همین یه ربع پیش داشتم فکر میکردم کاش هیچ وقت، اون شب برنامه بادو رو نصب نمیکردم، کاش فردا شبش که نصب کردم با تو حرف نمیزدم و کاش فردا عصرش تو باکارا تو اون هوای سرد و عجیب زمستون نمیشستم جلوت و پشمام نمیریخت از تقدیر که چجوری تو رو سر راهم قرار داده که این جوری دو سال بگذره و دچارت بشم کاش اون بادو ...
جدی جدی میخوان اینجارو بفروشن یا چی؟! واییییی خیلی ناراحت میشم اگه اینجا دیگه نباشه با اینکه خیلی فعال نیستم ولی اینجا یکی از دلخوشیامه، غمم گینه.. ...
از وقتی این مطلب رو خوندم، ذهنم خیلی درگیر شده. روز اول، چقدر گریه کردم باهاش. تصوراتم در مورد بهشت رو کلا تغییر داد. چرا؟ قبلا هم در مورد این خوابم نوشتم... این خواب رو سال های اول ازدواجمون، یه بار که من و مصطفی با هم قهر کرده بودیم، دیدم. خواب دیدم که در یکی از اتاقهای یکی از قصرهای بهشتمون هست ...
به عکس زیر نگاه کنید.اون بچه کوچولو که یکی دوسالشه منم.ضعیف، ناتوان،رنجور و به شدت نیازمند یک آغوش حمایتگر و پر از عشق.اون آقایی هم که مثل فرشته نجات منو در آغوش گرفته و با چشمایی پر از مهربونی و عشق داره به دوربین نگاه میکنه پدرمه:)21 آذرماه سال 1403 ساعت 16:30 درحالی که در سالن آمفی تئاتر دانشگاه ...
یه ادمی حدود سه سال پیش قبل این که وارد رابطه با میم بشم هم صحبت بودیم، اوج خودخواهی و من درون این ادم دیدم! واقعا مردای مردادی عجیب مودین، این جوریه دنبال کارای خودشه اون وسط مسطا شد به تو هم یه سلامی میکنه نشد که هیچی قشنگ از اینا بود یه روز امیدوارت میکنن یه روز ناامید یه روز تا ته عشق میبرنت یه ...
نمیشه ننوشت برای کسی که این کار براش مثل نفس کشیدن شده نمیشه ننوشت برای کسی که برای اینکار خلق شده. نمیشه ننوشت وقتی که تنها کاری که باعث میشه به خودت افتخار کنی نپردازیمیخوام انجامش بدم چرا نشه یه نویسنده ایرانی تو دنیا مطرح شه. چرا که نه! برای اینکار باید از کشور خودم شروع بکنم... و رسالتم رو به س ...
چندين روز پيش، پس از آن كه با قطارِ نيمهشب حركت كردم، نرسيده به طلوع خورشيد، دستم به دستگيرهء در رسيد و وارد خانه شدم. چمدان و كيف و كولهام را يك طرف روی زمين انداختم و خودم را خسته و درخودفشرده، روی تختخواب. در همان موقع بود كه ديگر عقربه هم پای كوچكش را روی گلوی ٤ گذاشته بود. تا چشمهايم را بس ...
دیگه نمیدونم برای آروم کردن دلم به چی پناه ببرم :) ...
فکر کنم ۵ ماهی از آخرین بداهه برکی که نوشتم میگذره، توی این فکر بودم که اینطور بداهه نویسی چه کار جالبی بود: هر روز یا هر دو سه روز یک بار بداهه گزارشی از از افکار و اخبار و مباحثی که برام جالب بودن رو سریع و بی آرایش مینویسم و با شما در ارتباطم. یک جورهایی به افکار و سبک زندگی آدم نظم میده که خیلی ...
این روزها اکثر سازمانها را میبینیم که در تلاش برای جذب مشتری در این شرایط اسفناک اقتصادی و رقابت شدید هستند. تمامی منابع و آموزشها معطوف به تکنیکهای فروش و جذب مشتری و بازاریابی و تبلیغات شدهاند و خودمان هم هرچه در چنته داریم برای بازاریابی و فروش میگذاریم.ولی باز هم اکثر سازمانها در جذب و نگ ...