بچه‌های دهه‌ی پنجاه، بزرگ شدند...در صف‌های نفت و نان،در سایه‌ی خاموشی‌ها،زیر آژیر قرمز و آسمان پر از ترس . کودکی‌شان را جنگ بلعید، جوانی‌شان را فقر در مشت فشرد،و پیری‌شان را بی‌عدالتی زودتر از موعد آورد . یاد گرفته‌اند نخندند با صدای بلند،که شادی زیاد، زود گرفته می‌شود. یاد گرفته‌اند دل نبندند،که بو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یک غروبی سوار ماشین می‌شدم که درد پیچید توی زانوم و صورت بیرونیش شد ناله. کسی که همراهم بود، پرسید «مگه خوب نشدی؟» با لحنی که انگار کم‌کاری کردم. گفتم «بدترم شده.» گفت «مگه چی‌کار کردی باهاش؟» اینجا دیگر لحن نیاز نبود. کلمات تنها هم سرزنش داشتند. کلمات می‌گفتند این مدت لابد من کاری کردم یا نکردم که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز پسر رو برای بار اول بردم پارک..در واقع مهدکودکی که دوستم معاونه یه خانه بازی داره با دوستم رفتیم اونجا. خوب بود خوش گذشت هم به پسر هم بمن + برای بار اول سوپ سبزیجات واسش درست کردم سوپش خیلی خوش رنگ شد.‌..یه رنگ پرتقالی ناناز شد ک پسر خیلی دوستش داشت و علاقه نشون میداد + برای بار اول پسر رو تنه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روزه ننوشتم اول که بخاطر مراسم بود اگر به من بود مراسم نمیگرفتیم و تمام هزینه ها رو میدادم بیمارستان شهرمون هزینه بشه اما خوب من فقط یه نظر داشتم که با داداش کوچیکه مشترک بود اما بقیه به رسم و رسومات بسیار مقید هستن که البته حق دارند اونها بیشتر با مردم سروکار دارند من تقریبا دیگه ارتباط زیادی ن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تا حالا به این موضوع دقت کردین که اگه یک نوزاد در ژاپن به دنیا بیاد اما با هواپیما بیاریمش ایران، بعد ۱۰ سالگی بر گردونیم به ژاپن، دیگه اون بچه‌ی ژاپنی، به جز فارسی به احتمال زیاد نمی‌تونه به زبان دیگری صحبت بکنه؟! یک کم صبر کنین و دقت کنین، اون بچه چون توی محیط و جو ایران زندگی کرده و چون همه فارس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دختران و پسران دهه چهل… نسلی که آمدند تا زندگی کنند، اما تاریخ، راه دیگری برایشان نوشت. جنگ، ناگهان و بی‌دلیل، همه‌چیز را برید. خیلی‌ها را با خودش برد؛ بدن‌هایی که هیچ‌وقت برنگشتند، صداهایی که خاموش شدند، و رویاهایی که ناتمام ماندند. و آن‌هایی که ماندند… بزرگ شدند در سکوت. نه در جشن‌ها، که در صف‌های ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همیشه تهرانی ها را دوست داشتم. .. شاید چون خوب آب می خورن یا آب خوب می خورن. آخه تهران، سرِ چشمه است.یکی از محلهای برخوردم با روح تهرانیها توی حرم عبدالعظیم بود، زمان مشروطه که بازاریهای تهران بست نشستند. از آن روز فکر می کنم  نبض تهران توی دست این  حرم  است.  وقتی می روم آنجا، دعاهایی که تهرانیها ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من کلی مسیر جدید پیاده روی برای خودم پیدا کرده ان که همه شان به آبیدر می رسند.اما،سارا حوصله کوهنوردی را ندارد و یک مسیر آسفالت طولانی و خلوت پیدا کرده است که تا حدی به هردویمان نزدیک است البته به سارا بیشتر.مسیر بدی نیست فقط مشکل اصلی اش که امروز متوجه اش شدیم حضور انبوه فک و فامیل و دوست و آشنا در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سه هفته است تمام انتظار و تلاش‌هام برای برقرار شدن یه مکالمه به چیزی جز جواب‌های کوتاه و تک کلمه‌ای ختم نشده. من یک طوریم شده. و اِلا سکوت و انزوا که همیشه پناه من بودند. پس چرا تو این روزای مهم اینجوری شدم. هیچی، هیچ وقت تو این زندگیِ من سر جاش نیست. یکی نیست بگه بسه دیگه دختر. بسه. آره، باید بس کن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عه اعصابم خورده ازش‌ و این وسط خودم فقط دارم آسیب میبینم یا این حال نمیتونم خودمو قانع کنم و بگم بدرک و اصلا مهم نیست. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید