گاهی فکر می‌کنم این دنیا خیلی عجیب است. همه دنبال خواسته‌هاشون می‌دوند، اما هیچ‌کس به فکر دیگری نیست. تو که می‌خواهی به کسی کمک کنی، شاید اون اصلاً متوجه نشه یا اصلاً بهش نیازی نداشته باشه. همین‌طور می‌گذره، تا جایی که می‌بینی کسی به فکر تو نیست. روز به روز می‌گذره و تو هم درگیر خودت می‌مونی. مانا/1 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمیدونم از خوبی‌ها شروع کنم یا چیزی که باعث شد بخوام بنویسم. بذار خوبی‌ها رو بگم. اخر اردیبهشت مسافرت میرم و احتمال زیاد آقای ح رو میبینم. اولین دیدار. نمیدونم چی بگم. کمی برام عجیبه و ناشناخته همچین حسی. دیدن آدمی که حس داری بهش. امیدوارم همه چی خوب پیش بره. این روزها مدرسه تعطیلی زیاد خورد و خدارو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دنیا دو روزه است. امروز هستی، فردا نیستی. همه در حال دویدن‌اند، در پی آرزوها و خواسته‌هایی که شاید هیچ‌گاه به آن‌ها نرسند. در این مسیر، خیلی‌ها از کنار هم عبور می‌کنند، اما هیچ‌کدام به فکر دیگری نیستند. تو شاید گاهی دست در دست کسی حرکت کنی، اما در دل می‌دانی که هیچ‌کدام از این‌ها واقعی نیست. همه درگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

الان که مینویسم تو حرم آقام و پسر تو بغلم خوابه خادما تا پسر رو می بینند لپی ازش میکشن یا فیش غذا رو بهمون میدن. من فکر میکنم اینا از خوش برکتی پسره بیشتر تایم سفر چه زمانی که توئه حرمم چه بازار و چه موقع غذا خوردن و کلا هرجایی من درحال بچه داریم و اتفاقا از این بچه داری بسی راضیم و اصن زیبایی این س ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیروز رفته بودم دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و پشت درِ اتاق ۲۰۵ منتظر بودم کلاسِ استادم تموم بشه. زمان انتظار طولانی شد و من کیفم رو گذاشتم داخل کلاس ۲۰۶ و رفتم‌ طبقه پایین که دستام رو بشورم. کلاس ۲۰۶ خیلی کوچیکه. مفید در حد ۳ دانشجو ظرفیت داره. صندلی‌ای هم که من روش کیفم رو گذاشتم؛ چسبید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روز جمعه که میخواستم برم خونه بابا پیش مامانم مسواک رو گذاشتم که با خودم ببرم اما هر چی گشتم پیداش نمیکردم یعنی توی چند دقیقه یادم رفت کجا گذاشتمش بعد داشت دیر میشد بی خیالش شدم ده دقیقه دیرتر رسیدم زن داداش کوچیکه که بنده خدا هنوز یک هفته از بیماریش نگذشته بود ولی حاضر نشده بود شیفتش،رو جایگزین کنه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ماموریت زندگی کردن را با تمام وجود انجام میدم و خوشحالم که همیشه انسان بودم!و سعی کردم قلبمو به غبار بدی کسی آلوده نکنم... خوشحالم که همیشه همین بودم،هستم و خواهم بود امیدوارم امسال سال قشنگی باشه تو زندگیم با تشکر ویژه از خدا که همیشه با انرژی خوبش مراقبمه :) تولدم مبارک ۱۳۷۷/۲/۱۵ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چه سال سنگینه امسال مدام سایه غم می ندازه رو دلمون یه جوون از فامیل های دورمون امروز فوت شد 🖤 یه ماه بود بستری بود بیمارستان.. صبح ما نمی دونستیم دیدم بابا با چشم گریون از سرکار برگشت خونه گفت بچه اکبر آقا فوت شده.. مامان، بابا،داداشم و.. همه رفتن فقط من تنها خونه بودم الان که بابا اومد گفتم عصری خا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز قرص نخوردم و صبح هم زود بیدار شدم. حالم بده. حس میکنم آنقدر نشستم اینور اونور قوز درآوردم الان قشنگ دارم میمیرم انگار. بی گوسفند می‌دونه چیه? چرا هرکسی که واقعا دوست دارند عوضیه و بعد میفهمم. چرا ما دوستای بدی شدیم برا هم؟؟؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از قبل از عید می‌خوام کپتن رو ببینم و باهاش گپ بزنم ولی یا من نیستم یا ایشون نیست. دیگه این هفته تصمیم گرفته بودم حتما ببینمش، اونقدر به هم زنگ زدیم تا یه وقت خالی ساعت ۹ شب پیدا کردیم و تو یه کافه […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید