از شرکت ال جی زنگ زدن که ماشین لباسشویی تون نیاز به سرویس داره . معمولا هر سال زنگ می زنند . در کل عادت خوبیه اما ، ، ، گفتن الان تو تخفیف هستیم میان تمام شیلنگ ها رو بررسی می کنن همه رو می شورن جرم گیری می کنن هزینه ایاب و ذهاب هم نداره فقط میشه 470 هزارتومن . چه زمانی براتون مناسب تره ؟ هماهنگ کنم ...
یه پست اینستا دیدم، با این مضمون که وقتی عشق تو را دوباره پیدا کند... دیدم چقدر برا الف آدم خفنی بودم. با اینکه اون خیلی وقت ها احساسات من رو گستلایت میکرد، من تو موقعیت مشابه دستشو میگرفتم و قوت قلبش بودم... تقریبا هر آرزویی اون پست کرده بود، من واسه الف بودم! نمیشه افسوس نخورد که بهترین ورژنم رو ب ...
امروز به کافه کتابفروشی بارنزاندنوبل رفتم و مشغول خواندن کتاب جدیدی که از آنجا خریدم شدم. کتاب اقتصاد ۱۰۱. میخواهم کمی از اقتصاد سر در بیاورم. یک پیرمرد گوگولی هندی آمد و کنار من نشست. بعد از چند دقیقه شروع به حرف زدن کرد. انگار سیصد سال بود که با کسی توی این دنیا حرف نزده بود. از خاطراتش درباره ا ...
به نظرم بد نیست آدم هر چند وقت یه بار برگرده به پشت سرش نگاه کنه. اتفاقایی که افتادن، چه چیزایی اذیتشون کرده؟ چه چیزایی شادشون کرده؟ من هر موقع برمیگردم به پشت سرم نگاه میکنم، میبینم فقط خودم موندم، لپ تاپم، سازم، نوشتههام، سریالا و فیلمهام، کتابهام... آدما؟ هیچوقت. همیشه به انواع مختلفی هر آسیبی ...
این چند روز عید خیلی یاد میلاد کردم، هر بار که مصطفی رو میبینم یاد میلاد میفتم، قطعا خیلی دوست داشت بزرگ شدن پسرش رو ببینه، من هر بار میبینمش کلی ذوقش رو میکنم و یاد باباش میفتم. چه روزهای بینظیری با هم داشتیم. چه […] ...
سالی که گذشت، بی آنکه بایستد یا درنگی کند، از من عبور کرد. چونان رودی که به دریا میشتابد، بیاعتنا به سنگهایی که در مسیرش خوابیدهاند! من اما ایستادم، در میانهی این گذرِ بیامان... و به رد پای روزهایی خیره شدم که آمدند، گذشتند و در هیاهوی زمان محو شدند. چند ماهی است که ننوشتن، سکوت را در جانم تن ...
حالا ولی من اونقدرام که وبلاگم نشون میده، آدم غمگینی نیستم. ...
حتما برای شما هم پیش اومده که، یه اشتباه رو چندین بار تجربه کنید. وقتی میخواستم برای سال جدید برنامه ریزی کنم، به این فکر کردم که توی سال قبل چه دستاورد هایی داشتم؟ کجاهارو اشتباه کردم؟ چه اتفاقاتی من رو ناراحت کرد و چه چیزهایی من رو شاد کرد. ولی متاسفانه نه ژورنال کاملی داشتم ، نه در این وبلاگ چیزه ...
کاش میشد بعضی از آدمهای زندگیمون رو آخر هر سال بدیم بازیافت و در ازاشون پودر لباسشویی با رایحهی لیمو بگیریم. ...
سومین شب احیا هم تموم شد و من نتونستم شرکت کنم، دلم میخواست خدا تو سرنوشتم یه دختر بده بهم، اسمشو میزارم «روشنا»، کیان با تموم دردسراش و اذیتاش مارو تشویق به اوردن یه بچه دیگه میکنه!!!! محید هم که قبلا مخالف سفت و سخت بچه بود حالا انگار خوششم میاد! میگه که موافقه بچه دومه، شکر خدا هزاران مرتبه از نظ ...