از مدرسۀ قبلی تماس گرفتن که بیا ارزشیابیتو امضا کن. پرسیدم چند شدم؟ پارسال صد شده بودم. خانومی که پشت خط بود گفت ۹۹. پرسیدم اون یک امتیاز بابت چی کم شده؟ نمیدونم کجا و چی رو نگاه کرد گفت گواهیها و لوح تقدیرا که کامله، تجربۀ آموزشیتم که نوشتی و تحویل دادی و فلان چیزم کامله و بهمان چیزم کامله و بعد ...
قبل از اینکه وارد کلاس شوم، بچهها روی تخته شعر مینویسند. صبا امروز این بیت از صائب را انتخاب کرده بود که «ناخوشیها از دلِ بیذوقِ ماست؛ ذوق اگر باشد همه دنیا خوش است». زیر لب گفتم: ذوق اگر باشد... نیست که. رسیده بودیم به درس دوم. از قابوسنامه. گفتم این درس جزو ادبیات تعلیمیست. پند و نصیحت است. ...
شبی که صبحش باید برم مدرسه و بچهها امتحان دارن و ظهرش جلسهٔ شورای دبیرانه و بعد تا عصر جلسهٔ واژهگزینی و بعدتر هم نامگزینی و تحویل گزارش کارهایی که این چند روز برای ویرایش واژهنامه انجام دادم، بیخوابی زده به سرم. هنوز شام نخوردم، اشتها ندارم، چایی که سر شب دم کردم هنوز روی میزه و لپتاپم و کاره ...
دیروز سومین همایش ملی مطالعات نامشناسی ایران برگزار شد. در این همایش تحول نامگذاری در ایران بررسی شد. و نیز نامشناسی در غرب، نامهای خانوادگی در آلمان، الگوهای نامگذاری در خانوادههای ترکزبان همدان، تحول نامها در بوکان، جاینامهای مربوط به خوراک در خرمآباد، جاینامهای تهران و بیرجند، نام در ...
۲۱. دیشب برگشتنی (برگشتنی قیده؛ یعنی وقتی برمیگشتم) رفتم نون بگیرم. وقتی کارتمو دادم به آقاهه، کشید گفت موجودی نداره. چند لحظه رفتم تو فکر! بعد یادم افتاد اینو کلاً انتقال داده بودم به اون یکی کارتم که مبلغ این رُند و صفر بشه! لذا اندازهٔ سهتا نونِ دوتومنی هم توش پول نبود. گفت البته قابل شما رو ند ...
ملیکا پیام داده که هر چی کامنت میذاره میپره. منم از صبح هر چی تلاش کردم برای پستای بیستودو نظر بذارم نشد. با خطای داخلی مواجه میشم. اگر حرفی، نکتهای، نظری، مطلبی دارید یه جا یادداشت کنید تا یادتون نره. هر موقع درست شد به سمع و نظرم برسونید. بذارید حالا که تا اینجا اومدم چندتا مطلب دیگه هم در ا ...
۱. دانشآموز پایۀ دهمم گفت من تو کلاس شما حس دانشجو بودن بهم دست میده. دانشآموز پارسالم هم میگفت ادبیات رو شبیه معلمای ریاضی درس میدید. ۲. اسم و رشتهٔ آیندۀ دانشآموزان رو روی دیوار مدرسه زدن که انگیزه پیدا کنن برای رسیدن به هدفشون. ما هم اون موقع که دانشآموز بودیم یه همچین کاری کرده بودیم. مثلا ...
۱. صبح اول مهر، تا پامو گذاشتم مدرسه، نگهبان گفت مهرتون مبارک. متوجه منظورش نشدم. مهرم مبارک؟ تشکر کردم. یه کم جلوتر، معاون هم این جمله رو تکرار کرد. مدیر هم. بر تعجبم افزوده شد. دیده بودم آغاز سال تحصیلی رو مثل نوروز و تولد «مبارک باد» بگن، ولی مشخصاً مهر رو نه. اصلاً اولین بارم بود جملهٔ «مهرتون م ...
۱. یادتونه گفته بودم رئیس خونهشون کلاس مثنوی برگزار میکنه و من گاهی میرم؟ فردا جلسهٔ آخره و تصمیم داشتم شرکت کنم تو این جلسه، اما متأسفانه دیروز زندایی بابا که ساکن کرجن فوت کرد و صبح مراسم خاکسپاریه. برادرم و عروسمون نمیرسن برن و بابا اینا هم هنوز تبریزن و فعلاً نمیتونن بیان. رسم ادب نیست من ...
۱. بابت تصحیح برگههای نهایی، یه مبلغ غیررند عجیب به حسابم واریز شده. ۷،۴۱۹،۴۸۱ ریال! اگه براتون سؤاله که بابت تصحیح چندتا برگه، خودمم دقیق نمیدونم چجوری حساب کردن! در مجموع شاید دویست سری میشد که هر سری شامل سه، چهار یا پنج برگه بود. چون فقط برگههای درس ادبیات نبود. شیمی و نگارش هم بود. هم پایۀ ...