ظهر تازه از حمام اومدم بیرون.. تاپتو رو آوردم بخوابم برق رفت 😐 خیلی خوابم می یومد تا چشمم گرم می شد بابا صدا زد نوار تفلون بیار ( شیر آشپزخونه رو می خواست تعمیر کنه) من بلند شدم تو وسایل پیدا کردم بردم اومدم بخوابم دو دقیقه بعد آچار فرانسه بیار ، من بلند شدم بردم اومدم خوابیدم 10 دقیقه بعد مامان صدا ...
قلبم الکی الکی تند میطپه. بدنم یکم کرخته. استرس هم شده قوز بالا قوز. سعی کردم دست به کار بزنم اما شدت اضطرابم مانع میشه. واقعا باید یه کاری کنم. امشب هرطور شده یذره پیش میرم. ب اخیرا بهم پیام میده اما من دیگه ازش دوری میکنم. واسم تلخ شده. اون مدتی که بی دلیل باهام بد رفتار کرد باعث شده حالا حتی دلم ...
باران میبارد. رعد و برق میزند. باران بهار شیطنت باز است. شرور. دو دقیقه شلاق میکشد و میغرد، چند دقیقه آرام میگیرد و نفس که تازه کرد، باز امان نمیدهد و جوری میبارد که انگار میخواهد رد میلیاردها سال زندگی را از روی زمین پاک کند. باران پاییز ولی آرام و متین است. به یاد ندارم اینقدر داد و فریاد ...
صبحِ هشتم اردیبهشت بود و باد برگها را مثلِ نامههای رها شده در هوا میرقصاند. من، آنهٔ همیشه عجول، با موهای قرمزی که از دویدن شبیه به پرچمِ آشفته شده بود، از سردر دانشگاه به سمت دانشکدهٔ فنی میدویدم. کتابهایم روی دستهایم لهله میزدند و فریاد میزدند: «دیر کردی! استاد امروز کوئیز برگزار میکنه!» نا ...
Dear diary, I've just finished anne with an E series and it had a big impact on my heart. I truely felt the feelings of anne in every single episode. From the moments that she was devastated till the days she couldn't believe she fell for gilbert. This show is absulotly a masterpiece. I don't believ ...
زندگی هرقدر ساده آزادم میده. امرپز سوار اتوبوس محلی شدم بعد راننده گفت همه پنجره ها رو ببینید تهویه هوا میزنم من مجبور شدم البته مجبورم که نه کاملا میتونستم انجام ندم.عین یه ربات منم. خلاصه پنجره ای که باز نکرده بودم و بسختی بسته شد. قسمت بعدی هم حوصله ندارم بگم. ...
هیچ دختری به کسی زیبایی و بدن صاف و بی مو و هیکل فوقالعاده بدهکار نیست. هیچ پسری هم به کسی سیکس پک و قد بلند و جیب پر پول بدهکار نیست! تنها چیزی که ما بهم بدهکاریم خوش رفتاری و مهر و محبته. " لازمه که هممون اینارو بفهمیم " ...
تصاویر هولناکی که هر روز از حادثه ی مهیب بندر رجایی توی خبرهای تلگرامی می بینم، روحم را بیشتر از پیش مچاله می کند. جان با یکی از همکاران قدیمی اش که محل کارش حوالی محل انفجار است، تماس گرفت و جویای احوالش شد. صدای مرد از همان پشت گوشی، سنگین و ماتم زده بود. می گفت خودش چیزی نشده ولی یکی از اقوام که ...
امروز شاهکار کردم😂 بعنوان یک مادر از خودم راضیم هرچند از نظر مهدی زبون دراز و حاضر جوابم شوهر دختر خالم اومده بود بحساب آدم شوخیه ولی بنظر من بیشتر از اینکه شوخ باشه بی تربیته برگشت گفت اسم بچه چیه گذاشتید میذاشتید محمد طاها! گفتم دیگه سلیقه من و باباش همین بود گفت پس خیلی بی سلیقه اید دیدم نه اینطو ...
مهم نیست مامانم بیدار باشه با نه همیشه آلارم ارسال ریلز میاد. تا همین الان با شلوار بیرون ولو بودم گاهی هم با شلوار بیرون میخوابم.بنظرم این برترین نوع زوال و بی توجهی به خود هست. امروز خیلی به این فکرکردم که نوزده سالگی چیکار میکردم اما دیدم اینجا چیز خاصی ننوشتم بعد دیدم تو تمام تولدهام فقط چندسال ...