Forwarded From _lettersto_‏«چطور می‌شود میزان درد و رنج جسمی یا روحی را اندازه گرفت؟ یا به چه کیفیتی می‌توان فعالیتِ غدد اشکی انسان را برآورد کرد؟ چه کسی دانه‌های اشکمان را، وقتی که نصفه شب‌ها گریه می‌کنیم، می‌تواند بشمارد؟»• سیمای زنی در میان جمع / هاینریش بل@letterssto ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

موقعی که طرحم شروع شد رفتم بیمارستان کوفتی و اونجا تنها طرحی بخش بودم و خیلی اذیتم کردن و هیچ دوستی هم نداشتپ جز خانم میانسالی که با مردی ازدواج کرده بود که تازگی متوجه خیانتش شده بود و به شدن توی افسردگی به سر میبرد.بیمارستان بعدی که همونجایی بود که مامان کار میکرد و من عملا دختر همکارشون به حساب م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From یادداشت‌ها | فاطمه بهروزفخربرای بهار تازهٔ ما باد که آن‌طور ریشه درخت زردآلو را از خاک بیرون کشید و درخت تناورْ به‌شکل غم‌انگیزی کج شد، آباجان نذر کرد اگر درخت، دوام بیاورد و بارِ میوه‌اش به‌ثمر برسد، همهٔ زردآلوها را بین بقیه تقسیم کند‌ ‌و چیزی برای خودشان نگه ندارد.درخت ازریشه‌درآمد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

غم بلده عادی به نظر برسه ولی باید بگم این پست راجع به غم نیست دقیقا مثل روال عادی زندگیه، مثل بیدار شدن، مثل قهوه‌ ای که هر روز همون طعمو میده (اون تلخی شیرین و دلپذیر)، مثل مکالمه‌ هایی که ادامه پیدا میکنن فقط چون تموم کردنشون سخت‌ تره (ادم good in goodbye یی هستم ولی بالاخره...) اشک هم همیشه نمی‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در تهران نیمه شعبان غریبی هست.  باران می‌باره. در خیابان‌های مرکز و جنوب شهر چرخیدیم. دنبال طاق نصرت می‌گشتیم. جز یکی دو تا ندیدیم. بیشتر چراغونی‌ها به خاطر باران خاموش بود.   فیلم ها خیلی با کیفیت بودند اما در بیان از کیفیت ساقط هستند ولی برای یادگاری و حس و حالش گذاشتم براتون. مراقب باشید صداش برا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به تازگی یکی از روش‌های اقناع را روی بچه‌هام پیاده می‌کنم. وانمود می‌کنم رفتار مورد نظرم در آنها مسبوق به سابقه است. مثلا وقتی از بیرون می‌آییم، به دخترم می‌گویم «وقتی دو ساله بودی، هر وقت از پارک می‌اومدیم خانه، دستای کوچولوی تپلی‌ت رو اینجوری می‌گرفتی بالا و با اون زبون قشنگت می‌گفتی دستا بوشور». ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من تو را دوست دارم تا پیوند داشته باشم با خدا، با زمین، با تاریخ، با زمان با آب، با مزرعه با کودکانِ خندان با نان! با دریا، با صدف‌ها و کِشتی‌ها با شعر که ساکنش هستم با زخم که در من زندگی می‌کند!   تو آن وطنی هستی که به دیگران هویت می‌دهد و کسی که تو را دوست ندارد بی‌وطن است!   نزار قبانی ترجمه از ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Forwarded From سَبيدواون قسمت فلیبگ که دوتا آدم بستری شده توی مرکز درمانی سیگار میکشیدن و با هم حرف میزدن، یکیشون میگفت من میخوام برگردم پیش خانواده‌م و مراقبشون باشم و اون یکی میگفت من فقط میخوام بتونم گریه کنم، مدام گریه کنم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

*در یک جلسه جبرانی به همه‌شان گفتم، امتحان را معیاری برای سنجش مطالب حفظی ندانید. برای همین از شما این خواهش را دارم که در پاسخ به سوالاتی که متکی به بررسی و تحلیل خودِ شماست، شهامت «خود بودن» را داشته باشید و چیزی را بنویسید که فکر می‌کنید درست است. گفته بودم، ادبیات، بین شما و فرهنگِ ایران، نسبت م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

با ما کاری کرده‌اند که هروقت می‌خندیم یا می‌رقصیم، صدایی توی سرمان می‌گوید: «کاش کسی تصویر این لحظه را برای بعد از مرگمان ثبت می‌کرد!» ما همین‌قدر غم‌انگیز شادیم و همین‌قدر با مرگ آشنا. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید