نوجوان بودم. اول دبیرستان. برف می بارید. روی تخته، شعر شاملو را نوشتم : برف نو سلام سلام...دبیر ادبیات، با کت و شلوار اتوکشیده همیشگی و موی سپید، آمد سر کلاس و تخته را دید و عتاب کرد: هر مزخرفی را آدم تکرار نمیکند. این شعر مال آلودگی های طاغوت بود. الان چه ربطی به آن موقع دارد که جای برف بازی، دانش ...
اینجا شب سال نو است. صدا و نور ترقه ها گهگاه می آید. من از حدود ساعت نه دیشب تب و لرز سیاهسرفه دارم و به جز چهار بار از تخت پایین نیامدم. الان دارو اثر موقتی کرده و بالاخره کمی راست نشستم کنار این لیوان غولپیکر چای که دیگر سرد و مزخرف شده چون داشتم برای بچه، خمیده خمیده لباس جشن جور میکردم و قربا ...
از دیشب دائم نوشتم و درفت کردم و پاک کردم.ترک خاک، مهر خانه و ریشه را هرگز از دلت نمیگیرد ولی شرایط روزمره، هیجانات و اضطراب و دغدغه های آنکه رفت با آنکه ماند فرق ماهوی دارند حقیقتا.هیچکدام لزوما در هیچ بهشت گل و بلبلی نیستیم ولی جنس سختی روزگار من با جنس سختی های مادری کارمند که در شهری بزرگ اجاره ...
«اندوه را پایانی استمردمان باز می گردند، ویرانهها ساخته میشود و ساختهها از مردمان پرُ.بمان و نیکبخت شو…»نمایشنامهی مرگ یزدگردبهرام بیضایی ...
مرد سرما خورده. از من گرفته. همین هفته پیش. من از بچه. هفته پیش تر.بچه دو روز خوابید توی تخت و گاهی روی مبل. آخر هفته بود. تب مختصری کرد که وقتی قطع میشد شروع میکرد به بازی و تب که میکرد، میگرفت میخوابید. بعد دیگر همان خرگوش تیزپای همیشگی شد.من یک روز را کامل خوابیدم، که البته در فواصل بچه می آمد ...
مربا اگر خوب ساخته شده باشد، یک سال بدون تغییر می ماند.سبزی سرخ شده هم.نیمه شب، بعد از پنج سال، تصمیم گرفتم ... روز بعدش دم غروب، شیشه بزرگ مربای به را خالی کردم. و چهار بسته باقی مانده سبزی سرخ شده قورمهسبزی و مرغ ترش.چهارسال هجرانی به کنار، یک سال خوشبخت قبلش که آمده بود با چمدانهای بزرگ و سخاوت ...
در جشن نیکولاوس، در گروه تکواندو و در گروه ژیمناستیک کودکان اجرا داشت. این یعنی در فاصله چند دقیقه ای بین اجراها باید به دو رختکن مختلف میرفت و تند لباس عوض میکرد تا عقب نماند. من در هر کابین از قبل منتظر بودم.بیرون منفی سگ درجه، داخل استوا، جمعیت پانصد نفر، دلم میخواست فقط آن چند ساعت تمام شود و ب ...
چهار دهه زندگی در پشت کارنامه دارم.و دستاوردهایی. ماحصلشان شده اینکه از کنار خیلی حرفها، کنایه ها، حسادتها، بی محلی ها، یکی به نعل و یکی به میخ، بی انصافی ها و پرخاشها میگذرم «دیگر». میگویم دیگر چون در اوج نوجوانی و جوانی اینجور نبودم و هر برخورد خلاف از تصور قدرت بزرگی داشت که مرا به هم بریزد. دهه ...
دو سال و نیم است که از روز اول مدرسه تا الان، ظرف میانوعده بچه را من آماده کرده ام به جز سه بار. یک بار بیمار جسمی بودم یک بار بیمار روحی بودمیک بار هم امروز که بیماری خاصی نداشتم و فقط خوابم می آمد. مرد دید من طبق روال، بعد از بلند شدن صدای مسواک برقی بچه از تخت بیرون نرفتم، بلند شد و صدایش آمد که ...
هفته پیش بود که بچه اعلام کرد او هم دلش یک اِلف میخواهد که مدتی اینجا زندگی کند و فقط باید برای قطب شمال نامه بنویسیم و آرزو کنیم! بقیه دوستانش هم همین کار را کرده اند و جواب داده!شب که دیدم واقعا یک جایی در اتاقش درست کرده و یک چراغ فرم ستاره روشن گذاشته و آرزونامه نوشته! فکر کردم مگر چند سال دیگر ...