این روزها اکثر سازمانها را میبینیم که در تلاش برای جذب مشتری در این شرایط اسفناک اقتصادی و رقابت شدید هستند. تمامی منابع و آموزشها معطوف به تکنیکهای فروش و جذب مشتری و بازاریابی و تبلیغات شدهاند و خودمان هم هرچه در چنته داریم برای بازاریابی و فروش میگذاریم.ولی باز هم اکثر سازمانها در جذب و نگ ...
این ترم زیاد امتحان گرفتم. امتحانهای دوستِ از اصفهان دورم هم با من بود. امتحان گرفتن وضعیت پاردوکسیکالی دارد برام. یک سمت ذهنم را تصویر دانشجوی سالبالایی هیکلی و قدبلندی پر کرده. کارشناسی که بودیم بهعنوان کمکمراقب میآمد بالا سرمان. حالا دههشصتی دربهدر سربهزیر چه نیازی به کمکمراقب داشت، نمی ...
صفحهٔ اینستاگرام (محتوای هنرجویی - عکس و فیلم و ایران) کانال تلگرام (محتوای خودمونیتر و آواز هنرجویی - روزانهنویسی و ایران) ...
شما که در حال خوندن این مطلب هستید احتمالا یک آدم گیگ لذت در خواندن و بوکوورمید که با همه وجود در کارتون غرق میشید بدون اینکه بفهمید چه زمانی پرنده شب در حال خوندن که به این بهونه یه نگاه به ساعت بندازید و بفهمید ساعت سه صبح شده و شما هنوز در مغز رومانوویچ محصورید. دیگه لغتها در میان اشک چشمانتان ...
توی قدم زدن امروز فهمیدم زندگی آنقدر چیز شگفتانگیزی است که حتی اگر همهی مواهبش یا بخش زیادیش هم به تو نرسد، اگر تو فقط برای تماشای جهان آمده باشی و کیفش را بقیه ببرند، باز هم ارزش زنده بودن دارد. تماشای کیف کردن بقیه هم کیف دارد. بچهای تاب میخورد و این خوب است. پیرزن و پیرمردی آمدهاند پیادهرو ...
اولین باری که آمدم مطب دکتر ب ده یازده سالم بود. تو بدوبدو با برادرم خوردم زمین. دندان جلوم شکست و باید کامپوزیتش میکردم. مطب فعلی هم نیامدم. دکتر ب جوان بود و توی درمانگاهی دولتی کار میکرد. جوان خوشتیپی بود که عطر خیلی خوبی میزد. کار دندانم که تمام شد و آمدم خانه رد عطرش روی لباسم مانده بود. ده ...
آدم مگر چند تا فیلم میبیند که زندگیش را به قبل از دیدن فیلم و بعد از دیدن فیلم تقسیم کند؟ از آنهایی که بعدِ دیدنش آدم دیگری شوی یا حداقل تلاش کنی آدم دیگری شوی. از آنها که بعدِ دیدنش خودت را از نو کشف کنی و بشناسی. از انگشتهای یک دست کمتر. Perfect Days برای من اینطوری بود. هیچ فیلمی اینجور بهم ...
فردا تولدمه. قدیما که افسردگی داشتم خیلی به خـ.ودکـ.ـشی فکر میکردم. خیلی تلاش کردم برای اینکه خودم نجات بدم ازش و همینطورم شد. تونستم اون افسردگی مزخرف رو پشت سر بزارم. از شروع 1403 اوضاع در کل خیلی خوب داشت پیش میرفت... هنوزم بعضی قسمتای زندگیم خیلی خیلی خوبه. اما یه جاهایی هست که منو دچار یه ...
این زنهایی که همیشه یه تیکه النگدولنگ دستشونه، یه جور دیگهای قشنگاند. یه چیز جوندار و عمری که باز کردن و بستن نخواد. باهاش بخوابی، بلند شی، بری حمام، خراب نشه. برای جلوی مهمون و مردم نیست، برای دل خودته. یه دونه النگوی نازک مثلاً یا دستبند جمعوجور.بعد این زنه داره با یه نکبتی بچه میخوابونه، ...
اینقد فروردین و اردیبهشت خوب بود که انتظارم از خرداد خیلی بالا رفته بود. البته خرداد هم خیلی عالی بود و از ماه قبل بازم بهتر بود. اتفاقات قشنگی هم افتاد. میتونست بهتر هم باشه ولی خب یه مسائلی پیش اومد که نشد. پیش به سوی تابستون. ...