خوابم نمیبره حال عجیبی دارم یه چیزی حالت دلشوره، غم، هیجان، عشق، نفرت، سستی و رخوت، انگیزه کوچیک! همش باهمه ... انگار میخوام برم سفر هم خوشحالو هیجانزدم و امیدوار ... هم غم غربت دارم هم دلم شور میزنه اونجا چی در انتظاره هم با خودم میگم سفر چی بود این موقع صبح ولش کن بخواب!!! همش تقصیر مرواریده انقد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز خبر درگذشت پاپ فرانسیس؛ رهبر کاتولیک‌های جهان، منتشر شد و حرف و حدیث‌های متعددی در خصوص ایشان حداقل در فضای مجازی ظهور و بروز پیدا کرده است. البته ایشان بسیار... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

-حدیث - جان -دستمو بگیر -چرا چی شده (مث سگ ترسیدم) -هی پشت سر هم کابوس میبینم نمی‌فهمم کدوم خوابه (دستشو بوس میکنم) -الان بیداری. و منی که بخاطر خستگی زیاد عمیقا خواب بودم و بعد از این صحبت و استرسی که گرفتم مث جغد هوشیار شدم ... این پسر را چه شده است .. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صدای سکوت شب و چه حرف ها دارد با دل من... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه بار نشستم تو اسنپ، دیدم آقاهه یه انگور گذاشته جلو ماشین، یه جوری با لذت یه دونه یه دونه پشت چراغ قرمز میخورد، که حسودیم شد به شدت خوشبختیش! بعضی آدما هستن زندگی توشون جریان داره. فارغ از کار، موقعیت اجتماعی، شغل، پول، ارتباطات، هر جا باشن، هر چی باشن، قشنگن! یه دایی دارم وضع اقتصادیش اونقدر خوب ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اوکی من بی منت کاری رو میکنم ولی آدما هم باید شعور تشکر کردن داشته باشن. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوا ابری- بارانی بود و بیچاره سارا دلش نمی خواست بیاید پیاده روی و تقریبا مجبورش کردم بیاید زیرا از فردا به آلکاتراز منتقل می شوم و خشم از اشغالگر+جای مزخرفی که قرار است بروم+ این بچه مدیر عوضی باعث انبساط جمجمه توی سرم شده بود و احساس می کردم همین الان است که کله ام بترکد. به سارا که رسیدم.سارا به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز با خودم مهربون بودم. وقتی آواز میخوندم، اجازه دادم صدام بیاد بیرون، گاهی چهچهه بزنم و نترسم از اینکه شاید اشتباه بخونم. صدام خوب بود، ریتمو هم اغلب خوب اجرا میکردم. برام غم انگیزه که نمیذاشتم این زیبایی از من به جهان بیرون برسه. مدتیه حس میکنم ارزشمند نیستم. وقتی الف از من به خانوادش گفت، و ما ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رفته بودم دانشکده معماری. توی شاهنشین قدکی ایستاده‌بودم به نماز که یکدفعه زنی در را سرآسیمه باز کرد و خودش را انداخت تو. چادر قجری سرش بود و پوشیه سفیدش را بالا زد. روی طاقچه‌ها را دنبال چیزی گشت، گنجه توی دیوار را زیر و رو کرد و وقتی خواست برود رو کرد به من و گفت: چرا وایستادی؟ بجنب الآن آژانا میان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست. همه چیز قبلاً اتفاق افتاده است. اتود در قرمز لاکی٬ آرتور کانن دویل زمانی که نام داستان جنایی خاصه از نوع کارآگاهی‌اش به گوش می‌رسد نام یک نویسنده خودنمایی می‌کند: «آرتور کانن دویل». نویسنده‌ای که با خلق شخصیت شرلوک هولمز، ژانر کارآگاهی را به اوج رساند و به اندازه‌ای […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید