زنجیره ای از مشکلات حرفه ای سر کارم، باعث شده یک هفته خیلی سخت را بگذرانم که به تقریب خوبی فعلا ادامه دارد. با شناختی که از خودم دارم، چند وقت بعد می آیم اینجا و از سیر تا پیاز می نویسم که چه و چه و از کجا به کجا.فی الحال، جهت مماشات و مراقبت از روانم، هر روز میروم بیرون و یک سر جاده ای را میگیرم و ...
فیلمی کمتر دیده شده از سرتیپ دوم خلبان جلیل زندی#پادکست@radiotragedy ...
محسن ظهرابی - جُستارهای کوتاه: ➖ @mohsenzohrabi_essay سیسی بکسترِ فیلم آپارتمان یه جایی دربارهی یه عشق قدیمی که به خاطرش به زانوی پای خودش شلیک کرده میگه سا ...
➖ @mohsenzohrabi_essay ...
نسبتم با #دوزیست داره خیلی چسبنده و حساس میشه. این رو میفهمم که مثل فرزندم زاییدمش و بزرگش کردم. میفهمم که باید برای آیندهش برنامه بریزم و نگران باشم. اما آیا طبیعیه که متعصبش باشم؟ یا وقتی خاطرات روزهای سخت بزرگ کردنش رو مرور میکنم بغض کنم؟اینجایی که عکسش رو گذاشتم یک لوکیشن خاصه. بعدها که نگ ...
این شبها و روزها رو فراموش نمیکنم که چقدر با رنج و خستگی سر شد. اما روزهای شلوغ همیشه دلچسبه. دلچسبتر از خوشی و سرمستی فراغتهای بسیار.انگار آدمیزاد تو شلوغیها بیشتر آدمیزاده. ...
Forwarded From November 25thطعم گیلاس ۵ پدرش تماس گرفت که «بچه ام امشب میشود پیش شما بماند؟ جایی مهمانم». تا الان در هر حال خوش و ناخوش که بوده ام، همیشه جوابم مثبت بوده.بور فرفری را از تولد دوست مشترکی آورد خانه ما؛ که بچه من آنجا دعوت نبود، و وسایل خوابش را داد و رفت.اینکه حواس هر دو کودک، جمع بو ...
طعم گیلاس ۵ پدرش تماس گرفت که «بچه ام امشب میشود پیش شما بماند؟ جایی مهمانم». تا الان در هر حال خوش و ناخوش که بوده ام، همیشه جوابم مثبت بوده.بور فرفری را از تولد دوست مشترکی آورد خانه ما؛ که بچه من آنجا دعوت نبود، و وسایل خوابش را داد و رفت.اینکه حواس هر دو کودک، جمع بود چندان حول این موضوع حساس و ...
رادیو تراژدی: جلیل زندی؛ تکخال ایرانی شمارهی تازهی «رادیوتراژدی» دربارهی جلیل زندی است؛ خلبانی که اول همافر بود و بعد آموزش دید و خلبان اف-۴شد. بعدها با آموزش ویژه هدایت اف-۱۴ را به عهده ...
یک ساله ام امن و سیر و راضی در بغل مانویم.در بیرون عکس لابد والدینم هستند و مرا صدا میزنندو او گرم و محکم عروسکم و مرا در آغوش فشرده با مروارید دندانهایش و برق زندگی توی چشمهایش. میدانست لبخندش زیباست. هر بار صدایش میزدی یا دوربین را میگرفتی جلوی صورتش، به پهنای چهره می خندید. می دانست زیباترین ع ...