded From مَدخودم را این طور آرام میکنم که در یک جهان دیگر، در یک واقعیت مفروض و موازی دیگر، مائدهٔ دیگری هست که هیچ وقت از ایمانش جدا نمیشود؛ که هیچ وقت بیماری و غم او را نمیبیند. و آنچه من تحمل میکنم، بهای خوشحالی و خوشبختی آنهاست؛ من همهٔ دردها را حمل میکنم تا همهٔ شادیها برای آنها ب ...