نویسنده نامه هنوز هم سر جایش نشسته بود. به گذشته ای فکر میکرد. به اولین روزها. به دفتر روزنامه؛ به اولین باری که قدم در آن نهاد تا اشعارش را چاپ کند. جوان چاپچی را دید. نگاهی به نگاهی گره خورد. سری از شرم به زیر افتاد. دست لرزانی بالا آمد و کاغذها را روی میز گذاشت. قدم هایی که به ناچار از آنچا بی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز صبح چشمام رو که باز کردم، حس کردم نیاز دارم در وبلاگم بنویسم اما نمی‌دونستم درباره چی... تا اینکه داشتم ظرف میشستم یادم اومد. دیشب مصطفی اینستاگرامش رو باز کرد و دایرکت‌های مامانش رو بهم نشون داد. مادرش کلی ریلز و پست در مورد دعای مادر پشت سر فرزند و در ستایش پسرش فرستاده بود. انقدر به مصطفی ح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آگاتا کریستی را اغلب با معماهای پیچیده، قتل‌های بی‌سر و صدا در خانه‌های روستایی یا قطارهای لوکس، و کارآگاهانی نابغه می‌شناسند. اما آن‌چه این داستان‌ها را هم‌چنان برای میلیون‌ها خواننده در سراسر جهان جذاب نگه داشته فقط معما نیست؛ بلکه شیوهٔ روایت و نثر خاص اوست. در این یادداشت، نگاهی می‌اندازیم به بر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وقتی یک نفر از دنیا میره تازه میفهمم چقد باید برای هرچیز کوچیکی شکر کنم.مثلا چرا وقتی مهر یک مادر رو به بچه اش میبینم شکر نمیکنم برای وجود اون مادر؟ برای لبخند اون مادر...برای حس امنیت اون بچه...برای سلامتی یک جوون برای شادی یه خانواده...واقعا که هر رفتن یه هشدار برای اونایی که موندن... حالا خواهر ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این روزها که اینجا نمی‌نوشتم و کلمات را ظاهر نمی‌کردم، توی سرم با خودم حرف میزدم. نمی‌دانید چقدر با خودم حرف زدم. آخر سر با خودم گفتم خودت از خودت داری خسته می‌شویی، بنویس. اینگونه شد که این‌ جایم. مدرسه تمام شد. نفس راحتی می‌کشم. بچه‌ها مشکلی نداشتند ولی کادر را اصلاً دوست نداشتم. فضای مدرسه پر از ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خواهرشوهرم از دنیا رفت از هفتا خواهر شوهری که داشتم این از همه مظلوم تر بود ساکت و بی حاشیه و فراموش شده با دوتا بچه معلول.... دق کرد دق خدا عاقبت بچه هاش رو بخیر کنه.طفلکی ها اگر پست من رو میخونید صلوات و فاتحه ای براش بخونید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من شیرازم شهر گل و بلبل .و اردیبهشت شیراز هم معروف .اماااااااا نمیتونم برم بیرون امروز مادر نوبت دکتر دارند و فردا هم من .اینقد خواهش داداش کوچیکه کردم تا راضی شد بیاد چون مادر با اون خیلی راحته و داداش کوچیکه هم بلده چطور مادر رو آرووم کنه برای همین این منت کشی می ارزید خارج از شوخی خداییش داداش خی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگه عشقی وجود نداره و معنایی نداره،این یه حقیقته که عمیقا قبولش دارم عشق واقعی فقط خانواده و خدا بقیه اش پوچه! ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برای گذشته ی رفته شده و بوی نم باران کودکی: صبح زود که به سمت کار راه می‌روم، هنوز خنکای شب بر زمین نشسته است. بوی خاک نمدار صبحگاهی که از دل زمین برمی‌خیزد، حسی غریب در دل ایجاد می‌کند. این عطر خاک، بی‌صدا و بی‌خبر از گذر زمان، یادآور لحظاتی است که دیگر برگشت‌ناپذیرند. شبنم‌های ریز روی برگ‌ها و چمن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

His eyes roaming over your body His breath warm behind your ears Holding your waist tightly "You're mine, doll" Tracing marks on your neck His hands cupping our face Kissing your neck and gripping your shoulders "Beg me darling, then you'll get what you want" "Tell me how much you want me" A smirk o ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید