هر وقت از رفتار کسی ناراحت شدید یادتون باشه که شاید اون چیزی که در دیگری میبینید و اذیتتون میکنه یه بخش فراموش شده یا زخمی خودتونه که این آدم فقط فعالش کرده ...
دیروز مامان نوبت دکتر داشت که نوبت این آقای دکتر باید ۶ماه طول بکشه تا ویزیت بشی اما چون با دخترخاله ام از سالهای دور آشنا هستند ما ام ار ای رو اول فرستادیم ایشون رویت کردند و بعد گفتن مادر رو حضوری ببینند .البته بماند که آقای دکتر سالها پیش همکار ما بودند و من ایشون رو کامل می شناختم و همسرشون هم ...
اگر بمیرم خیلی ها براشون اصن مهم نیست خیلیا خوشحال میشن یه تعدادی هم ناراحت میشن ولی بعد یه مدت فراموش میکنند و درگیر زندگ خودشون میشن حتی بچه ی آدمم وقتی از آب و گل دراومد فراموش میکنه شاید فقط پدر و مادر تا ابد بسوزن و بسوزن و بسوزن.. پس وقتی میدونیم میفهمم زندگی اینه چرا برای کسی و چیزی باید روا ...
بعضی روزها آنقدر خشن میگذرند که شبها باید به خودم یادآوری کنم آن آدم جدی و زمخت ساعات کاری نیستم. گاهی توی مسیر برگشت، چند تا آهنگ پیدا میکنم که لبههای تیز و بُرندهی روز را میسابند و نرم میکنند. سنگینی مناسبات اجتماعی را از دوشم برمیدارند و احساساتم را از بایگانی سینهام بیرون میکشند. یکی ...
امروز هم نبودی. مثل دیروز، مثل پریروز، امروز هم ندیدمت. دروغ گفتم! مثل تمام 22 ماهی که بی تو سر شد و من تمام عکساتو جز به جز حفظم! آرامش این روزهامو مدیون تراپی رفتنام که انگار بالاخره داره جواب میده. خیلی عجیبه جای یه سری زخما چسب میزنی و یه جاهایی از زندگیت خوب میشه که فکرشو نمیکردی بهش ربط داشته ...
قشنگ نگاه میکنی میبینی فلانی چه راحت داره بالا میره، پست و مقام میگیره، همه بهش احترام میذارن. بعد یه کم که دقیقتر میشی، میفهمی چه کسایی رو زیر پا له کرده تا به اینجا رسیده. چه حرفهایی پشت سر این و اون زده، چه جوری اعتبار بقیه رو دزدیده و به اسم خودش زده. بدتر از همه اینه که بعضیهاشون انگار ...
به عنوانِ یک آنه شرلیِ احساساتی ، دوباره خیلی بی احساس شدم امروز جوری شماره همه رو حذف کردم و آنفالوشون کردم که فقط مونده خودمو آنفالو کنم. ...
اولین بار بود که با چت جی پی تی درمورد مسائل عاطفیم حرف میزدم. پیچیدگی رابطه ام با ب رو واسش گفتم. چیزی و بهم نشون داد که بهش فکر نکرده بودم. اینکه به احساسات ب ممکنه لطمه وارد کرده باشم! یادم هست از یه دختر تو بچگیش گفت که بعدا مغرور و سرد شده بود باهاش. منم همون زخم و تداعی کردم شاید. این لحتمال ب ...
رماننویس مدرن که خود شاهد دهشتها و محنتهای ناشی از خِرَدگراییِ محض و فروپاشیدن مبانی انسانیت در چند دههی اول قرن بیستم بوده است، میکوشد رمانی بیافریند که در عین شباهت به دنیایی که میشناسیم، همزمان دنیای کمالمطلوب دیگری را نیز از طریق نمادپردازی و لایههای چندگانهی معنا به ذهن خواننده القا کن ...
چند روزی میشه که باید برم دنبال کارهای پاسپورت ولی اصلا حس و حالش نیست، درسته کتاب قوباغهات رو قوت بده یک کتاب زرد بود، ولی واقعا آدم باید قورباغههای زشت رو اول صبح بخوره وگرنه هیچ وقت فرصت انجامشون نمیرسه. من چند تا قورباغه […] ...