روزهایی که غم دارم بیشتر از هر زمان دیگر به کلمات روی میآورم. کلمات برای من همانند مسکن عمل میکنند. مینویسم و مینویسم و میبینم حالم بهتر است. حالا این روزها کمی غم دارم و غمآلودم. احساساتم را دارم حلاجی میکنم. خواستن و نخواستن را، دوست داشتن و دوست نداشتن را، تلاش کردن و تلاش نکردن را و هزارا ...
خیلی وقت بود حرف های خاص نزده بودم😉 ...
صبح کله سحر بالاخره طلسم رو شکوندیم و بهمراه همسر رفتیم بیرون ،کتری برقیمون سوخته بود مجبوری از آبگرم دستگاه آبسردکن چای رو دم کردم و نون هم داشتیم پنیر برآی همسر و شیره خرما برای خودم برداشتم و دوتا لیوان و زدیم به جاده. به پیشنهاد من اول رفتیم پیش بابا ،سکوت دلنشین با نسیم خنک سلامی و عید مبارکی و ...
جدیدا دارم حسای جدیدی رو تجربه میکنم. چیزی که تا الان خیلی کم تو وجودم بوده. با اینکه اوضاع داغونه مثل همیشه و تپش قلبم اینو تایید میکنه ولی امید تو بند بند بدنم جوونه کرده و داره ریشه میدوونه. سرم از حرفایی که نمیخوام بشنوم و هر روز تو سرمه درده ولی تو دلم صدایی دارم که میگه همه چی درست میشه. میتون ...
امروز سر ِ صبحانه، گریه ام گرفت! نمی توانستم جلوی بغضم را بگیرم. هر چقدر قورتش می دادم، باز بالا می آمد و اشک توی چشم هایم حلقه می بست! عصبانی بودم... عصبانی بودم از اینکه مرد هیچ وقت نمی تواند حرفش را به وقتش بزند! چند روز پیش از او خواسته بودم حالا که یک نفر دیگر از اعضای خانواده اش برای چند روز م ...
دیشب برایم سخت بود. با یکی از دوستانم صحبت کردم و در نهایت گریه کردم. اشکهایی که ریخته شدند قطرههایی بودند پر از دوست داشتن، انکار و پذیرش. دارم به احساساتم فرصت میدهم که خود را نشان بدهند. با احساستم دوست شدهام. ما فقط همدیگر را داریم. دیشب به خودم فکر کردم. چندین بار از دوستم پرسیدم: من کافی ...
گاهی وقتام فکر میکنم تلاش هام بی فایده اس +تا زمانی که این طرز فکر که حتما طرف مقابلت هم باید تغیییر کنه نتیجه ای نمیده. درسته که باید حق و حقوق خودت هم در نظر گرفته بشه.. ولی اینکه طرز فکر انتقادی داشته باشی اشتباهه همسرم کم خوبی نداره بهتره روی خودم تمرکز کنم...روی "خودم" +پادکست مبل قرمز پادکست م ...
با داستان شوم آن سه تا دونده رسوا اصلا نمی توانم شوخی کنم و البته نفرینشان هم نمی کنم.زیرا همین الان به لعن و نفرین ابدی دچار شده اند.چه نفرینی بدتر از سوایی؟ اما آن دونده بی شخصیتی که رفته بود بدود و بجایش گوشی دزدیده بود را هیچ رقمه نمی توانم هضم کنم.کاری به عمل شنیع دزدیش ندارم.واقعا اینقدر کم هو ...
به ایستگاه اتوبوس که میرسی، سردت میشود، دستهای - بدون دستکشت ـ را بهم میمالی. تویشان «ها» میکنی. جلوی دماغت را میگیری؛ تا سرما به حلقت نرسد. جعبه شیرینی را روی نیمکت میگذاری. منتظر اتوبوس مینشینی، _ روی نیمکت آهنی سرد ایستگاه که نیمیاز آن خیس باران است _ . گاهی سرت را به مسیر آمدن اتوبوس بر ...
همسایه ای که اینموقع شب آهنگ حاااامد پهلان گذاشته و نمیذاره بخوابم ، احمق ترین همسایه اس... ...