۱. دیروز یه سری خرید سوپرمارکتی برای خونه انجام دادم. من از این ور سفارش میدادم و مامان و بابا از اون ور تحویل میگرفتن. وسط سفارشا برای مامان گل هم سفارش دادم. وقتی پیک رسید، زنگ زدم به مامان که بره دم در سفارشو تحویل بگیره. حواسش نبود بپرسه چیه. تا برسه دم در، پیک اشتباهی زنگ همسایۀ طبقۀ پایینو ز ...
این متن، انسجام چندانی نداره. یه سری حرفها و افکار پراکندهست راجع به آشپزی که دوست داشتم ثبت کنم. هفتۀ پیش که با اون بنده خدا راجع به کارِ خونه و آشپزی صحبت میکردم، برداشتش این بود که من این کارها رو انجام نمیدم و دوست ندارم. برداشتشو تصحیح کردم و گفتم اتفاقاً دوست دارم و انجام میدم، ولی نه برا ...
دیروز، هم باید فرهنگستان میبودم، هم بهخاطر آلودگی هوا کلاسا مجازی بود و کلاس داشتم. تصمیمی که اتخاذ کردم گرفتنِ امتحان بود. سه سری سؤال برای پایۀ دهم و یازدهم و دوازدهم طراحی کردم و پیدیافشو با لینک پاسخنامهای که تو گولفرم طراحی کرده بودم گذاشتم تو گروه. اینجوری هم به کارهای خودم رسیدم هم درس ...
چون محل تحویل سفارشم فرهنگستان بود و چون ادارهها هی تعطیل میشه، برای بار دوم زمان تحویل سفارشمو عقب انداختم. اما دقایقی پیش مطلع شدیم که رئیس خواسته هر روز یه تعدادیمون بر اساس حروف الفبا! حضور داشته باشیم و سنگر علم و ادب رو حفظ کنیم. فردا نوبت منه. لذا بر آن شدم که زمان تحویل سفارشو جلو بندازم؛ و ...
با ذهنیتی که از فضل و ادب پدر خواستگار اخیر داشتم (همون که تو کلاس مثنوی بعد از حل کردن اون مسئلهٔ ریاضی شمارهمو گرفته بود) و با توصیفهای مادرش از پشت تلفن راجع به خانوادهشون و پسرش، نظرم در مجموع منفی نبود. چون پیش اومده که همون اول کار، ندیده و نشناخته با دو سه جمله توصیف گفته باشم «نه». حالا و ...
۱. فردا و پسفردا بهعلت آلودگی هوا، مدارس و دانشگاههای تهران و یه سری شهرها از جمله تبریز که این هفته صدرنشین میزان آلودگی بود غیرحضوری شد و ادارهها دورکار شدن. ۲. یکشنبه یکی از کلاسهایی که باهاشون درس داشتم کلاً غایب بودن و یکی از کلاسها هم فقط چهار نفر اومده بودن که زنگ زدن اولیاشون اومد و بر ...
۱. چهارشنبه یکی از همدورهایهام از رسالهاش دفاع کرد. چهار نفر بودیم و این اولین فارغالتحصیل بود. ۲. در هفتهای که گذشت، سرگروه ادبیات منطقه اومد از کلاسها و روش تدریسم بازدید کنه. تنها کلاسی که یه کم باهاش چالش داشتم یازده انسانی بود. از شانس قشنگم دقیقاً همون ساعت اومده بود. گویا این یازده انس ...
تو این دو سال، تو وبلاگم یازده بار راجع به آزمون اصلح مطلب نوشتم و این دوازدهمین و احتمالاً آخرین مطلبه. آموزشوپروش به ماها که دانشگاه فرهنگیان درس نخوندیم و با آزمون استخدامی معلم شدیم میگه ماده ۲۸ای. طبق مادهٔ ۲۸ اساسنامهٔ دانشگاه فرهنگیان، اگر این دانشگاه نتونه برای آموزشوپرورش نیروی کافی تأمی ...
دیروز یک تماس ناشناس داشتم. آقایی که پشت خط بود با لهجۀ غلیظ کردی (که البته درستتر است که بگویم به زبان کردی) و با پیششمارۀ ۸۷ که برای کردستان است پرسید فلانی؟ بعد من نمیدانم چه فعل و انفعالاتی در مغزم رخ داد که فکر کردم از یک کشور عربی تماس گرفته و دارد عربی حرف میزند. در جوابش گفتم لا! أنا لا ...
میگفت آدم ذرهذره به اینکه اتفاقای زندگیشو به هیچکس نگه عادت میکنه. میگفت آدما دیگه حتی خداحافظی هم نمیکنن. یه روز دست از پیام دادن یا پست گذاشتن میکشن و همهچی همونجا تموم میشه. ...