از همان روز اول که وارد زندگی عطرآگین شد، چیزی در نگاهش بود، نه مهربان، نه خشن... چیزی بین سایه و نور، که آرام می‌خزید زیر پوستِ روحِ آدمیان... و عطرآگین از آن نگاه، هراس داشت... اسمش آرش بود، با آن صدای مطمئن و لبخند نصفه‌ای که انگار همیشه به چیزی پنهان ، فکر می‌کرد... آری...  او آنچه میگفت نبود... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دارم به این فکر می کنم هنوز امسال نیومده 4 نفر از مردم اینجا فوت شدن... مادر همکلاسی برادرزاده ام چند روز پیش فوت شد ولی چون حین عمل جراحی بوده، بعدا کار به پزشک قانونی و.. رسیده بود چند روز طول کشید.. وباز هم بخاطر اشتباه پزشکی! باور کردنی نیست ولی این خانم بخاطر خونریزی زیاد فوت شدن... امیدوارممم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اومدم خونه.. راستشو بگم؟ پشیمون شدم از اومدن ..کاش از اتوبوس جا مونده بودم.. گاهی تنهایی اونقدر بد تا میکنه و سنگین میشه که قشنگیاشو نمیبینم.. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز یک گوشه از خونه نشسته بودم که مصطفی اومد کنارم و گفت دایی با خمیر یه مجسمه ساختم کلی آپشن داره، میخری ازم؟ اولش اینطوری بودم که چرا باید خمیر بخرم؟ گفتم بزار دایی یکم بهش فکر کنم، بعد رفتم تو این فکر که […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز یه فیلم دو ساعت خورده ای ب اسم معلم پیانو دیدم .. بد نبود ، کلا فیلمایی که روانشناسی طوریه خوشم میاد . دیروز هم کلاس موسیقی رفتم و تمرین خیلی خوبی داشتم در کل حالم رو ب بهبوده و زندگی دوباره کم کم داره بهم لبخند میزنه ... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

میدونم خیلی وقتا تو زندگی نا امیدی و دلت زده شده از زندگی. خیلی وقتا فکرایی تو سرت میاد که میترسی از بیان کردنشون. دلت نمیخواد ادامه بدی ولی میخوام یه چیزی بهت بگم. هر کسی که میبینی تا دلت بخواد سختی کشیده. از همه نوع. هیچ کس بدون اینکه اذیت بشه به جایی نرسیده. حال خوب امروزش یه عالمه ناراحتی پشتش خ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دارم به یکسری چیزها فکر می‌کنم. به یکسری برنامه‌ها و حس می‌کنم شبیه خرسی شدم که در خواب زمستانی فرو رفته. میدونم خیلی کارها باید انجام بدم ولی دارم فرار می‌کنم. فرار می‌کنم یا توجه نمی‌کنم. به هر حال دارم یکسری برنامه توی ذهنم میریزم، برنامه‌های درست و حسابی. فکر می‌کنم حالا بهتر میتونم تصمیم بگیرم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

27 فروردین سال 85، روزی که پا به این جهان گذاشتم  ادامه مطلب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خب بیا برگردیم به شب. اینروزا یه ایرانی و یه پایتخت.من آدم تی‌وی بین نیستم. هرچند تو ذهنم انتقادهایی به سریال خصوصاً سمبلاسیون فیلمنامه دارم اما باید بگم که خیلی اکت نقی دوست دارم وقتی جوگیر میشه وقتی می‌خنده. باید بگم من هیچ سریال و فیلم ایرانی دنبال نمیکنم اما امشب به این فکر کردم کاش پایتخت نود ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. چقدر کتاب خوندن خوبه.چقدر فیلم دیدن خوبه‌.چقدر ترکیب رانندگی و هوای سرد و صدای هایده خوبه.چقدر خوردن نون های سرخ شده در روغن خوبه. چقدر در جلسه بودن بده.چقدر همکار حسود بده.چقدر ترکیب خستگی و دیدن گداهای پشت چراغ قرمز و ترافیک بده‌.چقدر فکر کردن به فردای تکراری بده. ◇چقدر دلم می خواست یکی از نون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید