(به مناسبت بازگشایی کامنت ها :)درود دوستان پیامای زیادی داخل ناشناس ازتون گرفتم و خیلی خوشحال شدم از خوندنشونیه دوستی پیام دادن درباره تشکیل یه گپ نویسندگی که من باید بگم امکان این کارو ندارم ،کار داشتن با من که ازشون میخوام اگه ممکنه به آیدی بنده در بله پیام بدن :@mehgintدیگه اینکه دوستای عزیزم خی ...
.گوستاو فلوبر نویسندهای که نیازی به معارفهی من ندارد مهمترین ویژگیِ ادبیاش تصوری است که در راستای یک تخیلِ زیباشناسانه به تجسمی عینی تبدیل میگردد. این تجسم را مشخصاً در «تربیت احساسات» او مییابیم. البته که ترجمهی بینظیرِ مهدی سحابی و چاپِ ارزشمند مرکز همراه شده. در «مادام بوآری» و «سالامبو» ...
از دور زیاد نگاهم میکرد ، نزدیک شد :-ببخشید ، چه کتابیه ؟دامن سرمه ای ، کفش های قرمز آلبالویی و رژ لبی پررنگ زده بود- رنج های ورتر جوان-وای چقدر من دنبال این کتاب بودماشاره ای به صندلی پشت گلدان روی میز کردم :-بفرمایید … بشینیدبا کرشمه ای صندلی را عقب کشید ، بند کیفش را از شانه بلند کرد و کنار گلدان ...
از دور زیاد نگاهم میکرد ، نزدیک شد :-ببخشید ، چه کتابیه ؟دامن سرمه ای ، کفش های قرمز آلبالویی و رژ لبی پررنگ زده بود- رنج های ورتر جوان-وای چقدر من دنبال این کتاب بودماشاره ای به صندلی پشت گلدان روی میز کردم :-بفرمایید … بشینیدبا کرشمه ای صندلی را عقب کشید ، بند کیفش را از شانه بلند کرد و کنار گلدان ...
از زیر درختای زرد رد میشماز زیر تیرای برقصدای گیتار گری تو سرمهکاشی های خیابون بالا پایین میشنلاشون سبزه رشد میکنهماه ازون بالامیاد پایینپایینپایین ترمیخوره تو سرمحالا غمگینمسوز گیتار گریهی گری لعنتیچطور از یه چوب و چند تا سیمهمچین صدایی در میاریروی نیمکت قرمز میشینملابه لای فلزاکاشیا دارن تکه تکه م ...
یه دست تو جیبزیر شدیدترین بارون شهرقدم میزنموسط خیابونآدما هراسون و عجولاز کنارم رد میشناونا واسه خیس نشدن لباسای بنجولشونچتر خریدنفکر کن ...با نگاه های احمقانهسر تا پامو ورانداز میکننمیدونم تو ذهنشون چی میگذره《هی اون احمقو ببین》《دیوونس》کلاهمو برمیدارمبیشتر خیس میشمباید به این عاقلا ثابت کنمکه من یه ...
اطراف رودخانه ای قدم میزنیتلالو آفتاب گرمو لرزش بی دریغ سطح آبدوست داری لباس هایت را بکنیو تا آفتاب شنا کنیعمق رودخانه کم و ناچیز استکاش کروکودیلی بودمصبح ها در این هوای زیبای آفتابیتنم را زیر آب میکردمو برای شکاری حاضر میشدمکاش ماهی بودمجاری میشدمخبر از خشکی ها نداشتماز ناپلئوناز چنگیزاستالینکاش آف ...
اطراف رودخانه ای قدم میزنمتلالو گرم آفتابو لرزش بی دریغ سطح آبدوست دارم لباس هایم را بکنمو تا انتها شنا کنمعمق رودخانه کم و ناچیز استکاش کروکودیلی بودمصبح ها در این هوای آفتابیتنم را زیر آب میکردمو برای شکاری آماده میشدمکاش ماهی بودمخبر از خشکی ها نداشتماز ناپلئوناز چنگیزاستالینکاش آفتاب بودمعاشق هم ...
(به مناسبت بازگشایی کامنت ها )درود دوستان پیامای زیادی داخل ناشناس ازتون گرفتم و خیلی خوشحال شدم از خوندنشونیه دوستی پیام دادن درباره تشکیل یه گپ نویسندگی که من باید بگم امکان این کارو ندارم ،کار داشتن با من که ازشون میخوام اگه ممکنه به آیدی بنده در بله پیام بدن :@mehgintدیگه اینکه دوستای عزیزم خیل ...
(داستانی از تهمتن) (قسمت پایانیه اگه سه قسمت قبلو نخوندید لطفا اونا رو بخونید بعد بیایید سراغ این 🌿)سگای لعنتی , این موجودات حرومی از بچگی همش ور پای منن , یه بار یه گردن گلفتشون پامو گرفت , دندوناش مثل چاقوی جراحی رفت تو گوشتم , سگ مصب باز نمیکرد که دهنشو , قفل قفل بود فقط نفس نفس میزد , خیلی لحظه ...