حدس بزنید چند روز پیش کی را دیدم (البته بهتر بود میگفتم چه کسی را دیدم). حالا جدی چند لحظه فکر کنید به این سوال. خیلی باید خنگ باشید که درست حدس نزنید، چون من اینجا فقط از یک نفر حرف زدهام و آن هم اژدر است. حالا بعدا تعریف میکنم چه حرفها زدیم، الان میخواهم یک چیز دیگر بگویم. خیلیها فکر میکنند ...
وقتی تو زندگی کمی دور بزنی میفهمی که پول خیلی خوبه. در واقع پول داره همه چیز رو کنترل میکنه. روابط، دوستی ها، رفاه، آسایش اما این حرف من رو زمانی میفهمی که از دست داده باشی. اگه تو زندگیت چیزی از دست داده باشی که برات مهم بوده باشه، میفهمی پول خیلی چیزارو نمیتونه تامین کنه. یه سری چیزا هست که با پول ...
1. قبل ترها واکنشم به مشکلات خواب بود و صد رحمت به قبل ترها.این بار فرار کردم.یعنی تا شنیدم قرار است به آن زندان منتقل شوم،چند روز مرخصی گرفتم و فلنگ را بستم به سوی بانه.فک کن بانه.جایی که ادم مجبور است تا قرآن اخر پولش را خرج کند.یعنی اگر قبل از فرار مشکلم فقط ورود به الکاتراز بود الان تبدیل شده اس ...
سندروم ناجی یا Messiah Complexبه یک الگوی روانشناختی اشاره دارد که در آن فرد احساس میکند مسئولیت نجات دیگران، حل مشکلات آنها، یا بهبود زندگی اطرافیان بهطور کامل بر دوش اوست. این افراد معمولاً به صورت افراطی خود را وقف کمک به دیگران میکنند، حتی اگر این کار به قیمت نادیده گرفتن نیازهای خودشان تمام شود ...
دیشب روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم کار بانکی انجام میدادم و لیلی هم کنارم روی تخت بپربپر میکرد و میخندید تا اینکه دلبر وارد اتاق شد، نفهمیدم چی شد که صورت لیلی خورد به دستش، چون اولش فقط شنیدم داره جیغ میکشه، برگشتم […] ...
امروز رسما نتیجه اون جلسه ای که چند روز قبل تر در موردش پست گذاشتم اعلام شد و همونطور که گفتم خدا رو شکر دقیقا همون چیزی شد که خودم میخواستم، بهشون گفتم که برای یکی از اون خانوما که گفتم همسن خودم بود و اون یکی خانومه که گفتم 27-28 ساله بود ، هدیه تهیه کنن ، چون خیلی ساپورتم کردن توی مسیر جلسه و اون ...
بچگیام یه هفت تیر اسباب بازی داشتم. سیاه، دسته اش طلایی، لوله اش بلند، خیلی قشنگ بود! کل بچه های محله بهش چشم داشتن! اون زمان نه اینترنتی چیزی داشتم برای باخبر شدن از دنیا نه هم سواد درست حسابی برای خوندن. ولی یه بازی ساخته بودم! از این ترقه تفنگی ها میخریدم. 6 تا از خونه هاشو خالی میکردم و یکی میمو ...
تو خیلی جدی بودی. من سر به هوا تو به رسیدن فکر می کردی من از منظره های مسیر مدهوش بودم تو هی می نوشتی مشقاتو و هی توی خونه یا راه مدرسه خطشون میزدی و به آقا می گفتی: "ببخشید مشقامو ننوشتم" بعد دستتو دراز می کردی تا ترکه بزنه کف دستت من یه خط در میون توی راه مدرسه از روی خط خورده های تو می نوشتم و ...
«ارزش خودت را به نگاه آدم ها گره نزن! اگه ارزش شما نزد خودتان به این بستگی دارد که دیگران چقدر برای شما ارزش قائل می شوند، به احتمال زیاد جزو آن دسته از افراد هستید که تمام زندگیشان را وقف راضی نگه داشتن دیگران میکنند. نکات خوب و بد انتقادات دیگران را مد نظر قرار دهید، اما هیچ گاه اجازه ندهید ارزش ش ...
زهرای بابا سلام باز هم یک ماه دیگر گذشت. این روزها مصادف با ماه رمضان است و پخش برنامه زندگی پس از زندگی. این بار کسی از مرگش صحبت می کرد که در سه سالگی این اتفاق برایش افتاده بود. چه خوب همه چیز یادش مانده بود و چه خوب از فرشته نگهبانش می گفت و شهر بازی که قرار بود انجا برود. مجری هم سعی داشت امثال ...