گویی مته را فرو کردهاند در شقیقهام و ۹۰ روز مداوم دریل را بیوقفه روشن نگه داشتهاند. همزمان که این دریل در سرم روشن بوده، با مردم به تعامل پرداختهام، به محل کار رفتهام، پیش خانواده نشستهام، مطالعه کردهام، فیلم دیدهام ولی دریل دائم روشن بوده و صدایش یک لحظه هم قطع نشده. آدمها گاهی لازم است چ ...
آنچه آرامم میکند، این است که گرچه تصور میکنم ۲۷ سالی از عمرم را کج رفتهام اما میاندیشم شاید فرصتی برای بازگشت به صراط باشد. وقتی فکر میکنم این عظمت کار و فعالیت پیامبر در ۲۳ سال بوده و از ۴۰ سالگی آغاز کرده، میگویم شاید هنوز فرصت دارم. گاهی روی موتور که مینشینم منتظرم که یکدفعه یک ماشین دیوان ...
مشکلم با خودم چیست که دوباره خواندن پستهای قدیمم نمیتواند من الان را اقناع کند!؟ حالم را به هم میزند، انگار از کلمات گذشته خود نفرت دارم. مثلا یکجا گفتهام به کسی که برو برای رماتیسم روغن سیاهدانه و عسل بزن، الان که آن را خواندم میخواستم خودم را یکجایی پیدا کنم بگیرم زیر مشت و لگد و بگویم مرد حس ...
کاش این باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، خلافی کند و در میانه این شب خشک، شبمان را بارانی کند، همینطور که نشستهام و کلمات را مینگارم، نمنم آوایی بسازد در حوالی اتاق تاریکم، نمنم با موسیقی سکوت، بزند بر سقف شیروانی و هارمونی نامنظم افکارم را تنظیم کند، قطعه جدیدی بنوازد و در میانه نتهای پیانوی ...
از دروغ میرنجم، در شبی بعضی کانالهای شبهانقلابی پست گذاشته بود که بله اینجا اصفهان است و هیچ خبری از اعتراض نیست. اما حال خبر میرسد که در یک روز ۳۰ حافظ امنیت در همان اصفهان تشییع شدهاند. آیا خودشان با مقایسه پست شب قبل و فردایش و کشف این تناقض دچار گیرپاچ نمیشوند؟ این ۳۰ نفر به مرگ طبیعی از د ...
امروز صبح نماز صبح را خواندم، حتی نافلهاش را هم خواندم، حتی مشغول تعقیبات بودم، ولی یکجای کار میلنگید، نمیدانم چرا یک چیزی سر جایش نبود، وقتی ساعت ۷، بعد از کلی نماز خواندن در خواب از خواب بیدار شدم فهمیدم گیر کار این بود که داشتم در خواب نماز میخواندم، خب بیدار شدم نمازی را زور زورکی کنار بخاری ...
حال که اینستاگرامتان زرتش قمصور شده، بیان برایتان جذاب مینماید؟ در این روزها دوباری نوشتهام و منتشر نکردهام؛ سگ بریند روی رسانهای که نمیتوانی آنچه دلت میخواهد را در آن بنویسی. باشد، آدمی که سیاسی ننویسد و فرهنگی بنویسد مشکل خاصی درست نمیکند. یا درباره گرفتاریهای شخصی خودم بنویسم کسی بهش برنم ...
مشغول یکی از بازیهای مزرعهداری بودم که ناگهان کسی از جانب راستم که مشغول تماشای مزرعهام بود گفت: این چیه جلو مزرعهت این همه شلوغ کردی، اصلا هم قشنگ نیست. چند دقیقهای گذشت، آنگاه شخص دیگری آمد از جانب چپم باز مزرعه را دید و گفت: چقدر شلوغ است! آن شب تمام شد، من خوابیدم، دوش وقت سحر از غصه نجاتم ...
قطع نگارش در وبلاگ، یک تصمیم احساسی بود. دقت بفرمایید یک تصمیم احساسی، ما در همین جمله که بارها روزمره آن را استفاده میکنیم، احساس و ابراز آن را امری بیهوده و احمقانه میدانیم، آری فقط احساسی عمل کردن اشتباه است اما در پس این سخنی که داریم میگیم انگار در ناخودآگاه ما و در قانونی نانوشته، در پس ذهن ...
فیلسوفان میگویند که شرور عالم، مثل مرض و طاعون و ظریف و هیتلر، در واقع خلق خداوند است؛ گویی آنها عدمی هستند یا به معدومی رجوع میکنند. شهید مطهری در کتاب عدل الهی، شبهات شرور را پاسخ میدهد و میگوید مثلاً عقرب یا ماری که میگزد، این گزش در جای خودش است؛ فقط در نسبت با آدمیزاد، وقتی پایش را در پوت ...