اگه انتخاب کردی روی پای خودت بایستی، حرفای امروزم رو گوش بده. ادم های دسته های زیادی هستند. افرادی که جا میزنن و تسلیم روزگار و تقدیر میشن و ادمایی که جلوی تقدیر می ایستند تا عوضش کنند. نمیگم میشه تقدیر رو عوض کرد یا نه. این دسته از افرار تا ثانیه اخر تلاششون رو میکنند. اگر جز دسته دومی ادامه حرفام ...
امروز دوست داشتم مامان رو ببرم باغ نگارستان بهش املت بدم، ولی به دلایل احمقانهای نشد. ولی خوشحالم که به خودم مسلطتر از قبل شدم. سریع واکنش نشون نمیدم. بگذریم، هفتهی خوبی بود در کل، مثل همیشه نوشتم، دیدم، خوندم، کلی کارهای هیجانانگیز کردم، خانوادهام […] ...
امروز صبح که بیدار شدم، قرصای صبحمو با اشتها خوردم. رد اشکای دیشبو پاک کردم و از توی کشو سوم از بالا یه نقاب خنده تمیز برداشتم زدم به صورتم. تختخوابمو مرتب کردم و از اتاق زدم بیرون. صورتمو با آب یخ شستم. مسواک زدم و طبق معمول صبحونه نخوردم. ساعت کاسیو مشکی رو گذاشتم تو جعبه ساعتام و سیتیزن سفیده رو ...
بهمنماه ۹۲ دانشجوی سال چهارم کارشناسی بودم. درسی داشتیم به نام اخلاق مهندسی. دوشنبهها، ساعت سه تا چهارونیم. با اینکه من تنها دختر این کلاس بودم و همیشه ردیف اول مینشستم و عیان بودم و چه حاجت به بیان، اما استادمان، موقع حضور و غیاب، هر بار اسم مرا هم میخواند و هر بار سرش را بلند میکرد که ببیند ه ...
اینجا یه هتله شاید بشه گفت تنها هتل دور حرمه که انقد نزدیک و مشرفه ما همیشه میایم اینجا چون مامانیم دوس داره از هتلشم حرمو ببینه شیشه های قدی، ویو گنبد امام رضا ... حتی رو تخت هم ویو حرمه ... خیلی جالبه . . . غروبه .. اذان گفتن... هوا گرگ و میشه... تنها نشستم هتل ... ازین بالا با پنجره های بسته، همه ...
امروز با ینفر رفتم دیت. ده دقیقه دیر رسیدم اما واسم قیافه نگرفت. داراییش تقریبا یک یک چهارم ث بود اما میشد موفق حسابش کرد و شرایط ازدواج و هم داشت. با اینکه ۳۰ سالش بود، وقتی میخندید اطراف چشمش چروک هایی دیده میشد. از همه نظر متوسط و معمولی بود. از نظرم آدم قابل قبولیه اما دلم نمیخواد عاشق بشم هنوز. ...
از منفی بافی دارم اشباع میشم نمیدونم. موقع خواب تو خواب عملا داخل یه خوابم و یکی تو ذهنم میگه اصلاآدم موفق و خوشحالی باسشی که چی حالا??? واقعا که چی؟؟ ...
می خواهم اعتراف کنم که چالش هیچی نخریدن برای خودم به طرز مفتضحانه ای شکست خورد و انگار که با کوه یخ برخورد کرده باشد هیچی از آن باقی نمانده است. اولا که حاضر شدن سرکار با لباس و کیف و کفش هایی که فکر می کردم کهنه و مندرس است، حسابی حالم را گرفته بود و احساس خیلی بدی در من ایجاد کرده بود. دوما طبق ...
سلام حال شما احوال شما ویرگولیای عزیز🙃🌻چه خبرا؟ روزگار به کامه؟ سختی ها و مشکلاتتون رو چطور پشت سر میذارید؟ امیدوارم از دل تمامی امتحانات زندگیتون با موفقیت بیرون بیاید و موفق باشید. https://vrgl.ir/6Mybr تصمیم گرفتم عکسهایی که میگیرم و برام جالب هستن یا داستان خاصی پشتشون هست رو توی وبلاگم ثبت کنم ...
I had a dream. In fact, it was the night I met you. In the dream, there was our world, and the world was dark because there weren't any robins and the robins represented love. And for the longest time, there was just this darkness. And all of a sudden, thousands of robins were set free, and they fle ...