شعر «در آستانه» شاملو میتواند بیانیهای برای حیات درونی آدم باشد. مسیری که باید همهی عمر طی کنی تا به آن نقطه برسی. و ظرفیت درونی تو را میسنجد که چقدر توان داری:توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدنتوانِ شنفتنتوانِ دیدن و گفتنتوانِ اندُهگین و شادمانشدنتوانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدا ...
بیشتر دوس دارم موهامو ببافم، امروز بالا بستم اومدم جلو آینه خودمو دیدم کلی کیف کردم چقدر زیر مویی داشتم تا حالا دقت نکرده بودما اینا جدید رشد کرده بودن، مرتب کردم و چتری کوتاهشون کردم بعد روغن زیتون زدم خوب بود یک ساعت پیش از حمام اومدم بیرون موهاموبرس زدم ...
بذارید بهجای اینکه بیام بگم سوگوارم و ازتون تسلیت بشنوم (که واقعاً شنیدنش آزاردهندهست) از آداب معاشرت مواجهه با شخص سوگوار بگم که فکر میکنم کمتر دربارهش شنیدیم و خوندیم. امیدوارم این یادداشت دست به دست بشه و آدمهای زیادی بخوننش. ۱. به حریم خصوصی شخص سوگوار و سبک سوگواریش احترام بذارید. یه نفر ب ...
گفتم کاری ندارد. خودم را میزنم به خواب باز هم. نمیشنوم که نوبهار آمد و شد باز دل من دیوونه... نمیبینم که شاخهها سفید و صورتی میشوند. تقویم را ورق نمیزنم. کاری ندارد. خیال میکنم هنور برفها آب نشده که از سینهکشِ کوه بتازی با اسبی، پرایدی، چیزی و برسی به خانهام و منِ با لبخند به انتظار ایست ...
چند روزی رفته بودم تو غار تنهایی و حالا گرچه اون غم و حس و حال روزهای اول رو ندارم بازم بیرون اومدن ازش یکم سخته.هی به خودم میگم بنویس.همین چیزای کوچیک و روزمره رو بنویس.شاید حالت رو بهتر کنه.هی یه ندای درونی میگه که چی بشه؟ وقت گرانبهای ملت رو بگیری که چی؟ خلاصه گرفتاری شدیما از دست این نداخانوم در ...
اغلب شکست های زندگی برای افرادی رخ داده که موقع تسلیم شدن نمی دانستند چقدر به موفقیت نزدیک شدهاند. ...
جلسه امروزم زودتر تمام شد و الان توی ایستگاه متروی تجریش منتظر حلما هستم... حلما سه سال از من کوچیکتره، متاهله و بشدت متعهد... رابطه اش با همسرش رو دوست دارم، کاملا دوستانه و در کمال احترام و ادب، از این زوج هایی نیستن که الکی لاو بترکونن و ادایی باشن، به هم فرصت حرف زدن میدن، به هم بی نهایت احترام ...
بی خیالی هم عالمی داره ! بی خیال ها نگاهشون به دنیا خیلی عجیب و متفاوته ، اصلا انگار رو این کره زندگی نمی کنن و تو ی عالم دیگه ای هستن ! یکی از دوستای من به شدت بی خیاله ، چهار سال پیش پدرش فوت کرد و منم رفتم مراسم شون ، خوب خیلی صمیمی هستیم و با پدرش هم خیلی صمیمی بودم ، ، گریه می کردم حسابی ، ، ...
فرض کن دنیا داره به پایان میرسه و امروز اخرین روزه این دنیاست. امروز رو چیکار میکنی؟ من اولین کاری که میکنم میرم سر خاک باباجونم و بهش اطمینان میدم که به زودی میبینمش. همیشه از کنار هم تکون نمیخوردیم. بهش وعده پایان دوری رو میدم. احتمالا بعدش میرم جایی که طبیعت باشه و با تکیه به درخت به آرامش طبیعت ...
یه عده تو خونههاشون سگ نگه میدارن و یه عدهی دیگه گربه. یه عده همستر و یه عده طوطی و فنچ و قناری و مرغ عشق. یکی هم هست تو خونه آپارتمانیش گوساله نگه میداره. این رو امروز تو اخبار خوندم. من آکواریوم دارم. داشتم. یه آکواریوم پر از ماهیهای ریز و رنگارنگ. چند روز پیش که از خواب بیدار شدم دیدم یکیشون ...