امروز حالم خوب بود. رفتم ناخن گذاشتم، صورتی شایندار. با ناخنکار ارتباط گرفتم، حالش خوب نبود. ارتباط گرفتن را یادگرفتهام، ممکن است کمی بدقلق باشند اما در نهایت راه ارتباط را پیدا میکنم. بیشتر برایم چالش شده است. مثلاً اینجور که خب حالا که در جامعهای و کاری نداری، میتوانی ارتباط بگیری؟ و شروع می ...
روز اول: امروز روز شلوغی بود. وقت برای فکر کردن به هیچ چیزی رو نداشتم. اما میون کارها و خستگیا، هیولا اومد گفت هی! آقای ربات! تو این همه برنامهنویسی کار کردی، ولی هنوز یه پکیج برای پایتون ننوشتی! گفتم بهش که الان اخه؟! الان باید این ایده رو بهم بدی؟ گفت هی! صرفا فقط گفتم یه جایی یادداشتش کنی! اصلا ...
آدمهایی هستن که احساسشون رو زندگی میکنن. وقتی ناراحتن گریه میکنن، وقتی خوشحالن میخندن، وقتی اشتیاق دارن فعالن و... امشب خیلی به این آدمها حسودیم میشه. کاش میتونستم الان گریه کنم. حس میکنم خانومه هستم توی فیلم on soul and body. بلد نیستم به زبان احساسات حرف بزنم. ...
جمعی از کهنه جوانان خانواده سارا در یک اقدام باکلاس تصمیم گرفته بودند تولد سارا را در شبی که سارا روز قبلش از بوق سگ تا ستاره شب سرکار بود را جشن بگیرند و به اصطلاح سورپرایزش کنند. البته که سارا سورپرایز می شود و تمام تلاشش را هم می کند تا از چسبیدن پلک هایش به هم جلوگیری کند و تا آخر مهمانی هم خود ...
خیلی تلاش میکنم به ادما اعتماد کنم. اینکه از لاک پر از ترس و بی اعتمادی و شک بیرون بیرون بیارم. اینکه بگم شاید یه ادم خوب وجود داره. شاید بشه یکم بدون ملاحظه بین مردم زندگی کرد. بدون اینکه مدام بخوام سبک سنگین کنم طرف مقابلم دشمنه یا دوست. جالبه هر بار میخوام اینکارو بکنم سریع خلافش رو میبینم. برمیگ ...
اول برای مهربانوی قشنگم نینای خانوم دوست داشتنی سلام عزیزم خوبید؟من تا حالا افتخار هم صحبتی باهاتون نداشتم ولی آبجی خوش قلبت همیشه از مهربونی و خوش قلبیت برام گفته و ندیده دوستت دارم عزیزم مواظب خوبیها و خوش قلبیهات باش که یه گنج بزرگه. بعد واسه صدف عزیزم من نمیدونستم مشغول کار هستی و تازگی متوجه شد ...
وقتی باهات صحبت نمیکنم حالم بهتره ، آروم ترم ، تمرکزم بهتره ، نگرانیم کمتره، چک نمیکنم و... بعضی وقتا فکر میکردم خودم آدم سمی هستم یا طرف مقابل آدم سمی هست... اما الان میبینم این سمی بودن به آدما ربطی نداره ، شاید یه رابطه نادرست بهت احساس سمی بودن بده و هیچکدوم سمی نباشین... ...
خدایا شکرت که بهم توان و رزق دادی تا در این پنجشنبه اردیبهشتی با دخترکم باومتروی خنک و امن ک ارزونقیمت به نمایشگاه کتاب برم تو کارتم اونقدری قرار دادی تا هم برای خودم هم برای دستهگلام کتاب و کارت آموزشی بخرم... ساندویچ ! و خوراکیهای دیگه بخرم... شکر که اصلا ترافیکی حس نکردیم و راحت رفتیم و اومدیم ...
امروز برای پسر فرنی آرد برنج درست کردم خیلی ساده و معمولی و اولین غذای کمکیش رو خورد🥹😍 واکنشش مثبت بود و دوست داشت. فردا یکم شیره خرما تو فرنیش میریزم ببینم چی میشه دلم یه دفتر میخواد که لحظات شیرین پسر رو ثبت کنم🥹 اینجا خیلی درهمه و قر و قاطیه ی جای مخصوص میخوام + بعد زایمانم آستانه تحمل دردم خیلی ...
تو حیاط نشستم... با یه نسیم خنک و ملایم خیلی دلنشین مخصوصا با صدای پرنده ها.. لذت می برم از این هوا 🫠 یه لیوان از این هم آوردم بخورم باید با زعفرون دم کنی اصلا طعم و عطر زعفرون نداشت چی دارن به خورد مردم میدن خدا داند... ساعت 12 ظهر برق ها قطع شد ومن چون خوابم میومدم واقعااااا خواب رفتما باعقل جور د ...