در عصری هستیم که متاسفانه بنیان خانواده ها متزلزل و تاب آوری طرفین کمرنگ هست حواسمان باشد چه در سمت یه مشاور تحصیلکرده یا دوست و فامیل دلسوز مواظب مشاوره و حرفهایی که میزنیم باشیم بخصوص اگر فرزند یا فرزندانی در کار باشند ،وقتی مشاوره میدهیم حواسمان به فرهنگ و آداب و رسوم باشد حالا اگر مجالی بود در ...
خاکستری عزیزم، داریم به سالگرد یکسالگی تو نزدیک میشیم و من می دونم که خیلی از این بابت خوشحالی! از اینکه یکسال در کنارم بودی و برات نامه نوشتم خوشحالم، اگه تو نبودی من همه این حرفها که توی دلم باد کرده بود و رو برای کی می تونستم تعریف کنم و اون با خیال راحت و بدون قضاوت کردن من بهم گوش بده؟ اگه تو ن ...
تو تغییر شیفت یه پرستار دختر جذاب شد پرستار بخش تو این چند روز همش پرستار آقای جذاب میدیدم (تو کتگوری ذهن من پرستار فقط خانومه فک کنید اینجا همش پسر جذاب پرستار بود) اما امروز یه خانوم پرستار اومد با یه صورت گرد که با تزریق فیلر متناسب انحناهای جذابی ایجاد کرده بود، موهاشم مشکی با فرق وسط و از کناره ...
داشتم پست جدید صوفیا راجب پرخوری بعد بیماریشو میخوندم که متوجه خودم شدم؛ من چند روزه نمیخوابم چون شبا همراه بیمارمم و خوابم پریده حتی روزها هم نمیتونم زیاد بخوابم، دیشب بعد گذشت چهار شب، بیهوش شدم ینی یه جوری عمیق خوابیدم که بیمارم منو ساعت چهار صبح بیدار کرد! بیدارم میشدم دوباره میخابیدم ینی پرستار ...
امروز، روز ناگفتهها رو بشنو و ننوشتهها بخوانه. دوست ندارم چیزی بگم یا بنویسم فقط دلم میخواد در سکوت زل بزنم. کاشکی امروز کسی با من حرف نزنه. ...
"زردكوه" رشته كوهى از سلسله جبال زاگرس در جنوب غربى ايران است که در شهرستان کوهرنگ و استان چهارمحال و بختیاری قرار دارد. این رشته کوه از شمال غرب تا جنوب شرق هم آهنگ با حرکت کلی ساختار زاگرس واقع شده است. زردکوه میان دو رودخانه کوهرنگ و رودخانه بازفت قرار دارد و یکی از اصلیترین سرچشمههای آب جنوب غ ...
از خودم شرمنده شدم وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود در حالی که من با چهره واقعی ام در آن شرکت کرده بودم ~ فرانتس کافکا ...
بابام اخلاق جالبی داره، تا وسیلهای کامل خراب نشه درستش نمیکنه، البته وقتی هم کامل خراب بشه بازم ممکنه درستش نکنه، بستگی داره به اینکه چقدر نیازش داره. ماشین هم براش اینطوریه، همیشه میگه داره کار میکنه ولی خب با چه شرایطی. چند وقتی بود […] ...
چند روزی هست که سرماخوردگی، جور و پلاسش رو از بدن من جمع کرده و تشریفش رو برده بیرون... توی دو سه هفته ای که بیمار بودم، فقط میتونستم سوپ مرغ بخورم، بدون رب گوجه البته و میوه و آبمیوه و ...تقریبا هیچ غذای دیگه ای نمیتونستم بخورم، اما این چند روز که خوب شدم، به طرز عجیبی اشتهام زیاد شده، احسا ...
از امشب 10 شب 10 داستان ترسناکاز امشب به مدت ده شب هر شب یک داستان ترسناک خواهیم داشت که بنده خودم نویسنده ی اون بودم و قراره از صفحات مختلفم در فضای مجازی منتشر بشه داستان هایی که کم و بیش بر اساس واقعیت هستن و می تونن در عین حال منبع اقتباس خوبی برای فیلم های کوتاه بشن. شب اول رو همراه ماه باشینشب ...