تمام راه و تا خونه گریه کردم. ناله کردم، فریاد کشیدم و اشک ریختم. امشب وقتی از اینکه هدف و انگیزهای ندارم حرف زدم، یه دختر فوق العاده تازه به دوران رسیده گفت تو اگه کارمند من بودی اصن نمیتونستم تحمل کنم حتما باهات درگیری پیدا میکردم! منم گفتم بدبخت کارکنانت دارن کار میکنن پولشونو بده چکار به هدف دا ...
ممنون میشم مشورت بدید بهم. من میخوام یک وبسایت برای نوشته و عکس داشته باشم درحالیکه اینجا مینویسم آیا امکان توسعه اینجا در بستر وبسایت هست؟؟ دوم اینکه من کانال تلگرامی دارم در بستر روزمره نویسی و کانال مطالب عاشقانه بنظرتون کدومشون میتونه با یادداشت نویسی ادغام بشه؟ رسانه یادداشت نویسی که بشه به ...
ببخشید بابا اگر بیشتر از این چیزی برام میذاشتی، تعریف بهتری از تو و خودم داشتم. اما وقتی توی نبودت هر کی هر جوری دلش خواست با ما رفتار کرد، همیشه انگار پایین تر بودیم، همیشه فرق گذاشته شد بین من و خواهرم، مامانم حتی.. من چیزی بیشتر از این ندارم. چیکار کنم... اینم یه جور افتخار برای خودمه که نه تو نه ...
هنوز ذهنم درگیره اینه که به ح عزیز گفتم از پلتفرمها منو حذف کنه. ناراحتم راستش. خیلی سخت بود گفتنش. از طرفی دوستم، همسفر همیشگیم یک سفر اجباری داره به محلی که ح درس میخونه و میخواد من همراهیش کنم. من دوست دارم اگر شد دیداری با هم داشته باشیم ولی نمیتونم این رو بهش بگم. میترسم انگار از رد شدن، از ن ...
فالت پشت فالت... پنهان کاری ؟؟؟ ما میدونیم روزگار دهنت رو صافیده... تو فکر کن نمیدونیم... ما هم میگیم نمیدونیم... اما نخواه باور کنیم... راحت باش... ...
من وقتی حرفای پشتت سرمو میشنوم ... نمیدونستم از این کارا بلدم :) ...
به صورت نرمال برای من آزمایش خون مثل زهرمار میمونه و تا جایی که مجبور نباشم ازش فرار میکنم، حالا فکر کنید یکبار با هزار زحمت رفتم آزمایش دادم، بعد به خاطر اینکه خودشون وقت پزشک نداشتن کارم انجام نشده و حالا میگه آزمایش شما […] ...
وقتی یه بار تجربهی از دست دادن بچهت رو داشته باشی، آدمهای اطرافت، حتی نزدیکترینها، بارداریشون رو ازت قایم میکنن. شاید میترسن چشمشون بزنی یا حسرت بخوری! و این همون اتفاقیه که از سقط هم دردناکتره. انگار دوباره داری چیزی رو از دست میدی؛ اینبار آدمهای اطرافت رو... ...
در مورد پست قبل واقعا نوددرصد مشغله ذهنیم برطرف شد و میدونم که برام دعای خیر و انرژی مثبت فرستادید ممنونم ازتون و قدردان حضورتون هستم. این روزها توی یه تقویم هر روز تاریخ میزنم و اول شکر گزاری میکنم و از خدای مهربون واسه همه نعمت های نادیده و ناشناخته اش که از فهم من بیرونه قدردانی میکنم و بعد لیست ...
رییسم کمتر هول بازی درمیاره اخیرا اما چند بار به شدت مسخره ام کرد. کار وحشتناکی انجام نداده بودم و چیزی نیست که درجه اهمیتش رو بتونم درک کنم. لودگی میکرد و من با اخم نگاهش میکردم. نمیدونم این رفتارهای پرخاشگرانهاش بخاطر چیه؟ بخاطر اینکه نمیذارم هول بازی دربیاره واسم یا واقعا تو کارم خوب نیستم! اینک ...