گاهی هم سختترین کار توی دنیا میشه اینکه جا نزنی، درست وقتیکه توی اوج خستگیای. این شبا هم میگذره. چاییت سرد نشه. ...
۷۰ روز گذشت. و ظاهراً باید هر روز یادآوری کنیم که اینترنت، حق طبیعی و اولیهی یک شهروند است؛ نه چیزی که هر وقت خواستید قطعش کنید و بعد هم برایش توجیههای احمقانه بسازید. امروز خبری دیدم از همان موجوداتی که زمانی دربارهی «ماجرای ۲ گیگ اینترنت رایگان» حرف میزدند و حتی برای زندگی خصوصی مردم نسخه ...
آسیب پذیری جدیدی به اسم Dirty Frag در هسته لینوکس شناسایی شده که امکان تبدیل کاربر معمولی به ادمین ( روت ) را فراهم میکنید هر چه سریعتر اقدام کنید این آسیب پذیری در آلما لینوکس و ابونتو نیز وجود دارد تقریبا تمامی سی پنل ها و دایرکت ها و ... در خطرند بهتون گفتم روزای سختی پیش رو دارید باور نک ...
توی این مطلب میخواهیم بهتون سرویس وگزیست رو معرفی کنم، یک سرویس که توش میتونید پست های وبلاگ های فارسی رو بخونید و دنبال کنید، بدون هیچ دردسری. ...
در این یادداشت، به بازخوانی مفهوم رشد فردی و تفاوت آن با توسعه فردی میپردازیم. مسیری بیپایان برای رشد فکری، علمی، معنوی و بهبود کیفیت و سبک زندگی. ...
این ویروس برای اولین بار توی یک کشتی کروز دیده شده که موجب مرگ ۳ نفر شده و ۴۰ نفر در معرض خطر هستند، جالبه خیلی از کسانی که مبتلا بودن بدون هماهنگی از کشتی خارج شده اند. این ویروس خیلی خطرناک تر از کرونا هست! ...
۶۹ روز گذشت و هنوز اینترنت قطع مانده و هیچکس هم مسئولیتش را گردن نمیگیرد. به بهانهی جنگ اینترنت را قطع کردید؛ اما حالا که سه چهار هفته است از آتشبس میگذرد، چرا هنوز وصل نمیشود؟ از چه میترسید؟ شما که در هر زمینهای به مردم باختهاید، با این کار فقط نفرت بیشتری برای خودتان میخرید. داش ...
من بیش از ده ساله دارم برنامهنویسی میکنم، ولی تا حالا روی هیچ پروژهای مثل وگزیست اینقدر با علاقه کار نکردم. شدهم شبیه به اون معماری که روی هزارجور پروژه مختلف کار کرده که برای خودش نبوده. حالا بعد از مدتها یه زمین خالی برای خودش خریده و داره جزء به جزئش رو طوری طراحی […] ...
امروز بعد از ظهر سوار اتوبوس خط واحد شده بودم . منطقه مسکونی ما تقریبا مقداری از مرکز شهر فاصله داره و تقریبا حالت باغ ویلا داره . ساختمان های ویلایی بزرگ در زمین های خیلی بزرگ چند هزار متری با باغ و باغچه و استخر .داشتم با اتوبوس خط واحد می اومدم خونه .نرسیده به ایستگاه خونه ، بلند شدم رفتم جلو و ب ...
«فرار از کتابخانه آقای لمونچلو»؛ جایی که یادگیری در بازی معنا مییابد. اگر کتابخانهای را تصور کنیم که خودش یک بازی بزرگ است، جایی میان خیال و واقعیت، درست شبیه دنیایی که کودکان در آن هم میآموزند و هم بازی میکنند. چنین جایی همان کتابخانهی عجیبی است که کریس گرابنستاین در رمان محبوب خود، فرار از ...