روزی در ابتدای جوانی از پدرم پرسیدم: روز هفده شهریور سال پنجاه و هفت کجا بودی؟ چکار می‌کردی؟شور و هیجان جوانی‌ام روی صد بود و غرق کتاب‌های خاطرات انقلابیون، در حال و هوای آن روزهای ملتهب نفس می‌زدم. پدرم گفت: کنار یک موتور آب ماشین می‌شستم. رادیوی ماشین روشن بود و خبرش را شنیدم. پوف کشداری کشیدم و س ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

جخ امروز از مادر نزاده‌امنهعمر جهان برمن گذشته استنزدیکترین خاطره‌ام خاطره قرن‌هاست بارها به خون‌مان کشیده‌اندبه یاد آرکوچ غریب را به یادآراز غربتی به غربت دیگرتا جستجوی ایمانتنها فضیلت ما باشد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دبیر دینی دوره راهنمایی‌م تافته جدا بافته بود. مدرسه‌ی مذهبی نبود. معلم‌ها معمولی بودند اما او انگار همین الان از صف مبارزین صدر انقلاب بیرون آمده، تفنگش را زمین گذاشته و آمده در دهه هفتاد، معلم دینی ما شده. لاغر و قدبلند و سبزه و اتوکشیده بود. مدل تیپیکال زنهای چریک و انقلابی، مقنعه چانه‌دار می‌پوش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مستند مرکل را دیدم. اگر زنی بودم در نقطه دیگری در کره زمین احتمالا حالا باید جسارت، جاه‌طلبی یا جنگندگی مرکل در ارتقاء خودش، کشورش و اروپا تحت‌تأثیرم قرار می‌داد اما از آنجا که زنی هستم در خاورمیانه، تصاویر انبوه پناه‌جویان سوری و عراقی که به لطف سیاست درهای باز مرکل به خاک آن کشور سرازیر می‌شدند، م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

به تازگی یکی از روش‌های اقناع را روی بچه‌هام پیاده می‌کنم. وانمود می‌کنم رفتار مورد نظرم در آنها مسبوق به سابقه است. مثلا وقتی از بیرون می‌آییم، به دخترم می‌گویم «وقتی دو ساله بودی، هر وقت از پارک می‌اومدیم خانه، دستای کوچولوی تپلی‌ت رو اینجوری می‌گرفتی بالا و با اون زبون قشنگت می‌گفتی دستا بوشور». ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ما آنچه که هستیم را زندگی می‌کنیم، نه آنچه که می‌خواهیم را. اگر ترسو هستیم، ترس را زندگی می‌کنیم. اگر جسور هستیم، جسارت را زندگی می‌کنیم. اگر شاد هستیم، شادی را زندگی می‌کنیم. صرف‌نظر از شرایط بیرونی، مختصات درونی‌مان را زندگی می‌کنیم، غالب اوقات. امروز در استخر خانمی می‌گفت خواهرم تماس گرفته و‌ گفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیدید بعضی‌ها دوره افتاده‌اند که رستوران‌ها شلوغه، شهربازی اوپال شلوغه، سالنای کاشت ناخن شلوغه، همه مردم خوشحالن، هیچ اتفاقی هم نیفتاده؟ خدا شاهده نمی‌خوام از این تریپ‌ها بیام اما با چشمهای خودم دیدم امروز دو تا خانواده، دم غروب خورشید، تو منقل‌های پیش‌ساخته اون قسمت بالای تپه پارک پرواز، داشتن جوجه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روز اولی که کارت‌های بازی را وارد خانه کردم، نمی‌دانستم هیزم می‌شود برای آتش دعواهای خواهر برادری‌ بچه‌هام. آتشی که از لحاظ همیشه شعله‌ور بودن، تنه به آتشکده‌های باستانی زرتشت می‌زند. الان دارند با تأنی کارت‌ها را می‌چینند و دست‌هایشان را مثل قماربازهای حرفه‌ای به هم می‌مالند و گوشه دندانشان مثل روب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خواهرم خاطره‌ای از نوع مادری کردن یک همسایه و نتایجش تعریف کرد، سپس افزود: پس نشون میده ما مادرهای موفقی بودیم.خیلی این جمله‌ش برام دور بود. موفق؟ خیلی وقت است حداقل در حوزه مادری دست از ارزیابی خودم برداشته‌ام. به ما در دهه شصت نمره می‌دادند. در همه جا دائم کنترل می‌شدیم، سبک‌سنگین می‌شدیم، مقایسه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تلما و لوئیز را دوباره دیدم. اولین بار پانزده سال پیش به بهانه یک پروژه دیده بودم. آن وقت، نظرم این بود درباره فناست. الان فکر می‌کنم درباره بلوغ و رستگاری‌ست. کوئیت آو تغییر نگرش، فقط خودم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید