داشتم به این فکر می کنم الان که همه چیز آروم به نظر میاد ولی بازم نت وصل نمیشه و حتی یه تاریخش دقیق برای وصل شدن نمیگن شاید برای اینکه ما کم کم به این وضع عادت کنیم. الان اکه بگن اینترنت تا ابد ملی میشه مردم دیوانه میشن ولی اگر همینجور وعده بدن و مثلا ماه های دیگه بگن ملی میشه مردم کمتر شکایت می کنن ...
امشب، با پدرم به تمام خانه هایی که از زمان مهاجرتشان به آبادان در ان زندگی کرده بودند سر زدیم. در بیشترشان من خاطره ای داشتم که میتوانستم به یاد بیاورم. حجم چیزهایی که در گذشته گسترده شده بود باعث میشد در صندلی ماشین فرو بروم و نفس هایم سنگین شود؛ چیزی که فقط در کتاب ها خوانده بودم.از یک ساعت پیش تا ...
از آنجا که نوشتن تو را به واقعیت برمیگرداندلازم است چند سطری با خودم به تماشای واقعیت بنشینم من بنده ی عشق ام بنده ی محبت دروغ چرا؟ من محبت را بیشتر از عقلم دوست دارم من خاطرخواه آرامش و آسودگی ام در محبت به دنبال عقل میگردم و اگر در عقل محبتی نباشد به دلم نمینشیند محبت فراتر از عقل و با نفوذ تر ...
نهمین شب خاموشی ارتباطی و اینترنت است. امروز اتفاقی چند دقیقهای یامینپور را توی شبکهٔ افق دیدم و عصبانی شدم. چه کیفی میکنند اینها از اینکه میبینند مردم تحقیر و تنبیه شوند. خوشحالند؛ قشنگ کبکشان بنان میخواهند. حتی داغدارِ همان شهدایی که ادعای طرفداری از آنها را میکنند هم نیستند. شاد از این ک ...
برخلاف همگان که با فندک یادگاری رفیق صمیمیشان سیگاری میشوند، من با کبریت کِش رفته از آشپرخانه اولین سیگارم را دود کردم. دقیق یادم نیست کدامین حادثه سبب سیگار کشیدن شد، اما خوب به خاطر دارم که دستم میلرزید و بیم آن داشتم که نکند آشنایی مرا ببیند و چقلی مرا پیش خانواده بکند... اولین نخ با سرفه های ...
یاسین از پلهها پایین آمد. صدای پایین آمدنش را میشناسم. با بقیه فرق دارد. کوچکتر است. بچهگانه است. در را باز کردم. کتابهاش را گرفت جلوم و گفت:«جلد دومش رو هم تا وسط خوندم». ذوق نشان دادم و با لبخند گفتم «باریکللللا». - پس کی میریم کتابخونه؟ می خوام بقیه شو اونجا بخونم. - میریم. شاید پنج شنبه رف ...
امروز چندباری به بلاگ سر زدم و با قطع و وصلی رو به رو شدم. الان هم یکی از دوستان از روز پنجم بازگشت به بلاگ خودش نوشته بود ولی مطلبش برام باز نشد. دیروز در تمام طول روز کلافگی شدیدی رو تجربه کردم اما تا شب خیلی حالم بهتر شد و اون مواردی که باعث تشویش ذهنم شده بودن تا حد خیلی خوبی حل و فصل شدن. این ...
حوصلم سر رفت . داشتم سریال کره ای تاریخی " چهره ی امپراطور " رو می دیدم the kings face . قدیم یه بار دیده بودمش جذاب بود گفتم بازم ببینم . البته الانم همچنان قشنگ و جذابه ولی حوصلم سر رفت دیگه . وسط سریال همیشه فکت های تاریخی رو چک میکنم یا دنبال کلمه میگردم . یا اینستا نگا میکنم . بعد باز ادامه م ...
۱- فکر کنم اونایی که ایران زندگی نمیکنن نمیتونن وارد سایتهای ایرانی بشن. تو این مدت ازشون پست یا کامنتی ندیدم. ۲- به یکی نیاز دارم که باهاش در مورد اکسس حرف بزنم. یه چیزی تو مایههای ورد و اکسله. ۳- ساعت کار اداری دی و بهمن شش ساعت شده و من خبر نداشتم. این هفته از همکارا شنیدم و زنگ زدم از مسئولش ...
سلام آقا پژمان حال شما خوب است؟ من تا همین امروز بعد از ظهر شما را نمیشناختم. نمیدانستم که دیروز در مسجد مرودشت، به شدت مجروح بودید و باید به درمانگاه میرفتید اما راهتان را بسته بودند. جرمتان این بود که بسیجی بودید و پیرو ولایت. از شما چه پنهان، تاندون دست راست من هم یک ماه پیش بدجور زخم شد. ...