باد آمد، از آنسوی بیکسیها، به تنهاییِ خانهها سر کشید و زخمِ درختان کهن را بهیاد آورد. زمین، پُر از ردِ پاهای بیسرنوشت، هوا، گرفته، پُر از خستگیهای بیصدا بود. کسی در میان سکوتِ ترکخورده نپرسید: این همه ویرانی، سزاوار کیست؟ و باد، فقط گریه کرد... گریهای بیصدا، که دیوارها را فرو ریخت. نسرین( ...
امشب اینطوری ام: =) نیش بازمو با هیچ جارو خاک اندازی نمیشه جمع کرد. امشبو خیلی زیاد و عمیق دارم حس میکنم. هیچجوره نمیشه انکارش کرد. یا گفت دروغه یا گفت توهمه. امشب حس میکنم یکی حواسش به اون پسر کوچولو که توی نیمکت سبز رنگ ردیف اولِ کلاسِ اول چمباته زده بود هست. واقعا هست. امشب خنده آدما اذیتم نمیکنه ...
اصلا دقت کردی قلیچ در اهنگ جواهر تمام صفت خوبه هارو یکجا گفت 🥹 این دوروزه قفلی زدم رو این 🤗 ...
گاهی دلم میخواد از همه چیز فرار کنم... ...
روی یکی از نیمکت های چوبی پارک نشستم و مزه ی شیرین شیک شکلاتی تو دهنم میپیچه هوا کمی گرمه ولی اینجا میون درختا خنک تره دو نفر خانم و آقا روی نیمکت روبرویی نشستند و من نمیتونم قلوپ های آخر شیک رو با نی هورت بکشم امروز بالاخره اضافه کار واریز شد و ولخرجی های الکی و بی اهمیت من شروع شد اول از همه ماگی ...
چوب خط امروز هم زدم. یک روز دیگه هم دووم اوردم. نمیدونم تا چه روزی میتونم ادامه بدم. تا چه روزی میتونم به کارم ادامه بدم و رهاش نکنم. میترسم. بیشتر از ترس نخواستنه. نمیخوام چیزی که تا الان بین افراد نسلم رایج بوده رو انجام بدم. میخوام چندین سال کارم رو بکنم. میخوام تو کارم شخص سرشناس و موفقی بشم. کس ...
چند وقت پيش، با يكی از اساتيدم مكالمهای در يك صفحهء گفتوگو داشتيم كه در نهايت به اين پيام از ايشان منتج شد: «ديگران یا خودشان را از آنچه كه هستند بسيار بهتر نشان میدهند و يا فقط قسمتِ خوبِ كارشان را به نمايش میگذارند. تو ولی، فقط از خودت انتظار بالايی داری.»و پاسخ من اين بود: «اگر حقيقت همين با ...
عجیب شده! دو صباح دیگه بیست و هشتمین سال زندگی رو هم تمام می کنم و هنوز همه من رو ده سال کوچکتر می انگارند. مامانم همسن من که بود خواهرم شش سال داشت و من یه سال. قدیما آدما چه زود بزرگ می شدن. شاید هم قدیما آدما میتونستن و بهشون اجازه میدادن و باورشون داشتن و اصلا به خودشون باور داشتن که زود بزرگ می ...
چند وقت پيش، با يكی از اساتيدم مكالمهای در يك صفحهء گفتوگو داشتيم كه در نهايت به اين پيام از ايشان منتج شد: «ديگران یا خودشان را از آنچه كه هستند بسيار بهتر نشان میدهند و يا فقط قسمتِ خوبِ كارشان را به نمايش میگذارند. تو ولی، فقط از خودت انتظار بالايی داری.»و پاسخ من اين بود: «اگر حقيقت همين با ...
هر جلسه، باید خودم به آقای دکتر بگم که جلسه قبل چی گفتند و چه کارهایی باید میکردم. این جلسه؛ لبتاپم رو برده بودم. بعد از روی نوشتههای تایپ شدهام، صحبتهای جلسه قبلش رو مو به مو ارائه دادم و تمرینهام رو براش گفتم؛ آخرش هم تصمیم جدیدم رو به دکتر گفتم... دکتر که با دقت گوش میداد، لبخندی زد و گفت ...