What’s in the brain that ink may characterWhich hath not figured to thee my true spirit?What’s new to speak, what now to register,That may express my love or thy dear merit?Nothing, sweet boy; but yet, like prayers divine,I must each day say o’er the very same,Counting no old thing old, thou mine, I ...
https://rachel2005.blogfa.com/ از اونجایی که امروز برای دومین بار وبلاگ از دسترسم خارج شد، این وبلاگ رو درست کردم. اگر یوقت کامل پرید اونجا درخدمتم... ...
چشم نواز شماره بیست: کفش دوزک ها قرمزن با دونه های سیاه اما من یکی دیدم که سیه بود با دونه های قرمز:) ...
هی گفتم من نمایشگاه نمیرم! نمیام... مخصوصا با بچهها کشش ندارم... حوصله ندارم با بچهها و ... دیروز همسر جان رفت و گفت فردا میمونم خونه، تو برو. این شد که من هم قسمتم شد امروز رفتم نمایشگاه کتاب تهران. قشنگ متوجه شدم که از پارسال تا الان در مواجهه با کتابها و ناشران پیشرفت کردم. حرفهایتر خرید کر ...
من یهINFPام: تو دنیای خودم زندگی میکنم. یه پلی لیست احساسی دارم و نصف روز دارم به مفهوم عشق و زندگی فکر میکنم. اگه یه اتفاق ناراحت کننده بیفته یه تکست یا شعر دربارش مینویسم و اگه یه اتفاق خوب بیفته تا مدت زیادی به خاطر همون اتفاق خوب خوشحالم. ممکنه چندین دقیقه به بال زدن یه پروانه نگاه کنم و تهش به ...
هیچ وقت به تو فکر نکرده ام. تقریبا هیچ وقت. یعنی از وقتی یاد گرفته ام به کسی فکر کنم، مدرسه ای که بودم به آن دختری که محبوب همه بود و دار و دسته اش فکر می کردم. دانشگاه به شاگرد اول کلاس.بعد عقد به آن خواهرشوهری که دوستم نداشت. بعد به آن بچه ام که غذا نمی خورد، این روزها هم به فکر صلحم تا وجدانم کمت ...
سریال کره ای دو دو سُل سُل لا لا سُل Do Do Sol Sol La La Sol جونم براتون بگه که ، این سریال رو به خاطر دلتنگی برای جانگ اوک : رو لینک کلیک کنین تا ببینین جانگ اوک کی بود . نگاه کردم . البته که جانگ اوک ایشالا داره با یه سریال تاریخی توپ جدید برمیگرده ولی ایشالا که توپ باشه دیگه . حالا ... یهو ...
جنگ بود و کار پستچی ها پر رونق. نامه بود که بین سربازها و خانواده های دلتنگ آنها رد و بدل میشد. یک خانه اما معروف تر شده بود بین پستچی ها. خانه دخترک شاعر شهر. بهانه شعرهای او یک سال و هشت ماه و دو هفته بود که در جبهه بود. هر شعر او که از در روزنامه ها چاپ میشد، یک روز زودتر توسط نامه ها به جبهه ه ...
من یه INFPام: از نادیده گرفتن یا جدی نگرفتن چیزهایی که برای من باارزشه و اونا رو مهم میدونم به شدت دوری کنید. عواقب خوبی نداره...:) ...
اشک هایشان بر گونه ها غلتان شد. یکی سر به زیر انداخت یکی رو سوی آسمان کرد. اما هدف هر دو پنهان کردن اشک ها و فرو خوردن بغض ها بود. تفنگش روی شانه جابجا شد. بوسه ای روی پیشانی یادگار ماند. دخترکش جلوی پایش زانو زد و بندهای پوتین هایش را محکم تر بست وداع شکل گرفت. گروهان سربازها حرکت کرد. به همرزم ...