خونه جایی نیست که مدتها توش زندگی کردی اما الان با آدمهاش هم غریبهای. خونه جایی و کسیه که از نزدیک شدن بهش هم شوق و ذوق داری. ...
دلم فقط می خواد این میزان ناراحتی دیگه تموم بشه... اینقدر با خودم کلنجار رفتم که گاهی میگم خدا چرا گفته کمکتون می کنه پس کجاس کمکش؟ نکنه خدا هم مثل بنده هاش تفاوت می ذاره میگه خب من فقط برای یه درصدی هستم بقیه برن کنار.. گاهی یه چیزی سخت می گذره هرکار می کنی راه باز نمیشه.. واقعا میگما، هرچی میکنی ر ...
چرا این اهنگ انقدر خوبه اخهههه باید اول میشد تو یوروویژن قبول نیست😂 ...
دیروز رفتم پیش مامان تا رسیدم برق رفت قرار بود اینحا برق نره آخه دمای هوا معمولا بالاتر از ۴۰هست امروز که به ۵۰هم رسید. آبجی بزرگه شیفتش تموم بود ولی موند بعد پیشنهاد داد بریم خونه آبجی کوچیکه که خودش و همسرش مسافرت بودن و دخترشون پیش آبجی بزرگه هست این آبجی بزرگه حکم مادر رو برای ماها و بچه هامون د ...
امروز ساعت 6 دوش روگرفتم مثلا خواستم از همون اول صبح روز خوبی رو بشروعم سه چهارتا طبق برنامه ✅ خورد چون ناشنا دارو می خورم و ممنوعیت دارم در لبنیات هوس سیب زمینی سرخ شده کردم چشمتون روز بد نبینه همین الان سوخته سیب زمینی هارو کردم تو کیسه انداختم دور یه پیاز نگون بخت هم قربانی این سوختگی گشت درو پنج ...
دیشب با کسی که ۹ سال ازم بزرگتر بود رفتم دیت. پولدار بود و به شدت متشخص. رفتارش با ادمها ملایم و شیک بود. از بیان انتقادش نمیترسید اما چون دو قرون پول میداد، همه رو آدم خودش نمیدید. دقیقا برعکس ث. دو تا پوینت منفی واسم داشت. یکی حالت چشماش که شخصیتش میتونه کاورش کنه. و یکی اینکه قصد ازدواج نداره. خب ...
همسر همین الان رفت که بره سرکار از قرآن ردش کردم آیت الکرسی خوندم صدقه انداختم پشتش و یه عالمه بغلش کردم و روانه اش کردم + نمیدونم چطوریه که با اینکه پسر از منه خون و گوشت و استخون منه شییه منه اما در آخر ته ته قلبم رو نگاه میکنم همسر رو بیشتر دوست دارم تمام قلب و ذهنم چه زمانی که هست چه زمانی که ک ...
1. سه سال پیش از یک دستفروش یک مجسمه کوچک برنزی به شکل طاووس را خریدم که دمش کارکرد پاشنه کش را دارد.نمی خواستم بخرم اما هم خیلی ارزان بود و هم فروشنده خیلی سمج. تقریبا آن را به من انداخت که کاش دو تا می انداخت.زیرا طاووس را هدیه دادم به مورچه که اصلا از آن خوشش نیامد.از طرفی برادرزاده ام که یک سال ...
دندون دراوردن پسر مصادف شده با pms من و من بمبی از افکار منفی ام... افکار منفی کاملا غیر منطقی پسر و با هزار زحمت میخوابونم تا خودم میخوام بخوابم یا میخوام سر تو گوشی کنم بیدار میشه... اگر تا یه ماه پیش ازم میپرسیدن مادر بودن چطوره میگفتم اصن سخت نیست و اتفاقا خیلی شیرینه... اما از وقتی پسر دندون در ...
روز اول: نمیدونم چی تو خودم دیدم که این پروژه رو قبول کردم! یه جوریه. حس میکنم نتونم انجامش بدم. اما خب مجبورم انجامش بدم. بازم میام اینجا آپدیت هامو مینویسم. فعلا برم ببینم چی باید نصب کنم محیط رو آماده کنم. ...