"به تنهایی و بیکسی کشنده ای که آرام آرام فرسوده و فرسوده ترم می کند..." این جمله رو فانی بانو توی پست جدیدش گذاشت، بی آنکه راهی بذاره که براش کامنت بذاریم،قربون صدقه اش بریم، بگیم تو که تنها نیستی، ما هستیم، بگیم به خدا ما هم خیلی تنها و بی کس و کاریم و تا بهش ثابت نکنیم که چقدر ازش تنهاتریم، دست از ...
دوشنبه روز آفرینش زمینه. دوشنبه ها یه جوریم. از نوجوونی یه جوری بودم. انگار یه نسیمی میاد، شکوفا می کنه یه چیزی رو تو درون آدم. گم شده ام، گم کرده ام، گیجم امیدواری خیلی چیز بدیه به اندازه وفاداری بد و غیر انسانیه کاش از هر دو محروم بودم. کاش حداقل فراموشکار بودم .یا مغرور ، خصوصا حالا که چموش و لج ...
برادران دالتون طوری در اتاق من کنگر خورده اند و لنگر انداخته اند که من از خودم خجالت می کشم که چند روز پیش عنوان بزرگ با معرفت را به آنها داده بودم.یعنی شما فک کن من صبح هایی به این زیبایی اول وارد یک دالان تاریک می شوم.بعد با استفاده از یک آسانسور عجیب و غریب و ترسناک خودم را به قسمت اصلی ساختمان م ...
وقتی داشتم برای هوانوردی خون میدادم به طرف گفتم چند تا آزمایش هم برای چکاپ کامل بنویس با همین یک بار که داری خون میگیری اونا رو بهم بررسی کن، طرف خندید و انجام داد، جواب رو که بردم پیش پزشک خیلی جالب بود، میگفت […] ...
من روزای سختتر از اینم داشتم و بلند شدم چرا حالا نمیتونم. انگار یکی کل جونمو برده. یکاری میکنم دیگه انرژی ندارم تا ساعت ها. اونقدر از دهان نفس میکشی تا گلوت خشک بشه، کاش شوهر همسایه و صدای یخچالشون قطع شه. این رنگ سرشو از پنجره بیرون میاره بعد با بچه هاش صحبت میکنه اینو از اینجا فهمیدم که گاهی پن ...
ظهر تازه از حمام اومدم بیرون.. تاپتو رو آوردم بخوابم برق رفت 😐 خیلی خوابم می یومد تا چشمم گرم می شد بابا صدا زد نوار تفلون بیار ( شیر آشپزخونه رو می خواست تعمیر کنه) من بلند شدم تو وسایل پیدا کردم بردم اومدم بخوابم دو دقیقه بعد آچار فرانسه بیار ، من بلند شدم بردم اومدم خوابیدم 10 دقیقه بعد مامان صدا ...
قلبم الکی الکی تند میطپه. بدنم یکم کرخته. استرس هم شده قوز بالا قوز. سعی کردم دست به کار بزنم اما شدت اضطرابم مانع میشه. واقعا باید یه کاری کنم. امشب هرطور شده یذره پیش میرم. ب اخیرا بهم پیام میده اما من دیگه ازش دوری میکنم. واسم تلخ شده. اون مدتی که بی دلیل باهام بد رفتار کرد باعث شده حالا حتی دلم ...
باران میبارد. رعد و برق میزند. باران بهار شیطنت باز است. شرور. دو دقیقه شلاق میکشد و میغرد، چند دقیقه آرام میگیرد و نفس که تازه کرد، باز امان نمیدهد و جوری میبارد که انگار میخواهد رد میلیاردها سال زندگی را از روی زمین پاک کند. باران پاییز ولی آرام و متین است. به یاد ندارم اینقدر داد و فریاد ...
با اینکه دل کندم از بیان و گفتم عیبی نداره اگر هرچی نوشتم پریده باشه و حتما سرآغازی بر یک شروع نو هست... اما ناگهان یادم اومد برای یک جلسه در دو سه روز آینده، یک سری یادداشت اینجا گذاشته بودم :') و کی حوصله داشت از حافظهاش کار بکشه... نیت داشتم اگر بیان دوباره حالش خوب نشد، از هرررررر جایی که می ...
صبحِ هشتم اردیبهشت بود و باد برگها را مثلِ نامههای رها شده در هوا میرقصاند. من، آنهٔ همیشه عجول، با موهای قرمزی که از دویدن شبیه به پرچمِ آشفته شده بود، از سردر دانشگاه به سمت دانشکدهٔ فنی میدویدم. کتابهایم روی دستهایم لهله میزدند و فریاد میزدند: «دیر کردی! استاد امروز کوئیز برگزار میکنه!» نا ...