دختر خاله مامانم زنگ زده (تقریبا همسنیم) میگه زنگ زدم حال مرغتو بپرسم (هفته پیش بیرون بودیم من یه عروسک خنده دار مرغ دیدم خوشم اومد خریدم!) میگم مرضیه جان امتحان دارم استرس دارم میگه چه خوب پس به موقع زنگ زدم!! (خودش معلمه) میگم بلانسبتت یه استاد بیشعور دارم نمیفهمه دم عید تایم امتحان نیست + اتفاقا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز که تایید حراستم اومد برای گرفتن کارت رمپ، با خودم گفتم سریع برم کارهای مدیکال رو هم بکنم. ثبت درخواستش رو انجام دادم و رفتم کلنیک تابان که با سازمان هواپیمایی طرف قرارداد هست، امسال سه تا آزمایش داشتم، خون، گوش و قلب. برای […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من احساساتم رو با نوشتن نشون میدم. مدیریت احساساتم با کلمات هست و بدبختی اینه ح همه جا هستش‌. اینجا هم راحت نیستم و دوست ندارم ناله عاشقانه یا از دلتنگی و فلان بگم. اینبار که صحبت کنیم بهش میگم حذفش می‌کنم. هیچ جایی برای من باقی نمونده راحت باشم. نمیخوام جلوی خودشم بگم مثلا من دلتنگم و فلان. یکسری ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تهیه شده توسط گروه تحقیقاتی شادی جدیدوقتی زندگی خوب پیش میره، قدردانی آسونه. اما وقتی که سخت میشه، ممکنه به‌نظر بیاد هیچ چیزی درست پیش نمی‌ره. و دقیقاً به همین دلیله که خیلی مهمه که بتونیم توی این لحظات سخت، تلاش کنیم چیزهایی رو پیدا کنیم که بابتشون شکرگزار باشیم.می‌دونم که الان داری فکر می‌کنی: «قد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در میهمانی خدا باید عنان نفسِ عادت‌کرده به خوردن را بکشیم! چنانچه مولانا تذکر می‌دهد: زین خورش‌ها اندک اندک باز بر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تا رسیدن به محل کار، نیم ساعتی وقت هست. حرف بزنم یکم وضعیت این روزهام قر و قاطی شده. دیشب تا رسیدم خوابیدم که بتونم آخر شب با کیفیت درس بخونم. خوابیدم و ده اینورا بیدار شدم. ساعت یک بود روی کتاب‌ها خوابم برد‌. نمیدونم چرا این قدر خسته بودم. مدرسه فرسایشی شده چرا که خوش نمیگذره با این مدیر. محل امنی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز تصادفاً بیشتر از زنگ تفریح توی دفتر ایستاده‌بودم. دیدم دانش آموزی که همیشه دردسر درست میکنه و دوسال پیش هم دهن من رو سرویس کرده بود باز توی دفتره. اول فکر کردم که کار داره و شیطنت نکرده. وقتی دیدم که مدیر فیگور کتک زدن گرفته، فهمیدم ای وای! یعنی اون لحظه من میتونستم غش کنم. دست‌هام میلرزید ،یخ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

طبع روزه گرمه یا سرد؟ احتمالا سرد اما فک کنم طبع سحری گرم باشه چون الان خیلی گرممه دیشب مهمون داشتم گفت سحری میخوره اقا بود منم معذب بودم که احتمالا خودش سختش باشه بره اشپزخونم چیزی بخوره، سر همین سحر بیدار شدم از تجربه دیروزم قهوه کنکل (کنسل) شد چون از پنج صبح خوابم نبرد و تا هشت صبح اکتیو بودم که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برک امروز اختصاص داره به بحث وبلاگنویسی چرا که پیرو پست قبلی یعنی برک ۸ اسفند در مورد یک پزشک صحبت کردم و مصاحبه علیرضا مجیدی رو هم که دیگه جایی پیدا نمیشه رو هم منتشر کردم و اینکه برای خود آقای مجیدی هم کامنت گذاشتم و خودشون هم اومدن اون پست رو دیدن و کامنت گذاشتن و در ادامه هم من رفتم در یک پزشک ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چشم باز میکنم. ستاره ها درخشان تر از هر وقتی به نگاهم گرما بخشیدند. لبخند کم جانی زدم. امروز هم در سقف هستند و تنهایم نگذاشته اند. نمیدانم از کجا امده اند ولی می دانم به آنها نیاز داشتم. ستاره ها پرنور تر و شلوغ تر شده اند. دلم به وجودشان گرم شده است. صدایی شنیدم. از جا بلند شدم و به سمت صدا قدم برد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید