کاش ابوتراب بر این کویر دل ما گذر کند چاهی از معرفت زند و آبادش کند چنان که مدینه را آباد کرد ولادت فرزندان علی بود این مدت اما چه کنیم که اگر فرزند علی را هم زیارت میکردیم دوست داشتیم با او از فضایل حضرتش سخن گوییم در سرمنشأ عشق، حضرت حسین نشسته است آنکه نام تمام پسرانش را علی گذاشت به قول اهل دلا ...
بهقدری قالب وبلاگ و تصویر پروفایل و اسمم را در اینجا دستخوش تغییرات سبز و صورتی کردهام که نگرانم مخاطب تصور کند یک خانم هستم و سپس مورد تهاجم فرهنگی-عاطفی از طرف آقایان قرار بگیرم. ...
میدانی، من امشب یک درخت بنفش میخواستم، درختی بینظیر از نگارگری خالق به نام جاکاراندا، اما جمهوری اسلامی آن را به من نداد، همه جا ممنوع بود، حتی تصویر یک درخت، ولی من قبلا کارهای غیرقانونی کرده بودم و یواشکی فیلترشکنم را روشن کرده بودم، قبل از قضایای جنگ خیابانی، چندتایی جاکاراندا گرفته بود و در گ ...
ما زندانیهای خانههای مکعبی بتنی گچی هستیم آدمیان دورافتاده از درخت زندانی ماشینها و دودههای آسفالتها ما زندانیهای خانههای مکعبی بتنی گچی هستیم آدمیان دورافتاده از درخت زندانی ماشینها و دودههای آسفالتها ما غریبهایم با عطرهای طبیعی عطرفروشان طبیعی ما هم ...
هوهوی دردمند باد در غار گوشهایشم سوزش مبهمی در تونل گلویم جوشش بیوقفه مرداب دماغم از دست دادن کارآیی بینی در کنار دوباره از کار افتادن گوگل ترکیب محشری ساخته انتظاری برای آمدن دوبارۀ شوق تماشای فیلمها و خوانش کتابها در کنار امتحان کردن ۱۷۰ تا کانفیگ به هوش مصنوعی میگویم من در این کشور حقوق بشر ...
تو من را میکشی چون من به نظام گفتم آری یا خیر من تو را میکشم چون تو به نظام گفتی آری یا خیر من از تو متنفرم یا دوستت دارم چون به نظام گفتی آری یا خیر تو مرا دوست داری یا از من متنفری چون به نظام گفتم آری یا خیر آن چیست که من را من میکند و تو را تو و نمیگذارد من و تو ما شویم؟ ...
چه جمعهای شد برف آمد اما اینبار آرامش نداشت نه روی زمین نشست و نه بر دل فقط سرد بود و خشک و سیاه ...
خیلی بد است یکنفر با تو بد حرف بزند بهت اهانت کند اما به خاطر بیماری حتی جان نداشته باشی که بتوانی کامل جوابش را بدهی با دماغ گرفته و سردرد با نفسی که بهزور میکشی همینطور نگاهش کنی تا تیغش را همینطور به تن سردت بکشد و برود ...
دو هفته است مینویسم و پاک میکنم مینویسم و منتشر نمیکنم مینویسم شدیدالحن مینویسم آرام و یواشکی اما تهش باز همه را پاک میکنم من اشکالی ندارد درباره باران بنویسم درباره عشق و نامه و شعله من باید بغضی سرکوب شده در گلو باشم همینطور آرام، بیصدا، با لبانی که با نخ بخیه دوخته شدهاند، نفس بکشم تا کم ...
ما ایرانیها مذهبی یا غیر مذهبی طرفدار نظام یا مخالف آن در حال حاضر دو حال داریم یا مردهایم و در قبرستانیم یا زندهایم و زندگی نداریم نه پول داریم نه اینترنت داریم نه امنیت داریم نه سلامتی داریم نه حال خوبی داریم نه اعصاب داریم چهخوب که پانکرد و پانترک ایران را تجزیه نکرد ما خودمان از درون تجزیه ...