Dear diary, I've just finished anne with an E series and it had a big impact on my heart. I truely felt the feelings of anne in every single episode. From the moments that she was devastated till the days she couldn't believe she fell for gilbert. This show is absulotly a masterpiece. I don't believ ...
زندگی هرقدر ساده آزادم میده. امرپز سوار اتوبوس محلی شدم بعد راننده گفت همه پنجره ها رو ببینید تهویه هوا میزنم من مجبور شدم البته مجبورم که نه کاملا میتونستم انجام ندم.عین یه ربات منم. خلاصه پنجره ای که باز نکرده بودم و بسختی بسته شد. قسمت بعدی هم حوصله ندارم بگم. ...
هیچ دختری به کسی زیبایی و بدن صاف و بی مو و هیکل فوقالعاده بدهکار نیست. هیچ پسری هم به کسی سیکس پک و قد بلند و جیب پر پول بدهکار نیست! تنها چیزی که ما بهم بدهکاریم خوش رفتاری و مهر و محبته. " لازمه که هممون اینارو بفهمیم " ...
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ * گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ ...
تصاویر هولناکی که هر روز از حادثه ی مهیب بندر رجایی توی خبرهای تلگرامی می بینم، روحم را بیشتر از پیش مچاله می کند. جان با یکی از همکاران قدیمی اش که محل کارش حوالی محل انفجار است، تماس گرفت و جویای احوالش شد. صدای مرد از همان پشت گوشی، سنگین و ماتم زده بود. می گفت خودش چیزی نشده ولی یکی از اقوام که ...
امروز شاهکار کردم😂 بعنوان یک مادر از خودم راضیم هرچند از نظر مهدی زبون دراز و حاضر جوابم شوهر دختر خالم اومده بود بحساب آدم شوخیه ولی بنظر من بیشتر از اینکه شوخ باشه بی تربیته برگشت گفت اسم بچه چیه گذاشتید میذاشتید محمد طاها! گفتم دیگه سلیقه من و باباش همین بود گفت پس خیلی بی سلیقه اید دیدم نه اینطو ...
مهم نیست مامانم بیدار باشه با نه همیشه آلارم ارسال ریلز میاد. تا همین الان با شلوار بیرون ولو بودم گاهی هم با شلوار بیرون میخوابم.بنظرم این برترین نوع زوال و بی توجهی به خود هست. امروز خیلی به این فکرکردم که نوزده سالگی چیکار میکردم اما دیدم اینجا چیز خاصی ننوشتم بعد دیدم تو تمام تولدهام فقط چندسال ...
بعضی وقتا که میرم دکتر یا تراپی، چون دیر میشه مامان فکر میکنه رفتم دختر بازی! مامان پسرت طوری بزرگ شد که دخترا رو بازی نده... بعدشم مامان پسرت اگه اونقدر روحیه خوبی داشت که... مامان پسرت دقیقا شد همون چیزی که نباید، چون عاشق کسی شده بود که نباید... این نوشته هم قراره مثل اون نوشته ها شه که سه نقطه ...
امروز روزِ خوبی بود؟ نمیدونم صبح وقتی تو اتاق رِست خواب بودم با صدای گریه ی یکی از همکارا بیدار شدم مادرش حالش خوب نیست، وضعیت کبدش خرابه و دیر متوجه شدن این مدتی که میرم سرکار ازین یهویی خراب شدنا، یهویی ویرون شدنا و یهویی رفتنا زیاد دیدم مثلا تو یه شب آروم پدری برای ناخوشی کوچیک دختر بچه ی ۹ ساله ...
من امروز صبح زود رفتم یه جا تو صادقیه تهران که آزمایشات و کارای قبل از استخداممو انجام بدم کارم تا حدود ساعت ده و نیم طول کشید هوا بی نهایت گرم و خفه بود و منم کلی کار داشتم خلاصه کارامو انجام دادم و تا ساعت دوازده و نیم یک برگشتم کرج بعد یادم افتاد که گفتن از پلیس +۱۰ باید گواهی عدم سو پیشینه هم بگ ...