یادم رفت تعریف کنم، دوشنبه که از اداره برگشتم سر راه رفتم آزمایش بارداری دادم. فاکینگ بارداری. چون که متخصص زنان و زایمان تنها در صورتی دارو مینویسه که مطمئن باشه بچهای در کار نیست. منم خجستهوارانه رفتم آزمایش بارداری دادم. خندهم هم گرفته بود که خدایا آخرین باری که من یک نر دیدم اردیبهشت بود این ...
آدمها ناگهان نمیروند. دوری، تصمیم یکروزه نیست. آدمها ذرهذره محو میشوند، درست از جایی دیگر که دیده نمیشوند... از جایی که دیگر صدایشان شنیده نمیشود، حرفهایشان ناتمام میماند و محبتشان بیجواب. گاهی یک نگاه سرد، یک بیتوجهی، یک «فراموشکردنِ مکرر»... کافیست تا آدمی که روزی با شوق آمده، حالا ب ...
عشق بیثمر، شاید تلخترین قصهی زندگیست. زمانی که دل پر از شور و امید است، اما هیچ ثمرهای از آن حاصل نمیشود، انگار سالها باغبانی کردهایم، اما هیچ گلی به بار ننشسته است. عشقی که با تمام وجود دوست داشتهای، اما بیپاسخ مانده، یا شاید با پاسخهایی سرد و خالی، که هیچ جانی به دل نمیبخشد . این عشق، ...
علی جون ما وضعمون انشالله خوب میشه. همه چی میخرم. (آره دیوآل جون، منم وضعم انشالله خوب میشه. همه چی میخرم برات. همه جا هم میبرمت، غصه نخور) ...
خب امروز هم تموم اتاقم رو دوباره تمیز کردم. کلی لباس شستم که فردا اتو کنم و توی طول مدت نیاز نباشه اتو کنم. دوباره برگشتم به درس خوندن. یکم هنوز اذیتم از کمبود پروژسترون. اما در کل خوبم. دوست دارم این روزها رو که میتونم تلاش کنم. ...
دو واسه از سوپم خوردم و دیدم روی کاسه یه چیزیه، چی بود؟ کرم بود. کرممممممم حالم بهم خورد. کل قابلمه و غذاها رو انداختم. حتی نمیدونم چه زهرماری کرم داشت که اینو دیدم. اه اه اه اه اه حالم بهم خورد سوپم عالی شده بود. کلی وقت گذاشته بودم براش. من این هفته دیگه هیچ کاری نمیکنم. نمیخوام دیگه تکون بخورم. و ...
دیشب دلتنگ بودم و خب من که جایی رو ندارم. همین جور فقط اکانت آقای ح رو نگاه کردم. دیدم به تلگرامش آهنگ اضافه کرده. این آهنگ بود: گل گلدون من_ فرهاد قشنگ بود. همین هیچ بازگشت یا پیامی نیست. همه چیز به همون روال سابقه و من دلم نمیخواد دوباره درد بکشم. از آهنگ ولی میتونیم لذت ببریم. و حالا روزی جدیدیه. ...
به چ گفته بودم برای برنامه ای ساعت 8 دیشب بلیط گرفتم و بعد فهمیدم ساعت 6 بوده. دیروز اومد دنبالم، ناهار خریدیم و 4و نیم رسیدیم خونه. بعد از ناهار نیم ساعت وقت برای استراحت بود اما چ خیلی خسته بود. نه اومد که باهم بریم برنامه رو و نه گذاشت خودم برم. عصر رفتیم بچرخیم بیرون. هر دو کرخت و خسته بودیم. او ...
ما نقطه تسلیمیم. خوب اگه نباشیم چیزی از دستمون برمیاد نمیاد . والله خداجون قرار نبود دیگه شوخی کنما ولی خوب خیلی جدی میگیری همه چیز رو میدونم الان میگی ای بنده پررووووو اما ما زیاران چشم یاری داشتیم.درسته ما رو یار خودت نمیدونی یعنی نیستیم اصلا لیاقتش رو هم نداریم اما خوب دلمون که میخواد خوب باشیم ا ...
به نام خدا من امشب دلتنگم خدانگهدار. ...