درنهایت من فکر نمیکردم اولین حذفی فرشاد باشه. مثلا فکر کردم کسی که کمترین تو رابطه رفت داره حذف بشه. راستش زیاد از شخصیت فرشاد و بیانش خوشم نمی اومد اونم در مقابل سیاوش که رک و رو طور بود ولی خب چون فرشاد دیرتر اومد یا فکر میکردم آدمایی با کمترین اکت حذف بشن ولی خب بین این دوتا معلومه که باید فرشا ...
دیروز صبح به خانه رسیدم. مسافرت زیبای من تمام شد. پربار و پر از لحظات دوست داشتنی بود. هر لحظهاش را دوست داشتم چه زمانی که با آقای ح بودم و چه زمانی که با دوستم مشغول گردش. احساس میکنم دوباره زندگی در من دمیده شد و حالا زندهام، سرسبز و پرشکوفه. آماده شکوفه دادن هستم. باید کمی تلاش کنم، بلند شوم و ...
چرت میزدم که چ پیام داد. باهاش صحبت کردم. گفت دوستم داره. منم گفتم دوستش دارم. پرسید همه چیز تمومه پس؟ براش متن خداحافظی که آماده کرده بودم و ارسال کردم. یجوری شد. شبیه فیلم هندی. یه دوست داشتن دوطرفه، دوطرفه از بین رفت. فکر نمیکردم ازش خوشم بیاد. اونهم این همه. و انقدر زود. اینکه دوستش دارم واقعیت ...
اگر احیاناً براتون سوال شده باشه که " گذشته " چیه، آقای مقدم کامل توضیح میدن براتون. ...
download _keysan_manam khobam بزن رو لینک باهم موزیک گوش کنیم👉🏼 منم خوبم، حالم سعی میکنم خوب باشه :) از دردهای زیادی عبور کردم. کار میکنم، یوگا میکنم، ذهنمو آروم میکنم، کتاب میخونم، فیلم میبینم، به سلامتی و زیبایی و انرژی زنانم میرسم، سعی میکنم چندتا روتین سالم برای زندگیم داشته باشم، بدنمو به ایده ...
درس چهارم: با دغدغه روتین پوستی نمیشود ماندگار شد!تا به حال شنیدهاید پشت سر کسی که مردهباشد بگویند یادش بخیر چه پوست خوبی داشت؟ یا بنشینند در سوگش حسرت بخورند که خدابیامرز چقدر خوشتیپ و خوشگل بود؟ مثلا روضهخوان سر مزار بیاید بگوید "آخه ماشینش بیامو بود" و حضار گریبان بدرند؟چیزهایی که از ما به ...
فرمانده خونخوار دشمن برای آخرین بار تلاش کرد از گوهر با ارزشش استفاده کند. این آخرین فرصته مرد...عقب نشینی کن و راه رو برای ما باز کن تا خواهرت رو بهت برگردونم.... کاش میتوانست چنین کند اما حیف! حیف که موظف بود در حفاظت از کشور و مردمش...!!! خواهرش با آنکه او را نمیدید اما حضورش را فهمید. او خوب می ...
دیروز عصر که با دوتا از آبجی ها رفتیم به بابا سر بزنیم بی نهایت هوا شرجی بود اینقدر گرم که نفسم داشت بند میومد بعد از ما هم بقیه اومدن عین یه دورهمی که همیشه پدر ومادر شمع مجلس بودن اما این بار پدر در آسمانها و مادر کنار مزار پدر ،این دلبستگی قدیمی ها به همدیگه با وجود همه تلخی و شیرینی های یه زندگی ...
خاکستری عزیزم، امشب می خوام ببرمت توی خیالم. جایی که من و تو با هم باشیم. خب تا آخر این نامه رو با دقت بخون. قول؟ شب و روزم با استرس امتحانات می گذره، شب با استرس زیاد می خوابم و روز امتحان میدم، روز بعد از امتحان رو به بهانه استراحت به پوچی هدر میدم و دوباره برای امتحان بعدی شروع می کنم. اولش کم کم ...
درس سوم: شکنجه شدن با اعداد همیشه این را افتخاری برای خودم میدانستم که از دنیای اعداد دورم. از دودوتا چهار تا کردن و از حساب و کتاب همه امور را دقیقا دانستن. به نظرم میآمد اعداد دشمن لطافت انسانها هستند. هرچیزی که از جهان عمیق روح انسان فاصله بگیرد لاجرم تبدیل به عدد میشود و انتهای روح انسان هم ...