همین حالا کتابم را تمام کردم. آخرین کتابی که خوانده و تمام کرده بودم انقدر از نظرم دور بود که فکر کردم این اولین کتابیست که امسال میخوانم و تمامش میکنم. بعد یادم افتاد " ناسور" را هم خواندهام. حتما چیزهای دیگری هم خواندهام و یادم نیست. آخر من که بی کتاب سر نمیکنم. شاید هم کردهام و خودم خبر ندا ...
تنهایی همیشه تاریکی نیست، گاهی آفتابگیرترین اتاق هم میتواند خالی باشد. آدم میخندد، با دیگران حرف میزند، حتی گاهی شلوغترین جمع را همراهی میکند، اما تهِ دلش، یک اتاق هست که درش را هیچکس نمیزند. تنهایی یعنی دلت حرف دارد، ولی مخاطب نه. یعنی دلتنگیات را قورت بدهی، چون کسی حوصلهاش را ندارد. مان ...
در دنیایی پر از صدا و هیاهو، او در شکوه سکوت خود پناه گرفت. سکوتی که نه از ترس، بلکه از قدرت و آرامش سرچشمه میگرفت. در این سکوت، او توانست صدای واقعی قلبش را بشنود و مسیر تازهای برای زندگیاش پیدا کند . مانا/1404 ...
وقتی ببینمش دیگه نمیتونم ازش جدا شم. نگاهش، رفتارش... یهو حس میکنم این آدم با همه خوبی و بدیش مال منه. فعلا خشم و ناراحتیم ازش برای جدا شدن کافی نیس. گفت دنبالت اومدم نتونستم پیدات کنم فکر کردم با تاکسی رفتی، یهو نرم شدم. دیشب راه رفتیم. و بعد رفتیم سینما. فیلم زن و بچه. چقدر گریه کردم. آخرای فیلم د ...
در سالهای اخیر، ژانر رمان بیشتر از گذشته مورد توجه علاقهمندان ادبیات قرار گرفته است. هر سال تعداد قابلتوجهی رمان به زبان فارسی نوشته یا ترجمه میشوند و شمار خوانندگان این ژانر کم نیست. اما خوانش رمان به شیوهای تحلیلی و فهم معانی تلویحی و عمیقی که از لایهی سطحی رمان برمیآید، مستلزم آشنایی علمی ...
بنام رب کریم . ۱. یک کلیپ اومده بود که اصلیترین جملهاش این بود: انقدر توی بشقاب بقیه نگاه نکن ، غذای خودت سرد میشه. تمام زندگی همینه. باورهایی که قبلاً داشتی رو بازبینی کنی و ببینی چند درصد اونها واقعا صحیحه و صحیحها رو نگه داری و باقیمانده رو اصلاح کنی . مثلا باور به اصالت " افسوس خوردن " از بچ ...
کلاسم که تموم شد از کلینیک اومدم بیرون و دیدم اکثر آدما میرن بالا، رفتم پایین و خیابون امام رو به چپ گرفتم و قدم میزدم. یه خانومی دیدم از کیفش یه سیب درآورد و داد به یه نیازمند. یه دستفروش لیفهایی که خودش دوخته بود رو با سلیقه میچید کنار خیابون. کمی جلوتر یه آقایی انجیر آورده بود. توی دو تا قفسه، د ...
بی تو هر شب غمتو به خلوت خودم می بردم خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم وقتی شب سحر میشد به بیقراری خودمو به دست گریه می سپردم گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم تو به یاد من نبودی اما من واسه ات می مردم اما من واسه ات می مردم واسه ات می مردم من تو رو از تو میخواستم که به عشقت در دنیا رو به روی ...
موضوع این است که من علاقه عجیبی به شستن سطوح با آب دارم و مغز عزیزم اعتبار چندانی برای هیچکدام از شوینده های بازار قائل نیست.متاسفانه.روی این حساب امروز صبح یهو به سرم زد سالن کوچک این خانه را که سرامیک است و تا حالا با آب نشسته ام، با آب بشورم.آنهم چه آبی! آب جوش صد درجه در حال قل قل . کوتاه بگویم ...
بالاخره شد 😭😭 برای این شد، باید چشمت خیس بشه... خدایا ممنونم ازت.. ممنونم که مهربونی ...