باورت میشه هنوز آشپزخونه تعمیر نشده 😐 طرف اومده سقف رو گچ کاری کرده ولی داخل اپن گچ روکار نکشیده 🙄 بهش گفتیم باید بیاد درست کنه هنوز که نیومده معلومم نیست کی بیاد اگه نیاد دستمزدش حلال نیست حیف بچه هاش که لقمه حروم بهشون میده.. امروز کابینت ها نصب کردیم بنده خدا یکم از دیوار فاصله داده بود گفتم باز ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روز دیگه مدارس باز میشه و من باید از شنبه هرروز برم مدرسه! رسما تابستون هیچ غلطی نکردم! عاشق مدرسه ام ولی با وجود بچه و همسر و خانه داری سرکار رفتن هم سخت میشه! دلم خیلی گرفته! دل من مدتهاست که غم روش نشسته! از ته کوچه صدای ساز و دهل میاد حتما عروس و دامادی در کاره! امیدوارم خوشبخت بشن و همو درک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا کم کم داره سرد میشه. من عاشق پاییز و زمستونم. میتونم توی تاریکی و سکوت لپ تاپ رو بردارم ببرم زیر پتو و به صدای بارون یا برف یا باد گوش بدم! حالا فعلا که خبری از بارون و برف نیست ولی کامپیوتر رو خاموش میکنم و لپ تاپ رو بغل میکنم و پیچیده میشیم به پتو! امروزم با کلی کار عقب افتاده تموم شد. عیبی ند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله داستان از این قراره که من چون نمیتونستم تو شهر همسر بمونم درخواست اتتقالی به دوتا شهر زدم یکی شهر خودم یکی شهر محل کار همسر و جالبه اینکه موافقت با شهر خودم شد... با اینکه اولویتم جزیره بود و من راضی و خوشحال بودم با اینکه نگران بودم... همسر با رئیس اداره صحبت کرد گفت اشکال نداره منتقلش میک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت 2 صبح، وقتی اولین نور آفتاب از لابه‌لای پنجره‌ی چوبی به داخل تابید، مونس چشم‌های خسته‌اش را باز کرد. صدای خروس‌های روستا، همراه با بوی نان داغی که مادر از تنور بیرون می‌آورد، پر شده بود در هوا. او دیشب را با فکرهای درهم‌وبرهم گذرانده بود، اما حالا، وقتی دستش را روی صفحه‌ی دفتر کهنه‌اش کشید، می‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من از زمانی که زندگی برام شروع شد، دیدم باید مستقل باشم. لذا هیچوقت از اون یکی حالت یعنی وابسته بودن خبر ندارم! نمی‌دونم اون بهتره یا این. اما از ۴ سالگیم که دیدم هیچکس کمکم نمیکنه کمربندم رو ببندم. توی صف مدرسه وقتی اولیا میومدن دست بچه هاشون رو می‌گرفتن و میرفتن تو کلاس، من کیفمو برداشتم و تنها رف ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اتفاق خیلی خوب امرور را حلوا رقم زد که شجاعانه دو تا آمپول هیجده ماهگیش را زد و توصیه خانم بهداشت مبنی بر راه نرفتن به مدت دو روز را چنان کشک و پشم به حساب آورد، که همین امروز راه افتاد و اصرار داشت با پاهای خودش از پله ها بالا بیاید. ◇ بکستل است این طفلک را این دکتر و آن دکتر می برند که چرا راه نمی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله آخرین هفته منتهی یه مدرسه از خود خود شنبه صبح تا ساعت ۱۳ در اداره آموزش پرورشم و التماس این رئیس و اون رئیس که نامه ی کوفتی رو امضا کن که مدارس شروع شد و من همچنان یک لنگ در هوام ظهرم با سردرد میام خونه جون آفتاب زده به سر و کله ام و سرم و چشمم و همه جام درد میکنه +مهم نیست اینم یه قسمت از ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز با چ رفتیم پیاده روی. از مشکلاتی واسم گفت که چند سال قبل داشت و نتونسته بود از زندگی به اندازه تلاشش بهره ببره. واسم قشنگه که واسم شفافه اما این تجربه واسم شبیه چیزهایی در گذشته بود. شبیه وقتایی که سنگ صبور غم و مشکلات دوستام بودم و بعد میدیدم خوشیاشون با کسای دیگس. اشکاشونو پاک میکردم به این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عاطفه‌ها گل‌های نازکی‌اند که در باغ دل می‌رویند، ولی دست ناپرهیزی که بی‌رحمانه آنان را می‌چینند، باغ را به ویرانه‌ای سرد بدل می‌کند. کشتن عاطفه، ریشه زدن بی‌احساسی‌ست در خاک جان؛ خاموشی ستاره‌هایی که شب‌ها را روشن می‌کردند، بی‌سروصدا ولی قطعی. آنجا که عاطفه می‌میرد، دنیا بی‌رنگ و سرد می‌شود، و دل به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید