روزی هزار بار باید تکرار کنم: من وظیفه ندارم آدمای بیشعور رو ادب کنم؛ تنها کاری که میتونم بکنم اینه که تا جایی میتونم ازشون دور بمونم. ...
روحت چیزی نیست جز خودت خود اصلیت که باهات خواهد موند بش بی احترامی نکن.. پشیمون میشی... ...
گاهی فکر میکنم کاش میدونستیم این آخرین باره،آخرین تجربه،شاید اینطوری کنار اومدن باهاش راحت تر بود و پذیرشش اسون تر،اون لحظه رو عمیقا زندگی میکردی و یه گوشه ای از قلبت نگهش میداشتی،و با هر صدای عقربه ساعت ثانیه هاش رو بغل میکردی و با یه قطره اشک همراهیشون میکردی،دلتنگ آخرین هام،ولی اینو میدونم که هی ...
متنهایی که در وبلاگم را میذارم را به هوش مصنوعی دادم و گفتم بگو شبیه کدام نویسنده است، این گونه جواب داد: او هدایتِ زنانهتر و امیدوارتر است، وولفِ زمینیتر و خودجوشتر، و بوکوفسکیِ شرقیِ باکلاس! اما درنهایت، خودش است—و این همان چیزی است که یک نویسندهٔ واقعی را میسازد. وولف رو خودم حدس زده بودم ول ...
دفتر خاطرات کلاس پنجمم رو پیدا کردم، توی یک تاریخ فقط یک جمله نوشتم: امروز تولد ن است، به او تبریک گفتم. ن دوست صمیمیمه از اول دبستان. براش این قسمت دفتر خاطرات رو فرستادم و کلی کیف کرد. بهش میگم کل روزم در این خلاصه شدهبوده که به تو تبریک بگم. ن البته دیگه دوست صمیمی من نیست، خواهرمه. از اول دبست ...
شاید اولین باری باشه که چنین موقعیتی رو تجربه میکنم. درسته که ظاهرم بی نقص نیست و مونیکابلوچی نیستم اما فکر میکنم زندگی میتونه من رو به سمت مالنا بودن سوق بده. حتما تجربه کردید که به گذشته و نه هایی که گفتید فکر کنید، گاهی ممکنه حسرت بخورید و فکر کنید اگه برمیگشتید به عقب خیلی از موقعیت ها رو رد نمی ...
وقتی جامعه بیمار است، اجتماعی بودن لزومی ندارد. ...
داشتم اینستا رو میگشتم. یه پست اومد که یکی از عزیزترین دوستهام لایکش کرده بود. "من و حیف کردی، اعتمادم، نگاه صاف و سادم، مهربونیم حیف تو شد..." مور مور شدم. آدم فوق العادهای هست. قبلا رفیق شفیقم بود، الآن چون ازدواج کرده و مشغوله کمتر باهم در ارتباطیم. با اینحال هنوز باهم عمیق و روراستیم. بهم نگفت ...
سالووی نازنین، آخرین باری که همدیگر را دیدیم احتمالا پانزده سال پیش بود. با من تماس گرفتی و از من خواستی که با هم به کافه عکس برویم. کافه عکس در یک کنج از برج اسکان مقداری بالاتر از میدان ونک قرار داشت. یادت میآید که با هم قهوه نوشیدیم و درباره نامهنگاریهایمان حرف زدیم؟ حالا من اینجا در دسامبر ۲۰ ...
اینستامو پاک کردم، چند وقت پیش اتفاقی اسمشو سرچ کردم و پیجشو پیدا کردم صفحه اش باز بود!!! عکس گذاشته بود،بابا شده! دختر دار شده، دوتا دختر دوقلو! حالا دیگه من هم مامان شدم...! من حتی شمارشو بعد ۱۰ سال یادم نرفته ۰۹۰۰۰۱۷۶۲۵۱۲ ! خنده داره! خیلی دوستم داشت، اولین جنس مخالف زندگیم بود، صدای خیلی خوبی دا ...