دیجیاتو آگهی استخدام کبوتر گذاشته. اگه کبوتری توی خونه دارین، میتونین برای مصاحبه کاری بفرستینش.لینک خبردبیر شورای عالیییییی فضای مجازی هم فرمودند که باید برای اتصال اینترنت صبور باشیم. حالا من که از بدو تولد صابر بودم، ولی بقیه مردم چی؟لینک خبروزیر ا ر - ت - ب ا - ط - ا . ت (ببخشید اخه همه ارتباط ه ...
دیجیاتو آگهی استخدام کبوتر گذاشته. اگه کبوتری توی خونه دارین، میتونین برای مصاحبه کاری بفرستینش.لینک خبردبیر شورای عالیییییی فضای مجازی هم فرمودند که باید برای اتصال اینترنت صبور باشیم. حالا من که از بدو تولد صابر بودم، ولی بقیه مردم چی؟لینک خبروزیر ا ر - ت - ب ا - ط - ا . ت (ببخشید اخه همه ارتباط ه ...
اگه یه نفر رو دارید که میخواید باهاش متنی صحبت کنید، میتونید از «پیش نویس» ویرگول استفاده کنید.هر دو تون یا هر چند نفر که هستید، باید از یه اکانت استفاده کنید. یک پیش نویس بسازید و برای اینکه قاطی نشه، موضوع چت رو برای عنوان پیش نویس بنویسید.توی پیش نویس هر چیزی که بنویسید و اون بالا بنویسه «ذخیره ...
اگه یه نفر رو دارید که میخواید باهاش متنی صحبت کنید، میتونید از «پیش نویس» ویرگول استفاده کنید.هر دو تون یا هر چند نفر که هستید، باید از یه اکانت استفاده کنید. یک پیش نویس بسازید و برای اینکه قاطی نشه، موضوع چت رو برای عنوان پیش نویس بنویسید.توی پیش نویس هر چیزی که بنویسید و اون بالا بنویسه «ذخیره ...
هی مینویسم و هی پاک میکنم. گفتن نداره. همه چیز مثل روز روشنه. فقط باید چشم داشت.تا تولدم هم چیزی نمونده، داشتم فکر میکردم هیچ خواسته ای ندارم که بشه اسمش رو گذاشت آرزو.همه شون همون خواسته های معمولی و طبیعی و انسانیه. همون سطح های اول هرم مازلو. همون چیزایی که خارج از این جغرافیا، همه از بدو تولد د ...
عزیزِ منناراحتم که دارم این نامه را برای تو مینویسم. دوست داشتم ببینمت، جز به جز صورتت را بخاطر بسپارم و بر هر گوشه اش بوسهای بزنم. چنان در آغوش بگیرمت که سلول های تنم به سلول های تن تو وصل شود. اگر یک روز برنگشتم، خودت میدانی. میدانی که چقدر دوستت دارم و بارها و بارها این را بهت گفتهام.یادت هس ...
سلام آقای سفیدامروز چهارمین روز از زمستان است و من، در حالی که این کلمات را برایتان کنار هم میچینم، بیش از هر زمان دیگری دلتنگتان هستم. منتظرم با دومین برفِ جدیِ شهر، سراغتان بیایم و بسازمتان. البته حق دارید اگر نخواهید مرا ببینید، از آخرین باری که با هم گپ زدیم سالها میگذرد و خوب میدانم که این ...
اوایل مهر ماه بود، مثل فرفره از این شرکت به آن شرکت میرفتم و تقریبا به هر دری میزدم، بسته بود. چند روزی آزمایشی و بیحقوق کار میکردم و آخرش میدیدم نه، این کار آن چیزی نیست که میخواستم و البته شرایطش هم خیلی غیرمنصفانه است.راستش تقصیر من نیست، تقصیر هیچکداممان نیست. ما در زمانه عجیب و غریبی گیر ...
بالاخره همان چیزی که همیشه ازش میترسیدم اتفاق افتاد. بله من از سرویس مدرسه جا ماندم. یعنی بهتر است بگویم آن بیمعرفتها من را پشت سر خودشان جا گذاشتند. از فکر اینکه خانم رمضانی و همسرویسیهایم فراموشم کرده باشند، قلبم درد گرفت. یادم میآید که حتی آسمان هم دلش، درست مثل دل خودم، گرفته بود. آخر هوا ...
ما احتمالا فقط ۶۵ پاییز را در تمام زندگیمان میبینیم.پس چرا آن را جشن نگیریم؟ چرا لحظهبهلحظهاش را غنیمت نشماریم؟ چرا زیر بارانش نرقصیم، در حالی که میدانیم ممکن است این آخرین پاییز ما باشد؟ چرا پاییز را زندگی نکنیم؟من همیشه پاییز را یک برزخ میدیدم؛ فصلی بین حیات و مرگِ طبیعت.یک سردی شاعرانه، یک ...