حالم خوب نیست! تا حالا شده حالتون خوب نباشه و ندونید چرا؟ من هر وقت حالم خوب نیست میشینم مینویسم. مینویسم حالم خوب نیست چون این مشکل هست، حالم خوب نیست چون پولم کمه، حالم خوب نیست چون فلان اتفاق نیوفتاده، حالم خوب نیست چون فلان حس رو دارم. اما الان که شروع کردم به نوشتن میبینم هیچ چیزی نیست. این خیل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

باران که می‌بارد، دل مثل شیشه بخار می‌کند. خاطره‌ها پشتش نقش می‌بندند؛ بعضی روشن، بعضی تار. باران، هم زخم‌ها را تازه می‌کند، هم نفس را. مثل دستی که هم می‌نوازد، هم یادآوری می‌کند که هیچ دردی هرگز فراموش نمی‌شود . مانا/1404 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

To dear grey, my one and only friend, These days I've clearly realized that I've been living as a puppet ever since I'm born. They chose what I wore, where I went, Who I met and how I behaved. Though throughout this whole time I've been growing up with ideas which are 80% against theirs. Well, when ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سکوتِ سنگین، یعنی دل پر است و زبان بسته . یعنی هزار واژه پشت لب‌ها مانده‌اند، اما راهی به بیرون ندارند . گاهی این سکوت، فریادی‌ست که فقط دل‌های شکسته می‌فهمند . این سکوت، تلخ‌تر از هر فحش و بلندتر از هر فریاد است . نسرین(مانا) خوش‌کیش/1401 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سفر، فقط چمدان بستن و جاده گرفتن نیست . سفر، گاهی قدم زدن در خاطرات است . گاهی گذر از خودت، از گذشته‌ات، از همه‌ی آن‌چه که مانعت شده بود . سفر، یعنی رفتن، حتی اگر جسمت نرود، دلت رفته باشد، به خانه‌ای که سال‌هاست خاموش مانده، به آدمی که هنوز صدا می‌زنی‌اش در خواب ... مانا/1404 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. هنوز گچ پایم را باز نکرده بودم که ماهی خانم شروع کرد به خزیدن روی اعصاب من مثل مار : - قرار بود برم مرخصی و نشد برم - پسرم دیونه م کرده که تو کارت و بیشتر از من دوست داری و واسه همین مرخصی نمی گیری - تعطیلات تموم شد - بدبختی اینه که تعطیلات عید هم ماه رمضونه نتیجه این که من سه روز زودتر رفتم سرکا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این بار واقعی، دیوار برلین فرو ریخت. داشتم دیوانه می‌شدم، حساس و تحریک پذیر شده بودم و این سوسن به قدری برام عجیب و غیر قابل هضم شده بود که بیگانه بودم با خودم. امیدوارم توازن هورمون‌هام به مثال قبل برگرده. خیلی میخوام حرف بزنم، خیلی ولی خوابم میاد. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به شدت خوابم میاد ولی دلم میخواد راجع به امروز بنویسم و قبل از همه چیز بگم اگه گفتم میرم نهار بعد باهات صحبت میکنم واسه این نیود که خودم تو اولویتم واسه این بود که به قول تو نازی جون گیر نده و پاپیچ مکالممون نشه وگرنه که اگه خودم تو اولویت بودم از خوابم نمیگذشتم با اینکه از ۵ صبح بیدلر بودم پس عزیز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در بی حالی محض با تنی تب دار و افکاری پریشان در شهری دور در اتاقکی سر بر بالین نهاده ای ،چشمهایت به سوی آسمان و دلت به وسعت هفت آسمان تنگ و زبانت را دیگر به گله نمیگشایی اصلا رویت نمی‌شود دیگر غر بزنی که ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده .می‌ترسی از اون بالا انگشت نما شده باشی که چقدر این آفریده لوس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تو هر جایی که باشی خونِ تنِ دریده ی مرا روی دست هایت خواهی دید . من هر جا که تنم از غم بفرساید و بخشکد سایه ی دست های تو را دور گردنم خواهم دید. مدتها بود رنجی شبیه به آنچه که هم اکنون درک میکنم را نچشیده بودم.از آخرین باری که از فرط بد بودن حالِ روحم، جسمم به مریضی افتاد چند سالی میگذرد. بعضی گمان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید