از دیروز کم انرژی شده ام و بی حالم. دلم گرفته است و سعی دارم خودم را جمع و جور کنم. کمی سخت است. نمیدانم چرا پی‌ام‌اس این ماه این گونه مرا از پا در آورده‌است. دلم می‌خواهد شانه‌ای پیدا کنم و سر روی آن بگذارم، شاید گریه هم نکنم ولی امن بودنش را احساس کنم و آرامشش را جذب کنم. کم‌کم روند درس خواندنم دا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از این پس، هر از گاهی داستان‌هایی به قلم اعضای کارگاه داستان‌نویسی‌ام در این وبلاگ منتشر خواهد شد. هدف‌های چندگانه‌ای را از این کار دنبال می‌کنم که برخی از مهم‌ترین‌شان به قرار زیرند: اکثر کسانی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی شرکت می‌کنند، از دشواری انتشار داستان‌های‌شان شِکوه دارند. به گفته‌ی آن‌ها، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قشنگتر میشد اگه هر روز صبح چشمام رو به چشمات باز میشد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از اینکه صبحانه امروزم موز و بلال بود،خودم هم تعجب کرده بودم.کاملا تصادفی و بدون هیچ برنامه خاصی یک بشقاب سبز رنگ با طرح آدم های اولیه و غارنشین را آورده بودم و موز یخ زده و بلال پخته را گذاشته بودم داخل آن و در حال صرف بهترین صبحانه عمرم بود.یهو پیراهنم توجه ام را جلب کردند که راه راه افقی بود و مع ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر ازگاهی میرم تو خودم خیلی چیزهارو زیر رو می کنم. نمی دونم چرا اینقدررر گاهی جبهه می گیرم در اینکه بی قید و شرط فقط فقط خودم رو اولویت بذارم فقطططططططط چرا گاهی نمی تونم بگم همهههه به کنار دوست، آشنا، فامیل، وبلاگ، اینستا، و.. همه به کنار همهههه فقط خودم من الان قلبم برای خودم لک زده احساس می کنم م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

غروب آخرین روز مرداد ، زیر درخت گردو و با صدای معین که میخوند: "سفر کردم که از یادم بری ، دیدم‌نمیشه" نسیم خنکی که از لابلای درختا میوزید، خبر از نفسهایِ آخر تابستان میداد... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، امتحانات که کل تابستان ازشون می ترسیدم فرا رسیدن و حالا دارم یکی یکی امتحانات رو میدم. این روزها شوق خیال پردازی و ایده های جدید ازم گرفته شده حتی نمی خواستم برات بنویسم چون نوشتن هم بهم احساس عذاب وجدان درس نخوندن میده ولی چاره ای نداشتم چون مدت زیادی بود که برات ننوشته بودم. بگذریم، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از ایستگاه که رفت، باران گرفت . او زیر باران ایستاد، خیس شد، اما نرفت . عشق، فقط همین بود: منتظر ماندن بی‌هیچ امیدی . نسرین(مانا) خوش‌کیش/1404 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پیرزن توی صف نان افتاد . کسی بلندش نکرد، تا وقتی دختر بچه‌ای کیفش را برداشت . همه نگاه کردند. هیچ‌کس چیزی نگفت . نسرین(مانا) خوش‌کیش/1404 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

توی یکی از پست های قبل احساس ناکافی بودن می کردم. واقعا هم همه چیز به هم پیچیده بوده بود. اعصابم به شدت خراب بود. چند روز که گذشت و آرام شدم نشستم با خودم فکر کردم و گفتم خب مشکل چیه؟ اولین مشکل این بود که من زیاد میخوابیدم! هر جور هم که میخواستم تقصیر دارو نندازم نمیشد. یعنی چرا میشد و مقاومت میکرد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید