چند ماه پیش، یک فیلم کوتاه دیدم از فیل ماده غولپیکری در سریلانکا. چند وقت از زایمانش میگذشت و بعد بچه را از دست داده بود و بسیار غمگین و خشمگین بود و اجازه نزدیک شدن هیچکسی را نمیداد. بدن بیجان بچه فیل را چندین کیلومتر با خودش حمل کرده بود و هر از گاهی می ایستاد و سر تکان می داد. ساعتها. روزها. ...
نیمروز پاییزی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، مدرس به میانه مبحث آن روز رسیده بود که دانشجوی خسته و خوابآلود رشته آمار و ریاضی، سرش را گذاشت روی نیمکت و عمیق تا آخر ساعت کلاس را خوابید و وقتی سراسیمه بیدار شد که روی تخته دو مسأله نوشته شده بود، استاد رفته بود و دانشجویان در حال ترک کلاس بودند. او گیج و ...
روغن زیتون ریختم توی تابه روی پیازهای خلال شده، زردچوبه فراوان ریختم. طلایی که شدند، قطعه های گوشت را اضافه کردم. تفت دادم و بعد آب ریختم. دارچین و فلفل قرمز. دو گوجه نیم شده از وسط. بادمجانها را جدا با کمی نمک و تکه های نازک سیب زمینی را با ادویه سیب زمینی سرخ کردم. محتویات هر دو ماهیتابه را برگردا ...
ایمیل رییس دپارتمان منابع انسانی را ساعت شش و نیم عصر روز جمعه دریافت کردم آنهم وقتی مرخصی استعلاجی هستم. لحن نامه برخلاف معمول سرد و distanced بود. مثلا همیشه مینوشت خانم دکتر فلانی، امروز اسم و فامیلم را نوشته بود و متلک طور که امیدوار است این مدت کمی بهتر باشم! و بعد فشار حداکثری را با مارکرهای ...
کسی گفت:یکی را آنقدر می بخشی، تا دیگر دوستش نداشته باشی.و من (با همه وجود) حسش کردم. ...
در میدان مسابقه گاوبازی، ماتادور (مات: با ریشه فارسی به معنی مرده. ماتار تغییر یافته مات در زبان اسپانیایی به معنی کشتن. ماتادور: کشنده)، ده دقیقه وقت دارد تا گاو خشمگین/زخمی را بکشد.اگر موفق نشد، یا اگر گاو رفتار عجیبی مثل ترک مبارزه از خودش نشان داد، ماتادور موظف است که زمین را ترک کند (ادامه مساب ...
#نپال ...
امروز راس ساعت ده، تمام گوشی های همراه، کامپیوترهای روشن وصل به سرورهای مختلف، بانکها و اماکن عمومی، آژیر خطر و اخطار قرمز دادند. برای آزمایش. سالی یک بار، این مانور آزمایشی انجام می شود که هم آدمها بدانند در چه صورتی چه آژیری شنیده میشود و هم صحت دریافت سیگنالها و همزمانی دستگاهها تست شود و هم اینک ...
غریبه در شهرفرامرز اصلانی ...
هر وقت عرصه زندگی بر من بسیار سخت میگیرد؛ که راه به جایی ندارم و "غریب شهرم و غریبه با همه کس"، که یک قدم مورچه ای فاصله دارم تا افتادن و گیر کردن در دام نقش قربانی، میروم سراغ چند پیام قدیمی که هر سال، عمر فرستاده شدن و فاصله شان با من بیشتر میشود. میروم سراغ این کلمات که مثل شولایی گرم و ضخیم، رو ...